English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
eat the ball اسیر شدن با توپ بجای پرتاب
Other Matches
spot bowler بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
brunch غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
brunches غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
delivery groups مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب
free drop پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
one and one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
one plus one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
pentathlon مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlons مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
throw ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throwing ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throws ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
ballistics مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده
captive اسیر
prisoners اسیر
prisoner اسیر
captives اسیر
caitiff اسیر
captor اسیر کننده
slaving زرخرید اسیر
captors اسیر کننده
slave زرخرید اسیر
prisoner of war اسیر جنگی
captured اسیر شده
to lead captive اسیر کردن
to leadscaptive اسیر کردن
captivate اسیر کردن
captivated اسیر کردن
captivates اسیر کردن
prisoners of war اسیر جنگی
enslaving اسیر کردن
enslaves اسیر کردن
enslaved اسیر کردن
enslave اسیر کردن
lead captive اسیر کردن
to take prisoner اسیر کردن
captures اسیر کردن
capturing اسیر کردن
capture اسیر کردن
take captive اسیر کردن
insnare اسیر کردن
slaves زرخرید اسیر
captives اسیر کردن
captive اسیر کردن
slaved زرخرید اسیر
extradition تسلیم اسیر یا زندانی
command ejection پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
to be enslave to a bad habit اسیر خوی بدی شدن
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
refire time زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
deathlon مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
war crimes اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
per pro بجای
lieu بجای
in exchange for بجای
instead of بجای
vice- بجای
vices بجای
vice بجای
in the room of بجای
in return for بجای
Instead of you بجای تو
in payment of بجای
in lieu of بجای
in his stead بجای او
vises بجای
for بجای از طرف
instead of <conj.> بجای [بعوض]
to pass for قلمدادشدن بجای
quid pro quos بجای عوض
elsewhere بجای دیگر
quid pro quo بجای عوض
he succeeded his father بجای پدرنشست
instead of celebrating بجای جشن
in somebody's place بجای کسی
stead بجای بعوض
instead بجای اینکه
in place of بجای درعوض
delivery error اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
on your marks فرمان بجای خود
instead of vice versa بجای برعکس این
impersonify بجای شخص گرفتن
back to your seats برگردید بجای خود
were i in his skin اگر بجای او بودم
take your mirks فرمان بجای خود
instead of the reverse بجای وارونه این
instead of the other way around بجای برعکس این
O.K. اصط لاحی که بجای
hardwired connection می بجای ورودی و سوکت
to pass for پذیرفته یا شناخته شدن بجای
If I were in your place. . . اگر بجای شما بودم …
push pass پاس با فشارچوب بجای ضربه
instead of doing بجای اینکه انجام بدهند
instead of working بجای اینکه او کار بکند
I wI'll sign for him . من بجای اوامضاء خواهم کرد
foist چیزی را بجای دیگری جا زدن
phraseography نشان گذاری بجای عبارت
he could p for an englishman بجای یک نفرانگلیسی قلمداد میشود
ghost-writer کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writers کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost writer کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
conscription of weath گرفتن پول و مال بجای سرباز
enallage بکاربردن صیغهای بجای صیغه دیگر
things have come to a pretty pass کار بجای باریک رسیده است
to touch ground بجای ثابت یابموضوع اصلی رسیدن
to take the fall for somebody مسئولیت خطایی را بجای کسی پذیرفتن
rational dress نیم شلواری که زن بجای دامن بپوشد
wick چیزی که بجای فتیله بکار رود
ampersand کاراکتر & است که بجای and بکار می رود
i wish you would go بجای ماضی استمراری در موردتمنی یا ارزو
wicks چیزی که بجای فتیله بکار رود
recuperation عمل برگرداندن لوله بجای خود
Ferdowsi left a good name behind. نام نیکی از فردوسی بجای مانده
succedaneum دوایی که بجای دوای دیگر تجویز شود
cheats تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
to make one's mark مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
persepolis شهر باستانی که بعداشهر استخر بجای ان ساخته شد
ventriloquists کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
ant : پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
oafs بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
