English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
Other Matches
lacrosse field زمین لاکراس
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
bounce pass پاس با ضربه به زمین لاکراس
goal light چراغ قرمز پشت دروازه لاکراس برای نشان دادن امتیاز در هر بار
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
goldie علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
strings attached <idiom> تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
range error اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
reclaim نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaimed نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaiming نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaims نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
line up billiard بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
go around mode روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
Can count on the fingers of one hand <idiom> رخ دادن اتفاقی به تعداد انگشتان دست [اتفاق نادر و به دفعات محدود]
misreport اشتباه گزارش دادن
handover تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
check point نقطه از پیش تعیین شدهای در سطح زمین برای کنترل حرکت رسانگرها یا پرتابه ها
organization of the ground سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه روی دکمه ای فشار دادن [کلید یا تلفن]
to make a typo [American E] اشتباه روی دکمه ای فشار دادن [کلید یا تلفن]
to make a typing error [mistake] اشتباه روی دکمه ای فشار دادن [کلید یا تلفن]
photo pattern generation تولید یک پوشش مدار مجتمع بوسیله قرار دادن الگویی ازنواحی مستطیل مجاور یارویهم افتاده
topography نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
behind the times <idiom> از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
glitch یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitches یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
drop a hint <idiom> فاش کردن اتفاقی یک چیز خیلی جزئی
cascade control چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
fire bee نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
out of place <idiom> درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
to let oneself go کنترل از دست دادن
to let down one's hair کنترل از دست دادن
go to pieces <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
get out of hand <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
platitudinous تکراری و پیش پا افتاده کردن
earths به زمین اتصال دادن
land forming شکل دادن زمین
earth به زمین اتصال دادن
take gas از دست دادن کنترل و به زیرموج رفتن
platitudinize بیمزگی کردن پیش پا افتاده کردن
lacrosse لاکراس
farm out اجاره دادن زمین مزروعی
ground تماس دادن توپ با زمین
laxman بازیگر لاکراس
collars گلوی چوب لاکراس
collar گلوی چوب لاکراس
goal crease نیمدایره جلودروازه لاکراس
brush off پرده در بازی لاکراس
kow-tows زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
kow-towed زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
kow-towing زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
arrendare اجاره دادن ملک یا زمین به طور سالانه
kow-tow زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
flip one's lid <idiom> خیلی هیجان زده شدن ،کنترل خودرا از دست دادن
land control operation عملیات کنترل زمین عملیات
make a mistake <idiom> اشتباه کردن
slipped اشتباه کردن
blundered اشتباه کردن
blunder اشتباه کردن
trip up <idiom> اشتباه کردن
fumble اشتباه کردن
slips اشتباه کردن
fumbled اشتباه کردن
blundering اشتباه کردن
misconstruing اشتباه کردن
slip اشتباه کردن
misconstrues اشتباه کردن
misconstrued اشتباه کردن
misconstrue اشتباه کردن
slip up اشتباه کردن
slip-up اشتباه کردن
miscue اشتباه کردن
slip-ups اشتباه کردن
fumbles اشتباه کردن
to goof up [American E] اشتباه کردن
mistakes اشتباه کردن
mistake اشتباه کردن
mistaking اشتباه کردن
goofed اشتباه کردن
goof اشتباه کردن
goofing اشتباه کردن
to make a mistake اشتباه کردن
mistook اشتباه کردن
blunders اشتباه کردن
to make an error اشتباه کردن
goofs اشتباه کردن
netting قسمت توردار چوب لاکراس
high sticking خطا با ضربه چوب لاکراس
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
I consider that a mistake. [I regard that as a mistake.] این به نظر من اشتباه است. [این را من اشتباه بحساب می آورم.]
confuse باهم اشتباه کردن
miscalculating اشتباه محاسبه کردن
miscalculating اشتباه حساب کردن
to believe wrong اشتباه گمان کردن
confuses باهم اشتباه کردن
bobbles پی درپی اشتباه کردن
to stumble in one's speech درسخنرانی اشتباه کردن
bobble پی درپی اشتباه کردن
miscalculates اشتباه محاسبه کردن
miscalculated اشتباه محاسبه کردن
miscalculates اشتباه حساب کردن
miscalculate اشتباه محاسبه کردن
misthink اشتباه فکر کردن
miscalculate اشتباه حساب کردن
miscalculated اشتباه حساب کردن
cradled حفظ گوی در تور چوب لاکراس
cradle حفظ گوی در تور چوب لاکراس
cradles حفظ گوی در تور چوب لاکراس
cradler بازیگر ماهر در حفظ گوی لاکراس
try کسب 3 امتیاز با تماس دادن توپ با زمین در خط دروازه حریف
ground تماس دادن چوب به زمین پشت گوی برای امادگی
tries کسب 3 امتیاز با تماس دادن توپ با زمین در خط دروازه حریف
refuting اشتباه کسی را اثبات کردن
refuted اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinating هذیان گفتن اشتباه کردن
refute اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinates هذیان گفتن اشتباه کردن
miscarry صدمه دیدن اشتباه کردن
refutes اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinated هذیان گفتن اشتباه کردن
To lead someone astray. کسی رادچار اشتباه کردن
hallucinate هذیان گفتن اشتباه کردن
miscarrying صدمه دیدن اشتباه کردن
eat humble pie <idiom> پذیرفتن اشتباه وعذرخواهی کردن
miscarries صدمه دیدن اشتباه کردن
hurling نوعی هاکی یا لاکراس بین دوتیم 51 نفره
eat crow <idiom> مجبور کردن کسی به اشتباه وشکست
to blame somebody for something کسی را مسئول کارناقص [اشتباه ] کردن
bark up the wrong tree <idiom> [درمورد چیزی گمان اشتباه کردن]
boxla مسابقه لاکراس بین دو تیم 6نفره در تالار سرپوشیده
box lacrosse مسابقه لاکراس بین دو تیم 6نفره در تالار سرپوشیده
jab checking فروبردن غیرمجاز مستقیم چوب لاکراس به بدن حریف
dip dodge رد شدن از حریف با تغییردادن چوب لاکراس به دست دیگر
foul up <idiom> با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه تایپ کردن صفحه [کلید یا تلفن]
to make a typing error [mistake] اشتباه تایپ کردن [صفحه کلید یا تلفن]
to make a typo [American E] اشتباه تایپ کردن [صفحه کلید یا تلفن]
indian pendants ریسمانهای انتهای چوب که کیسه لاکراس با ان سست یاتنگ میشود
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
markers علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
marker علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
fluff نرم کردن اشتباه کردن
fluffed نرم کردن اشتباه کردن
fluffing نرم کردن اشتباه کردن
fluffs نرم کردن اشتباه کردن
bombs شوت دور محکم زدن گوی لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد
bombed شوت دور محکم زدن گوی لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد
bomb شوت دور محکم زدن گوی لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد
bombed out شوت دور محکم زدن گوی لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد
puck یک دستگاه ورودی گرافیمی دستی و کنترل شده با دست که برای قرار دادن مختصات روی یک لوح گرافیکی بکارمی رود
pucks یک دستگاه ورودی گرافیمی دستی و کنترل شده با دست که برای قرار دادن مختصات روی یک لوح گرافیکی بکارمی رود
tokens بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
token بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
task نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
electronic مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
tasks نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
apt زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
control panel صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
processor پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
loops عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executives دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
looped عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
control and reporting center تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
loop عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executive دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
real time سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
circulation control کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
radio control کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
devices کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
device کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
rolleron کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
malfunctioned تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctions تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
curbed محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
developments رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
development رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
IRQ سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com