Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
I benefited greatly from the english course.
از کلاس انگلیسی استفاده فراوانی بردم .
Other Matches
AFAIK
خلاصه عبارت انگلیسی: تا آنجایی که خبر دارم که در ایمیل یا چت استفاده می شود
vorticism
مکتب نقاشی کوبیسم انگلیسی که در نقاشی از صنایع جدیدنیز استفاده کرده
anglicization
انگلیسی منشی اتصاف بصفات و خصوصیات انگلیسی
anglicism
اصطلاح زبان انگلیسی انگلیسی مابی
anglo-saxon architecture
[معماری انگلیسی در پایان قرن ششم میلادی. از مشخصه های ساختمان های آن استفاده از تیرک های چوبی بود.]
To my dismay I discovered that...
با دلزدگی پی بردم که...
i am rials in pocket
سه ریال سود بردم
i was benefited by his advice
از اندرز او سود بردم
I won!
من بردم!
[پیروز شدم]
As events unfolded I realized that ...
درطی رویداد ها پی بردم که ...
I made a lot of profit in the deal .
دراین معامله فایده زیادی بردم
I revisited her recipe.
من دستور کار
[غذای]
او
[زن]
را دوباره بکار بردم.
lime juicer
ملوان انگلیسی انگلیسی
anglicizes
انگلیسی ماب شدن انگلیسی ماب کردن
anglicizing
انگلیسی ماب شدن انگلیسی ماب کردن
anglicises
انگلیسی ماب شدن انگلیسی ماب کردن
anglicised
انگلیسی ماب شدن انگلیسی ماب کردن
anglicized
انگلیسی ماب شدن انگلیسی ماب کردن
anglicize
انگلیسی ماب شدن انگلیسی ماب کردن
anglicising
انگلیسی ماب شدن انگلیسی ماب کردن
collective goods
کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
class
کلاس
homeroom
کلاس
schoolrooms
کلاس
classing
کلاس
classed
کلاس
classes
کلاس
grade
کلاس
cl
کلاس
grades
کلاس
schoolroom
کلاس
frequencies
فراوانی
lashongs
فراوانی
lavishing
فراوانی
plentifulness
فراوانی
frequency
فراوانی
affluence
فراوانی
lavishes
فراوانی
lavished
فراوانی
rifeness
فراوانی
lavish
فراوانی
flush
فراوانی
flushing
فراوانی
ampleness
فراوانی
amphleness
فراوانی
plenitude
فراوانی
plenteousness
فراوانی
plentitude
فراوانی
generously
به فراوانی
profuseness
فراوانی
abondance
فراوانی
effusiveness
فراوانی
abundance ratio
فراوانی
super abundance
فراوانی
rampancy
فراوانی
abundance
فراوانی
exuberance
فراوانی
flushes
فراوانی
profusion
فراوانی
redundance
فراوانی
schoolroom
کلاس درس
formroom
کلاس درس
classroom
کلاس درس
]
کلاس درس
form room
[British
کلاس درس
economy class
اکونومی کلاس
insulation class
کلاس ایزولاسیون
homeroom
کلاس درس
classrooms
کلاس درس
he stands first in his class
او در کلاس خود
grades
کلاس کیفیت
grade
کلاس کیفیت
classroom
کلاس درس
surveillant
مبصر کلاس
lower class
بی کلاس
[در جامعه]
skull practice
کلاس اموزشی
first class
فرست کلاس
summer school
کلاس تابستانی
summer schools
کلاس تابستانی
underclass
بی کلاس
[در جامعه]
subclass
بی کلاس
[در جامعه]
frequency curve
منحنی فراوانی
frequency distribution
توزیع فراوانی
frequencies
فراوانی تردد
frequency
فراوانی تردد
cumulative frequency
فراوانی متراکم
plenty
فراوانی بسیاری
collision frequency
فراوانی برخورد
affluence
فراوانی ثروت
accumulated frequency
فراوانی تراکمی
bountifully
بطور فراوانی
feracity
باراوری فراوانی
Excess Distribution
توزیع فراوانی
absolute frequency
فراوانی مطلق
redundancies
زائد فراوانی
abundance
نسبت فراوانی
luxuriance
فراوانی پربرکتی
abundance ratio
نسبت فراوانی
amplitude
فراخی فراوانی
accumulated frequency
فراوانی تجمعی
redundancy
زائد فراوانی
gluts
فراوانی کالا
glut
فراوانی وفور
natural abundace
فراوانی طبیعی
plentifulyear
سال فراوانی
glut
فراوانی کالا
gluts
فراوانی وفور
surveyor
مبصر کلاس پیمایشگر
surveyors
مبصر کلاس پیمایشگر
insulation class
کلاس عایق بندی
classifications
روش کلاس بندی
classification
روش کلاس بندی
expected frequency
فراوانی مورد انتظار
cumulative frequency distribution
توزیع فراوانی تراکمی
abundantly
به فراوانی بحد وفور
superfluity
فراوانی بیش ازحد
He is at the bottom of the class.