oaf بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
ants : پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
cheat تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که بجای پی ساختمان قرارمیدهند
overstand بیش از حد ماندن قایق در یک مسیر بجای چرخاندن
whipping boy بچه تازیانه خور بجای شاهزاده در مدرسه
cheated تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
put the ball on the floor به زمین انداختن توپ کریکت بجای بل گرفتن
ventriloquist کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
ventriloquistic کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
commodity money پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
He left a great name behid him . نام خوبی از خود بجای گذاشت ( پس از مرگ )
pinsetter وسیله گذاشتن میلههای بولینگ بجای خود
pinspotter وسیله گذاشتن میلههای بولینگ بجای خود
ack علامتی در ارتباطات و بی سیم و تلفن که بجای حرف A بکارمیرود
scratch pads یک حافظه کوچک و سریع که بجای ثبات ها بکار می رود
scratch pad یک حافظه کوچک و سریع که بجای ثبات ها بکار می رود
order arms فرمان بجای خود در حال مسلح بودن با تفنگ
rickshaws کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
rickshaw کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
ricksha کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
mutual terms شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
weapon delivery پرتاب جنگ افزار یا وسیله پرتاب جنگ افزار
automatic toss روش پرتاب خودکار بمب پرتاب خودکار بمب
interior label بجای اینکه برچسب خارجی یا فیزیکی روی محفظه باشد
spot pass پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
hendiadys عطف دوکلمه بجای استعمال صفت وموصوف مانندپیالههای زرین
manrope طناب کنار نردبان که بجای نرده یا دستگیره بکار میرود
mince pies نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
the piping time زمان صلح که بجای موزیک جنگی نی وسازهای دیگرمی نوازند
mince pie نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
kinnikinnic برگ وپوست برخی گیاهان که هندیهای امریکایی بجای تنباکوبکارمیبرند
hydroplaning نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
hydroplane نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
anti :پیشوندهاییست بمعنی >ضد< و>مخالف < و >درعوض < و>بجای < و غیره مثل :NTIchrist A
light هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
lighted هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
wampun خر مهرهای که هندیهای امریکای شمالی بجای زر وزیور بکار می برند
lightest هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
designated hitter بازیگر تعیین شده بعنوان توپزن بجای توپ انداز
hydroplaned نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
hydroplanes نوعی قایق موتوری برای حرکت روی اب بجای شکافتن اب
anth :پیشوندهاییست بمعنی >ضد<و >مخالف < و >درعوض <و>بجای < و غیره مثل :ANTIchrist
Molotov cocktail بطری محتوی مواد منفجره که بجای نارنجک بکار میرود
Molotov cocktails بطری محتوی مواد منفجره که بجای نارنجک بکار میرود
rebounded دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
puncheon ستونی کوتاه که بجای تحمل بار تیر در بین دو پایه بکارمیرود
jelutong ماده رزینی درخت شاهدانه ک ه بجای صمغ ادامس بکار میرود
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
netball بازی شبیه به والیبال با گرفتن و انداختن توپ بجای ضربه زدن
rebound دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounds دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounding دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
kauri کاج بلند زلاند جدیدکه صمغ ان برای روغن جلاو بجای کهربابکارمیرود
antimatter جسمی که حاوی مادهء ضد خود نیز باشد مثل ضدالکترون بجای الکترون
wampum صدف براق و زیبایی که سرخ پوستان امریکایی بجای پول مصرف میکردند
wampumpeag صدف براق وزیبایی که سرخ پوستان امریکایی بجای پول مصرف میکردند
hi فریاد خوش امد مثل هالو وچطوری و همچنین بجای اهای بکار میرود
Use this command to send the output to a file instead of to the screen. برای فرستادن بازده به یک فایل بجای به صفحه نمایش این دستور را بکار ببرید.
ransoms وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransom وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
partial carry فضای ذخیره سازی موقت تمام ارقام نقلی جمع کننده موازی بجای ارسال مستقیم
streamers یک دسته نوار که بجای شروع و توقف در میان بلوکهای مجزای داده با سرعتی بالا ومستمر عمل میکند
streamer یک دسته نوار که بجای شروع و توقف در میان بلوکهای مجزای داده با سرعتی بالا ومستمر عمل میکند
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
shyer پرتاب
shy پرتاب
shove پرتاب
shies پرتاب
shoved پرتاب
shoves پرتاب
throwing پرتاب
shied پرتاب
shoving پرتاب
shyest پرتاب
shying پرتاب
throw پرتاب
launch پرتاب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com