Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
galloway
اسب مخصوص چهار نعل نوعی تاتوی اسکاتلندی ازنژاد گالووی
Other Matches
hereford
نوعی گوساله گوشت قرمز ازنژاد انگلیسی که صورت سفیدی دارد
scotch gambit
گامبی اسکاتلندی درگشایش اسکاتلندی شطرنج
quadrille
نوعی بازی ورق چهار نفری
quadrilles
نوعی بازی ورق چهار نفری
angular capital
[نوعی سرستون چهار ضلعی یونی]
waffles
نوعی کیک های چهار گوش
gallmite
نوعی کرم چهار پای کوچک
globe master
نوعی هواپیمای باری سنگین چهار موتوره
jet star
نوعی هواپیمای کوچک حمل ونقل چهار موتوره جت
starlifter
نوعی هواپیمای حمل و نقل چهار موتوره جت بزرگ
stratotanker
نوعی هواپیمای تانکر سوخت رسان چهار موتوره هوایی
gasket
نوعی ابزار مخصوص
gaskets
نوعی ابزار مخصوص
Shetland pony
تاتوی شتلند
Shetland ponies
تاتوی شتلند
gin rummy
نوعی بازی رامی مخصوص دو نفر
dragster
نوعی اتومبیل مخصوص مسابقه سرعت
galwegian
اهل گالووی دراسکاتلند
gallovidian
اهل گالووی دراسکاتلند
fuller's earth
نوعی خاک رس مخصوص لکه گیری پارچه
flemish brick
نوعی اجر سخت و زردرنگ مخصوص اجرفرش
blazer
نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
blazers
نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
ski mine
نوعی مین ضد نفر مخصوص نصب در معابر اسکی
supertropical bleach
نوعی ماده ضدعفونی فوق العاده قوی مخصوص مناطق حاره
half caste
ازنژاد مختلف
romanesque
ازنژاد رومی
mauler
نوعی موشک هدایت شونده باسکوی خود کششی مخصوص پدافند هوایی
comouflage detection photography
نوعی عکاسی که با استفاده ازفیلم مخصوص انجام شده واستتار دشمن را کشف میکندعکسبرداری ضد استتار
irish terrier
سگ کوچک ایرلندی ازنژاد تریر
miscegenation
ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
coding
صفحه چاپی مخصوص که برنامه نویس دستورات کد گذاری نوعی برنامه را می نویسد
cross-in-square
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
jigsaw puzzle
نوعی بازی معمایی که بازیکنان باید قطعات متلاشی و مختلف یک شکل یا نقشه رابا هم جفت کرده و شکل مخصوص با ان بسازند
four poster
تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium
چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
quatrefoil
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetrahedron
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
quadrumana
چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
quadrumvir
انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
tetragonal
دارای چهار زاویه چهار کنجی
tetrapterous
دارای چهار بال چهار جناحی
quadrangle
چهار گوش چهار دیواری
quadrangles
چهار گوش چهار دیواری
qyaternary
چهار واحدی چهار عضوی
quatrefoil
چهار ترک چهار گوشه
Scot
اسکاتلندی
Scots
اسکاتلندی
scotchman
اسکاتلندی
Scotsmen
اسکاتلندی
Scotsman
اسکاتلندی
scotched
اسکاتلندی
scotches
اسکاتلندی
scotching
اسکاتلندی
Scottish
اسکاتلندی
scotchwoman
زن اسکاتلندی
scotish
اسکاتلندی
north briton
اسکاتلندی
erse
اسکاتلندی
scotch
اسکاتلندی
scotticize
اسکاتلندی مه اب شدن
collies
سگ گله اسکاتلندی
collie
سگ گله اسکاتلندی
lairds
ملاک اسکاتلندی
laird
ملاک اسکاتلندی
scotch opening
گشایش اسکاتلندی
scotch
ویسکی اسکاتلندی
scotching
ویسکی اسکاتلندی
scotched
ویسکی اسکاتلندی
scotches
ویسکی اسکاتلندی
kirkman
عضوکلیسای اسکاتلندی کشیش
writer to the signet
مشاور حقوقی اسکاتلندی
Gaelic
زبان بومی اسکاتلندی
scotch four knights' game
بازی چهاراسب اسکاتلندی شطرنج
Scotticisms
اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
Scotticism
اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
skye terrier
سگ کوچک وپا کوتاه اسکاتلندی
aberdeen angus
گاو بی شاخ پرواری اسکاتلندی
lutes
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lute
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
