Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 246 (13 milliseconds)
English
Persian
cell pointer
اشاره گر سل
Search result with all words
slur
اشاره
slurred
اشاره
slurring
اشاره
slurs
اشاره
warning
اشاره
warnings
اشاره
circular
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
manifest
اشاره
manifested
اشاره
manifesting
اشاره
manifests
اشاره
gesticulation
اشاره با سر و دست
gesticulations
اشاره با سر و دست
implication
اشاره
implications
اشاره
reference
اشاره
references
اشاره
stack
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stacked
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stacks
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
suggestion
اشاره
suggestions
اشاره
signal
با اشاره رساندن
signaled
با اشاره رساندن
signalled
با اشاره رساندن
biased
داده یا رکوردی که به انتها اشاره میکند
cue
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
cue
: اشاره کردن راهنمایی کردن
cues
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
cues
: اشاره کردن راهنمایی کردن
indication
اشاره
pointer
اشاره گر
pointer
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointers
اشاره گر
pointers
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
addressing
روش آدرس دهی به داده که در آن اولین دستورالعمل به آدرس اشاره میکند که حاوی آدرس دوم است
suggestive
اشاره کننده
abode
اشاره کردن
abodes
اشاره کردن
motion
اشاره کردن
motioned
اشاره کردن
motioning
اشاره کردن
motions
اشاره کردن
ring
لیست داده که آخرین عنصر آن به اولین اشاره کند
undemonstrative
فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
inkling
اشاره
byword
اشاره یانگاه مختصر
bywords
اشاره یانگاه مختصر
expressive
حاکی اشاره کننده
refer
اشاره کردن نشان کردن
referred
اشاره کردن نشان کردن
refers
اشاره کردن نشان کردن
ensign
اشاره دسته
ensigns
اشاره دسته
symbol
رمز اشاره
symbol
اشاره
symbol
رمز اشاره شاخص
intimation
اشاره
intimations
اشاره
indirect
روش آدرس دهی داده که اولین دستور به آدرس اشاره میکند که حاوی آدرس دوم است
action
اشاره
actions
اشاره
glance
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glanced
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glances
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
beckon
اشاره
beckon
اشاره کردن
beckoned
اشاره
beckoned
اشاره کردن
beckoning
اشاره
beckoning
اشاره کردن
beckons
اشاره
beckons
اشاره کردن
mention
اشاره
mention
اشاره کردن
mentioning
اشاره
mentioning
اشاره کردن
mentions
اشاره
mentions
اشاره کردن
implies
اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply
اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying
اشاره داشتن بر اشاره کردن
wink
باچشم اشاره کردن
winked
باچشم اشاره کردن
winking
باچشم اشاره کردن
winks
باچشم اشاره کردن
infer
اشاره کردن بر
inferred
اشاره کردن بر
inferring
اشاره کردن بر
infers
اشاره کردن بر
suggest
اشاره کردن بر
suggested
اشاره کردن بر
suggesting
اشاره کردن بر
suggests
اشاره کردن بر
nudge
اشاره کردن
nudged
اشاره کردن
nudges
اشاره کردن
nudging
اشاره کردن
hint
اشاره
Other Matches
innuendo
اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendoes
اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendos
اشاره تلویحا اشاره کردن
hinted
اشاره
hints
اشاره
prompting
اشاره
promptings
اشاره
beck
اشاره
gesture
اشاره
with reference to
با اشاره به
in reference to
با اشاره به
tip
اشاره
nutation
اشاره با سر
insinuative
اشاره
gestured
اشاره
gesturing
اشاره
allusion
اشاره
allusions
اشاره
referral
اشاره
referrals
اشاره
inking
اشاره
insinuation
اشاره
sign language
مکالمه با اشاره
demonstrative
اسم اشاره
demonstrative
صفت اشاره
suggestible
اشاره کردنی
allude
اشاره کردن
sign language
زبان اشاره
alludes
اشاره کردن
alluding
اشاره کردن
to bring up
اشاره کردن
alluded
اشاره کردن
to raise
اشاره کردن
to touch upon
اشاره کردن
to touch on
اشاره کردن
sign languages
مکالمه با اشاره
sign languages
زبان اشاره
tuch
اشاره کردن
to throw out
اشاره کردن
to make a motion
اشاره کردن
indicant
اشاره نما
indicatively
بطور اشاره
insinuatingly
اشاره کنان
that
اشاره بدور
modally
با اشاره بوجه
pointing device
دستگاه اشاره گر
stack pointer
اشاره گر پشته
sp
اشاره گرپشته
record printer
اشاره گر رکورد
geste
قیافه اشاره
gest
قیافه اشاره
adumbrative
اشاره کننده
allusive
اشاره کننده
cheep
اشاره مختصرکردن به
short notice
باکوچکترین اشاره
d. adjective
صفت اشاره
d. pronoun
ضمیر اشاره
eyewink
اشاره با چشم
flag wagging
اشاره باپرچم
signaller
اشاره کننده
hand gesture
اشاره دست
cheep
اشاره مختصر
insinuated
به اشاره فهماندن