اوشاگرد آخر کلاس است
hit the books
<idiom>
برای کلاس آماده شدن
classed
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
classing
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
class
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
The professor stepped into the classroom.
استاد بداخل کلاس قدم گذاشت
classes
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
day schools
مدرسهای که فقط در روز کلاس دارد
day school
مدرسهای که فقط در روز کلاس دارد
inheritance
انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
sub-
تعداد دادههای مربوط به یک داده در کلاس اصلی
inheritances
انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
inherits
یک کلاس یا نوع داده که به مشخصات دیگری نیاز دارد
inheriting
یک کلاس یا نوع داده که به مشخصات دیگری نیاز دارد
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class.
اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
inherit
یک کلاس یا نوع داده که به مشخصات دیگری نیاز دارد
resident school
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
taxi dancer
دختری که در کلاس رقص یاکاباره در مقابل پول بامشتریان دیگر میرقصد
dead time
زمان بدون استفاده زمانی که در ان ازراندمان دستگاه استفاده نمیشود
dead freight
کرایه قسمتی از کشتی که به صرفنظر از استفاده یا عدم استفاده باید پرداخت شود
vertical
نرم افزار کاربردی که برای استفاده خاص طراحی شده است و نه استفاده عمومی
idle
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
free
آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
freeing
آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
capacity
استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
freed
آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idled
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
frees
آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idlest
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idles
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
capacities
استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
fourth generation computers
فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
bitmap
معرفی رویدادها یا استفاده از آرایه تک بیتی به عنوان تصویر یا شکل یا جدول وسایل استفاده شده و...
composite demand
تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
quads
چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
quad
چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
bands
شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
band
شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
Britisher
انگلیسی
limeys
انگلیسی
Briton
انگلیسی
limey
انگلیسی
Englishwomen
انگلیسی
Englishwoman
انگلیسی
Britons
انگلیسی
knuckle bow
انگلیسی
Englishman
انگلیسی
english woman
زن انگلیسی
English
انگلیسی
johnny
انگلیسی
knuckle guard
انگلیسی
Englishmen
انگلیسی
British
انگلیسی
Britishers
انگلیسی
shareware
نرم افزاری که آماده استفاده است ولی وقتی که توسط کاربر استفاده شود باید به نویسنده آن مبلغی بپردازد.
ieee
که فقط داده و سیگنالهای تصدیق استفاده می شوند و در آزمایشگاهها برای اتصال کامپیوتر به قط عات اندازه گیری استفاده میشود
duplex
دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
exerciser
وسیلهای که به استفاده کننده امکان میدهد تا با استفاده از وسائل دستی برنامه ها واتصالات سخت افزاری راایجاد نموده و اصلاح نماید
joint tenants
در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
duplexes
دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
common use
مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
in plain english
به انگلیسی ساده
tommy atkins
سرباز انگلیسی
redcoat
سرباز انگلیسی
english billiards
بیلیارد انگلیسی
association croquet
کروکه انگلیسی
HMS
کشتی انگلیسی
english self taught
خوداموز انگلیسی
english opening
گشایش انگلیسی
In simple (plain) English.
به انگلیسی ساده
english speaking
انگلیسی زبان
jardin anglais
باغ انگلیسی
anglophile
انگلیسی دوست
arabic numeral
اعداد انگلیسی
english system
سیستم انگلیسی
English altar
محراب انگلیسی
anglicization
انگلیسی مابی
king's english
انگلیسی اصیل
middle english
انگلیسی تا 0051میلادی
cleat knob
دگمه انگلیسی
ale
ابجو انگلیسی
is a monetary sign
انگلیسی است
cleat
عایق انگلیسی
johnny
مرد انگلیسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com