Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
demur
استثنا قائل شدن تاخیر
demurred
استثنا قائل شدن تاخیر
demurring
استثنا قائل شدن تاخیر
demurs
استثنا قائل شدن تاخیر
Other Matches
to make an exception
استثنا کردن یا قائل شدن
exceptions
استثنا
exeptional
استثنا
exception
استثنا
exclusiveness
استثنا
exept
استثنا کردن
exceptor
استثنا کننده
exception handling
استثنا گردانی
unexceptional
بدون استثنا
with the exception of
به استثنا به جزء
when, just for once, I ...
اگر من یک بار به طور استثنا ...
The exception proves the rule.
استثنا قاعده را ثابت میکند.
de minimis exception
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
tellers
قائل
teller
قائل
euhemerism
قائل شدن
disallows
قائل نشدن
discriminator
قائل به تبعیض
disallowing
قائل نشدن
ditheist
قائل بدوخدا
disallowed
قائل نشدن
disallow
قائل نشدن
i maintain
قائل هستم به اینکه ...
discriminates
تبعیض قائل شدن
to d. a distinction
فرقی قائل شدن
make an exception
استثناء قائل شدن
forjudge
تبعیض قائل شدن
discriminate
تبعیض قائل شدن
discriminated
تبعیض قائل شدن
forejudge
تبعیض قائل شدن
prices
بها قائل شدن
valuer
ارزش قائل شونده
price
بها قائل شدن
valuers
ارزش قائل شونده
externalising
واقعیت خارجی قائل شدن
preferentially
با قائل شدن حقوق امتیازی
dualize
دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
externalizing
واقعیت خارجی قائل شدن
externalised
واقعیت خارجی قائل شدن
externalizes
واقعیت خارجی قائل شدن
externalized
واقعیت خارجی قائل شدن
externalises
واقعیت خارجی قائل شدن
externalize
واقعیت خارجی قائل شدن
deification
قائل به الوهیت شخص یاچیزی
overvalued
بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalues
بیش از حد ارزش قائل شدن
overvaluing
بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalue
بیش از حد ارزش قائل شدن
segregates
تبعیض نژادی قائل شدن
segregate
تبعیض نژادی قائل شدن
stand in awe of
<idiom>
احترام قائل شدن برای
segregating
تبعیض نژادی قائل شدن
valorize
ارزش قائل شدن برای
deifying
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
euhemerize
اساس تاریخی قائل شدن برای
to tread on somebody's foot
<idiom>
برای کسی تبعیض قائل شدن
deify
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deifies
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deified
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
to hold somebody in esteem
برای کسی احترام قائل شدن
favoritism
استثناء قائل شدن نسبت بکسی
To set a limit to everything.
برای هر چیزی حدی قائل شدن
monolater
قائل بچند خداو پرستنده یکی
specifying
جنبه خاصی قائل شدن برای
specify
جنبه خاصی قائل شدن برای
specifies
جنبه خاصی قائل شدن برای
anthropomorphism
قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
anthropomorphize
جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
prizing
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prize
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizes
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
nonmonetarists
ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
ritualize
رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
universal legacy
وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
latency
تاخیر
lead lag relation
تاخیر
permutations
تاخیر
permutation
تاخیر
stator
تاخیر کن
subsequence
تاخیر
dilation
تاخیر
demurral
تاخیر
supersedure
تاخیر
deferment
