Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
authorized strength of theater
استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
Other Matches
personnel ceiling
سقف استعداد مجاز پرسنلی
average strength
استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
visiting correspondent
نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
personnel authorization
سطح پرسنلی مجاز
personnel authorization
جدول پرسنلی مجاز
manning level
درصد پرسنل موجود ناو سطح استعداد پرسنلی وسیله
army personnel center
مرکز عملیات پرسنلی نیروی زمینی
army personnel system
سیستم عملیات پرسنلی نیروی زمینی
authorized strength
استعداد مجاز
peak strenght
حداکثر استعداد مجاز
peace time complement
استعداد مجاز زمان صلح
peace time establishment
جدول استعداد مجاز زمان صلح
theater
صحنه عملیات صحنه
scene of action
صحنه عملیات
theater of operations
صحنه عملیات
intratheater
داخل صحنه عملیات
theater army
نیروی زمینی صحنه عملیات
advance base
پایگاه مقدم صحنه عملیات
army in the field
ارتش مستقر در صحنه عملیات
theater army
ارتش مستقر در صحنه عملیات
service rating
تقدم پرسنلی رتبه بندی پرسنلی
air force component
نیروی هوایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
navy component
نیروی دریایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
scenes
مجلس پرده جزء صحنه نمایش صحنه
scene
مجلس پرده جزء صحنه نمایش صحنه
piggybacks
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
piggyback
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
legit
نمایش مجاز تاتر مجاز
soundex code
کد حقوقی پرسنلی
personnel status
وضعیت پرسنلی
assistant chief of staff, g
معاونت پرسنلی
personnel management
مدیریت پرسنلی
personnel monitoring
بازدید پرسنلی
personnel section
قسمت پرسنلی
personnel services
خدمات پرسنلی
service rating
طبقه بندی پرسنلی
personnel management
اداره کردن پرسنلی
farmgate type operations
رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer
کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
profile
سیستم پرسنلی ذخیره انبوه کامپیوتر
company grade
پرسنلی که در رده گروهان کار می کنند
profiled
سیستم پرسنلی ذخیره انبوه کامپیوتر
profiles
سیستم پرسنلی ذخیره انبوه کامپیوتر
profiling
سیستم پرسنلی ذخیره انبوه کامپیوتر
counter air
عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
anticrop operations
عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
counter air operations
عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
short timer
پرسنلی که عمر خدمتی کوتاهی از انها مانده و به سن بازنشستگی نزدیک هستند
transient
پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
transients
پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
statement
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statements
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagates
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagating
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagate
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagated
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation
عملیات کنترل زمین عملیات
code panel
رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
housekeeping
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
federal privacy act
قانون فدرال که از اشکار شدن پرونده پرسنلی افراد توسط عوامل دولتی یا طرفهای قرارداد ان جلوگیری میکند
air-sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
m
مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
authorized level of organization
سطح مجاز پرسنل سازمانی سطح مجاز سازمانی
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
army classification battery test
ازمون کارایی پرسنلی ازمون قابلیت انفرادی
potentiality
استعداد
potentialities
استعداد
susceptibility
استعداد
turn
استعداد
turns
استعداد
aptitudes
استعداد
gormless
کم استعداد
gifted
با استعداد
parted
با استعداد
aptitude
استعداد
ungifted
بی استعداد
talentless
بی استعداد
unintelligent
بی استعداد
genius
استعداد
geniuses
استعداد
liability to disease
استعداد
capacities
استعداد
capacity
استعداد
talents
استعداد
capability
استعداد
ingenuity
استعداد
cabiler
استعداد
susceptivity
استعداد
simpleminded
کم استعداد
talent
استعداد
predispostion
استعداد
property
استعداد
talented
استعداد
brilliance
استعداد
verve
استعداد
endowments
استعداد
endowment
استعداد
aptness
استعداد
inapt
بی استعداد
amplitude
استعداد
stages
صحنه
arena
صحنه
frame
صحنه
stage
صحنه
arenas
صحنه
capability
استعداد پیشرفت
indispositions
عدم استعداد
end strength
استعداد نهایی
liabilities
بدهکاری استعداد
liability
بدهکاری استعداد
occupational aptitude
استعداد شغلی
indisposition
عدم استعداد
strength
استعداد رزمی
palooka
بوکسور بی استعداد
shifts
نوبتی استعداد
cleverness
هوشیاری استعداد
war strenght
استعداد جنگی
strengths
استعداد رزمی
scholastic aptitude
استعداد تحصیلی
caliber
گنجایش استعداد
tendency
توجه استعداد
tendencies
توجه استعداد
sconce
جمجمه استعداد
risible faculty
استعداد خنده
resistibility
استعداد مقاومت
reproductivity
استعداد هم اوری
reproductivity
استعداد تولید
command strength
استعداد یکان
academic aptitude
استعداد تحصیلی
clever
باهوش با استعداد
cleverer
باهوش با استعداد
art
استعداد استادی
arts
استعداد استادی
division slice
استعداد لشگری
cleverest
باهوش با استعداد
imitativeness
استعداد تقلید
indisposedness
عدم استعداد
artistry
استعداد هنرپیشگی
capacities
استعداد مقام
shift
نوبتی استعداد
shifted
نوبتی استعداد
capacity
استعداد مقام
flair
استعداد خصیصه
capable
با استعداد صلاحیتدار
capacities
گنجایش استعداد
capacity
گنجایش استعداد
mechanical aptitude
استعداد فنی
aptitude test
ازمون استعداد
frost susceptibility
استعداد یخزدگی
artistic aptitude
استعداد هنری
aptitude tests
ازمون استعداد
child prodigy
بچهبا استعداد
time resolution
جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
Behind the scene.
پشت صحنه
settings
صحنه واقعه
frame frequency
بسامد صحنه
campaigns
صحنه نبرد
stages
در صحنه فاهرشدن
stages
صحنه نمایش
campaigning
صحنه نبرد
setting
صحنه واقعه
cockpit
صحنه تئاتر
shipboard
صحنه کشتی
scenarist
صحنه ارا
intratheater
در داخل صحنه
histrionics
صحنه سازی
scenery
صحنه سازی
ring
صحنه ورزش
primal scene
صحنه اغازین
cockpits
صحنه تئاتر
field of honor
صحنه دوئل
proscenium
پیش صحنه
stage door
در عقب صحنه
stage fright
صحنه هراسی
picturing
دیدن شی یا صحنه
pictures
دیدن شی یا صحنه
pictured
دیدن شی یا صحنه
prosceniums
پیش صحنه
picture
دیدن شی یا صحنه
prosceniums
صحنه نمایش
proscenium
صحنه نمایش
miseenscene
صحنه سازی
stage doors
در عقب صحنه
campaign
صحنه نبرد
stage
در صحنه فاهرشدن
campaigned
صحنه نبرد
stage
صحنه نمایش
beachmaster's unit
یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
versatile
دارای استعداد و ذوق
fabllibility
استعداد خطا کردن
level of strength
سطح استعداد رزمی
manpower cieling
سطح استعداد پرسنل
able
با استعداد صلاحیت دار
scholastic aptitude test
ازمون استعداد تحصیلی
differential aptitude tests
ازمونهای تشخیص استعداد دی ا تی
potentialize
دارای استعداد کردن
gifts
دارای استعداد کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com