English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (23 milliseconds)
English Persian
redeem از گرو در اوردن رهایی دادن
redeemed از گرو در اوردن رهایی دادن
redeeming از گرو در اوردن رهایی دادن
redeems از گرو در اوردن رهایی دادن
Other Matches
rescue رهایی دادن
rescued رهایی دادن
rescuing رهایی دادن
rescues رهایی دادن
to p anyone through danger کسی را از خطر رهایی دادن
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
lower : پایین اوردن تخفیف دادن
lowered : پایین اوردن تخفیف دادن
spirit روح دادن بسرخلق اوردن
pull down پایین اوردن تخفیف دادن
alleging دلیل اوردن ارائه دادن
lowering : پایین اوردن تخفیف دادن
lowers : پایین اوردن تخفیف دادن
alleges دلیل اوردن ارائه دادن
spiriting روح دادن بسرخلق اوردن
allege دلیل اوردن ارائه دادن
bombing height ارتفاع رهایی بمب ارتفاع هواپیماتا هدف در موقع رهایی بمب
to tease a person for a thing کسیرابرای دادن چیزی بستوه اوردن
hurry بستوه اوردن باشتاب انجام دادن
hurrying بستوه اوردن باشتاب انجام دادن
hurries بستوه اوردن باشتاب انجام دادن
raises بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
raise بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
idealised بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealises بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
idealising بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealize بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealized بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
to do ones endeavour کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
idealizes بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealizing بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
islamize بصورت اسلامی در اوردن صورت اسلامی دادن به
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
grasp بچنگ اوردن گیر اوردن
grasps بچنگ اوردن گیر اوردن
grasped بچنگ اوردن گیر اوردن
emanacipation رهایی
livery رهایی
liveries رهایی
deliveries رهایی
rescued رهایی
abandonment رهایی
quietus رهایی
extrication رهایی
salvation رهایی
emancipation رهایی
escapement رهایی
escaping رهایی
relief رهایی
rescue رهایی
deliverance رهایی
rescuing رهایی
goby رهایی
escaped رهایی
delivery رهایی
rescues رهایی
escape رهایی
escapes رهایی
riddance رهایی
keep one's head above water رهایی یافتن
release point نقطه رهایی
survival رهایی از انهدام
survivals رهایی از انهدام
to extricate oneself رهایی یافتن
emergency relief رهایی از بلایا
emancipator رهایی دهنده
bomb release line خط رهایی بمب
acquittance رهایی بخشودگی
dishallucination رهایی ازشیفتگی
get out رهایی یافتن
disenchantment رهایی از طلسم
disillusions رهایی از شیفتگی
disillusioning رهایی از شیفتگی
disillusion رهایی از شیفتگی
break up value قیمت رهایی
break off position نقطه رهایی
to get off رهایی یافتن از
break off رهایی ازدرگیری
to get rid of رهایی یافتن از
polled رای دادن رای اوردن
polls رای دادن رای اوردن
poll رای دادن رای اوردن
release منتشر ساختن رهایی
released منتشر ساختن رهایی
releases منتشر ساختن رهایی
impasse حالتی که از ان رهایی نباشد
bomb release point نقطه رهایی بمب
lead us not into temtation ماراازوسوسه شیطان رهایی ده
disengagement رهایی از قید یا تعهد
to escape with life and limb سختی رهایی جستن
to escape [with something] رهایی یافتن [با چیزی]
dropping angle زاویه رهایی بمب
to save one's neck از دار رهایی یافتن
bailment رهایی به قید ضمانت
on one's feet <idiom> رهایی ازبیماری یا مشکلات
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
redeemers رهایی بخش نجات دهنده
get off رهایی یافتن پیاده شدن از
sector تقسیم دیسک به شیار رهایی
disencumbrance رهایی ازقیدیاگرفتاری رهاسازی ازقید
sectors تقسیم دیسک به شیار رهایی
helicopter breakup point نقطه رهایی هلیکوپترها ازستون
releases ازاد سازی رهایی واگذاری
released ازاد سازی رهایی واگذاری
redeemer رهایی بخش نجات دهنده
angular velocity سرعت زاویهای رهایی بمب
saves رهایی بخشیدن نگاه داشتن
saved رهایی بخشیدن نگاه داشتن
release ازاد سازی رهایی واگذاری
release point نقطه رهایی ستون راهپیمایی
save رهایی بخشیدن نگاه داشتن
emergency relief رهایی ازمصایب غیر مترقبه
angular velocity bombsight دوربین سنجش زاویه رهایی بمب
discharges اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
apotheoses رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
apotheosis رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
four freedoms دین رهایی از احتیاج و بالاخره ازادی از ترس
inextricably چنانکه نتوان از ان بیرون امد یا رهایی یافت
moonlight fliting گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
break up value قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
succour کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
succor کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
stacks ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
stacked ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
stack ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
escape رهایی جستن خلاصی جستن
escaped رهایی جستن خلاصی جستن
escaping رهایی جستن خلاصی جستن
escapes رهایی جستن خلاصی جستن
immigrating اوردن
stretches کش اوردن
fetched اوردن
fetch اوردن
stretched کش اوردن
stretch کش اوردن
immigrate اوردن
leaven ور اوردن
leavening ور اوردن
fetches اوردن
immigrates اوردن
run short کم اوردن
compliance بر اوردن
run out of کم اوردن
leavens ور اوردن
to put in remembrance اوردن
to bring in to line در صف اوردن
immigrated اوردن
procure اوردن
procures اوردن
ascites اب اوردن
bring اوردن
brings اوردن
classicize در اوردن
cataracts اب اوردن
cataract اب اوردن
bringing اوردن
bring back پس اوردن
procured اوردن
go for اوردن
bring in اوردن
procuring اوردن
inductility اوردن
come by بدست اوردن
disentangled از گیر در اوردن
secure به دست اوردن
cleck ازتخم در اوردن
secures به دست اوردن
to reduce to extremity بجان اوردن
to put in suit بدادگاه اوردن
call to mind بخاطر اوردن
gets به دست اوردن
lather کف بدهان اوردن
constipate خشکی اوردن
catch بدست اوردن
con cuss بهیجان اوردن
stormed یورش اوردن
storm یورش اوردن
get به دست اوردن
get بدست اوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com