تاخیر
cunctation
تاخیر
artificial delay line
خط تاخیر
dilatoriness
تاخیر
mora
تاخیر
delay line
خط تاخیر
delays
تاخیر
delay
تاخیر
lagged
تاخیر
lags
تاخیر
lag
تاخیر
delaying
تاخیر
retardation
تاخیر
put over
تاخیر کردن
postponer
تاخیر انداز
lingerer
تاخیر کننده
propagation delay
تاخیر پخش
propagation delay
تاخیر انتشار
delaying
به تاخیر انداختن
magnetic delay line
خط تاخیر مغناطیسی
non delay
ماسوره بی تاخیر
phase lag
تاخیر فاز
magnetic lag
تاخیر مغناطیسی
non delay
بدون تاخیر
lags
تاخیر کردن
retardation coil
پیچک تاخیر
retarder
تاخیر کننده
linger
تاخیر کردن
tardy
دارای تاخیر
tardiest
دارای تاخیر
tardier
دارای تاخیر
lags
تاخیر زمانی
lagged
تاخیر زمانی
lagged
تاخیر کردن
lag
تاخیر زمانی
hold off
<idiom>
تاخیر کردن
stick
الصاق تاخیر
retardment
درنگ تاخیر
rotational delay
تاخیر چرخشی
seek delay
تاخیر پیگردی
slow down
تاخیر کردن
tarrying
تاخیر کردن
delay
به تاخیر انداختن
valve lag
تاخیر سوپاپ
hindrances
سبب تاخیر
hindrance
سبب تاخیر
tarry
تاخیر کردن
tarries
تاخیر کردن
tarried
تاخیر کردن
lag
تاخیر کردن
lag of phase
تاخیر فاز
delay circuit
مدار تاخیر
postponed
به تاخیر انداختن
time lags
زمان تاخیر
delayed
به تاخیر افتاده
demurrage
جریمه تاخیر
dallying
تاخیر کردن
dally
تاخیر کردن
dallies
تاخیر کردن
dallied
تاخیر کردن
delay time
زمان تاخیر
postpones
به تاخیر انداختن
angle of lag
زاویه تاخیر
postponing
به تاخیر انداختن
lag angle
زاویه تاخیر
postponement
تاخیر اندازی
average latency
تاخیر متوسط
postpone
به تاخیر انداختن
electromagnetic delay line
خط تاخیر الکترومغناطیسی
ignition lag
تاخیر احتراق
retarding
تاخیر کردن
retards
تاخیر کردن
inductive retardation
تاخیر القایی
lingers
تاخیر کردن
lingering
تاخیر کردن
lag coefficient
ضریب تاخیر
lingered
تاخیر کردن
ignition delay
تاخیر اختراق
retard
تاخیر کردن
time lags
تاخیر زمانی
delays
به تاخیر انداختن
postponements
تاخیر اندازی
external delay
تاخیر خارجی
time lag
زمان تاخیر
time lag
تاخیر زمانی
tardiness
تاخیر ورود
arming delay
تاخیر در مسلح شدن
option of delayed payment of the price
خیار تاخیر ثمن
delays
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delay equalizer
برابر کننده تاخیر
hang-up
<idiom>
تاخیر دربعضی از کارها
demurrage
تاخیر کردن نگاهداشتن
suspension of the game
تعویق و تاخیر بازی
acoustic delay line
خط تاخیر دهنده صوتی
delay zction firing
عمل احتراق با تاخیر
delay en route
تاخیر در حین راه
late payment damages
خسارت تاخیر تادیه
delay
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delaying
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delayed a.v.c.
نافم خودکار صدا با تاخیر
demurrer
تقاضای تاخیر درصدور حکم
put off
تاخیر کردن طفره رفتن
demurrage
خسارت تاخیر تخلیه کشتی
prolonger
تاخیر دهنده طولانی کننده
magnetic delay
تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
summary
انجام شده بدون تاخیر
decision lag
تاخیر زمانی در تصمیم گیری
Better late then never.
<proverb>
تاخیر بهتر از هرگز است .
delay en route
تاخیر درحین حرکت در مسیر
slippage
تاخیر در انجام یک یا چندفعالیت کارگاهی
There will be a delay of 8 minutes.
8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
summaries
انجام شده بدون تاخیر
throw back
باعث تاخیر شدن رجعت
His departure has been postponed for two days.
حرکت او
[مرد]
دو روز به تاخیر افتاد.
height delay
زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com