HTML
مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
cottar
روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
garron
یکجور اسب کوچک اسکاتلندی وایرلندی
gael
مردم کوهستانی اسکاتلند سلتهای اسکاتلندی
goring gambit
گامبی گورینگ در بازی شطرنج اسکاتلندی
cotter
روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
mountain dew
ویسکی اسکاتلندی که بطورقاچاق در کوهستانهادرست می کنند
write
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
writes
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil
روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
typefaces
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typeface
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
fire bee
نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
graphics
کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
bittersweet
نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
register
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registers
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registering
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
asses' ears
نوعی گوشه
[نوعی شاخه]
delete
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deletes
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
maud
یکجور پارچه پیچازی که شبانان اسکاتلندی میپوشند یکجور گلیم سفری
embedded code
کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
dispersal airfield
فرودگاههای مخصوص تفرقه هوایی فرودگاه مخصوص تفرقه در اماده باش هوایی
tetragon
چهار بر
quadruped
چهار پا
quarter
چهار یک
four
چهار
tetrad
چهار
quadrupled
چهار لا
quadruples
چهار لا
quadrupeds
چهار پا
quartile
چهار یک
quadrupling
چهار لا
quadruple
چهار لا
quadrilateral
چهار بر
quatre
چهار
quadrate
چهار یک
quadrilaterals
چهار بر
square dome
چهار طاقی
the four seasons
چهار فصل
quad
چهار قلو
four way
چهار راه
tetrahedron
چهار وجهی
tetrapod
پروانه چهار پا
tetraphyllous
چهار برگه
four way
چهار لولهای
quadrilateral
چهار جانبه
quadrilateral
چهار ضلعی
tetrahedral
چهار وجهی
tetramerous
چهار جزیی
tertramerous
چهار جزئی
tetrasporic
چهار هاگی
cross legged
چهار زانو
tetragon
چهار گوشه
tetragon
چهار ضلعی
tetravalent
چهار فرفیتی
tetrastichous
چهار جزیی
tetratomic
چهار اتمی
tetradactylous
چهار پنجهای
quads
چهار گوش
quad
چهار گوش
tetravalent
چهار بنیانی
quadrilaterals
چهار ضلعی
quads
چهار قلو
tetrastich
چهار بیتی
tetrasporous
چهار هاگی
the cardinal humours
چهار ابگونه
quadrilaterals
چهار جانبه
tetrad
چهار عنصری
quadrate
چهار گوش
tetrameter
چهار وزنی
quadrant
چهار یک دایره
quadrant
چهار گوش
quadrangular
چهار گوشه
intersections
چهار راه
intersection
چهار راه
creep
چهار دست و پا
tetrahedral
چهار ضلعی
quadruple
چهار تایی
quadraple
چهار برابر
close
چهار گوشه
quadrivalent
چهار بنیانی
tetrasyllabic
چهار هجائی
double breasted
کت چهار دکمه
quadrisyllabic
چهار هجائی
quadruple
چهار گانه
quadrifid
چهار شکافی
quadric
چهار تایی
all eyes
چهار چشمی
footstool
چهار پایه
footstools
چهار پایه
long legged
چهار پایه
foursquare
چهار ضلعی
all fours
چهار دست و پا
backfour
چهار مدافع
gallop
چهار نعل
galloped
چهار نعل
quadrupled
چهار گانه
quadrupled
چهار تایی
quadruples
چهار گانه
quadruples
چهار تایی
quadrupling
چهار گانه
quadrupling
چهار تایی
point four
اصل چهار
gallops
چهار نعل
quadrivalent
چهار ارزشی
squares
چهار گوش
squaring
چهار گوش
four o'clock
ساعت چهار
squared
چهار گوش
square
چهار گوش
qyaternary
چهار تایی
Wednesdays
چهار شنبه
four cycle
چهار چرخه
four dimensional
چهار بعدی
four
عدد چهار
four pole
چهار قطبی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com