insinuates
به اشاره فهماندن
point
اشاره کردن
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که اشاره شد
hints
اشاره کردن
hinted
اشاره کردن
hint
اشاره کردن
as already mentioned
<adv.>
همانطور که اشاره شد
insinuate
به اشاره فهماندن
he was signalled to go
باو اشاره شد که برود
he was motioned to go
باو اشاره شد که برود
insinuative
اشاره کننده خود جا کن
insinuator
چاپلوس اشاره کننده
impilcative
اشاره کننده رساننده
pointer chain
زنجیر اشاره گرها
pointer chasing
تعقیب اشاره گرها
contra indicate
اشاره برخلاف داشتن
to make a gesture of apology
با اشاره معذرت خواستن
poniter
عقربک اشاره کننده
he gave me a sign to go
اشاره کرد که بروم
he aimed it at me
اشاره اش بمن بود
implicit
اشاره شده مفهوم
pinpoints
با دقت اشاره کردن به
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
to point to something
به چیزی اشاره کردن
pinpointing
با دقت اشاره کردن به
pinpointed
با دقت اشاره کردن به
pinpoint
با دقت اشاره کردن به
above noted
بالا اشاره شده
gesticulator
اشاره کننده با سر و دست
connote
اشاره ضمنی کردن
connotative
اشاره ضمنی کننده
the question referred to above
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
to smack of something
<idiom>
اشاره کردن
[اصطلاح مجازی]
indicative
خبر دهنده اشاره کننده
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
gesticulative
وابسته به اشاره با سرو دست
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
to bechon to a person to come
اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
determiners
مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
determiner
مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
determinative
اسم اشارهء صفت یا ضمیر اشاره
to tip one the wink
با اشاره چشم چیزی رابکسی رساندن
i waved him nearer
با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
With a long face .
با لب ؟ لوچه آویزان ( اشاره به ناکامی وعدم موفقیت )
freddie
اشاره به ایستگاه یا یکان کنترل کننده در درگیریهای هوایی
indegree
تعداد لبههای جهت دار که به سمت یک گره اشاره میکند
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
nil pointer
اشاره گری که برای بیان انتهای یک لیست پیوندی بکارمی رود
k
به هنگام اشاره به فرفیت با مسامحه می توان معادل 4201 دهدهی دانست
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
bubble help
خط ی روی صفحه نمایش برای نشان دادن آنچه شما به آن اشاره می کنید
Gezellig
<adj.>
دنج دلپذیر راحت. اشاره ضمنی به زمانی که با عزیزان بعد از چند وقت دوری میگذرانید.
absolute address
مرجع صفحه گسترده که همیشه به یک خانه اشاره میکند حتی اگر به محل دیگر کپی شود
bourgeois
<adj.>
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
processor bound
اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
yalta conference
م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
forward pointer
اشاره گری که محل داده بعدی در یک ساختار داده را بیان میکند
threads
ساختاری که در آن هر گره اشاره گری به گره دیگر دارد
thread
ساختاری که در آن هر گره اشاره گری به گره دیگر دارد
To cry wolf .
آی گرگ آی گرگ کردن ( اشاره بداستان چوپان دروغگه )
As stated above.
همانطور که دربالاآمده است ( اشاره شده است )
pull down menu
فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
hottest
کلمهای در متن نمایش داده شده که در صورتی که نمایشگر به آن اشاره کند یا آنرا انتخاب کند کاری انجام میدهد
hotter
کلمهای در متن نمایش داده شده که در صورتی که نمایشگر به آن اشاره کند یا آنرا انتخاب کند کاری انجام میدهد
hot
کلمهای در متن نمایش داده شده که در صورتی که نمایشگر به آن اشاره کند یا آنرا انتخاب کند کاری انجام میدهد
sets of bill
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
defect skipping
روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
chains
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chain
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
insinuated
داخل کردن اشاره کردن
designative
اشاره کننده تعیین کننده
insinuate
داخل کردن اشاره کردن
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
insinuates
داخل کردن اشاره کردن
with reference to letter no
با اشاره بنامه شماره ....عطف بنامه .......نسبت بنامه ......
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
referring to your letter of
با اشاره بنامه .......عطف بنامه ....... راجع بنامه .......
hands of Fatima
طرح دستان فاطمه
[نوعی فرش محرابی که در آن دو نگاره کف دست استفاده می شود و جلوه ای از حالت سجود یک مسلمان و اشاره به اصول دین را نشان می دهد. این طرح بیشتر مربوط به قفقاز و شرق ترکیه بوده است.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com