English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
solicitude اشتیاق دقت زیاد
Other Matches
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
appetency اشتیاق
appetites اشتیاق
appetite اشتیاق
longing اشتیاق
longings اشتیاق
wistfulness اشتیاق
hankering اشتیاق
hankerings اشتیاق
appetence اشتیاق
anxiousness اشتیاق
avidity اشتیاق
hungers اشتیاق
raring پر از اشتیاق
enthusiasms اشتیاق
enthusiasm اشتیاق
eagerness اشتیاق
aspirations اشتیاق
aspiration اشتیاق
lukewarm بی اشتیاق
hunger اشتیاق
lackadaisical بی اشتیاق
hungered اشتیاق
hungering اشتیاق
longed :اشتیاق داشتن
long- :اشتیاق داشتن
hankers اشتیاق داشتن
longest :اشتیاق داشتن
longer :اشتیاق داشتن
longs :اشتیاق داشتن
long :اشتیاق داشتن
hunger for اشتیاق به چیزی
keenness اشتیاق ارزومندی
heat اشتیاق وهله
heats اشتیاق وهله
to be thirsty اشتیاق داشتن
anxieties اشتیاق نگرانی
thirst ارزومندی اشتیاق
hungers اشتیاق داشتن
hungering اشتیاق داشتن
hunger اشتیاق داشتن
desirability درجه اشتیاق
enthusiasms وجدوسرور اشتیاق
enthusiasm وجدوسرور اشتیاق
breathlessly با نهایت اشتیاق
anxiety اشتیاق نگرانی
thirst اشتیاق داشتن
hankered اشتیاق داشتن
crave اشتیاق داشتن
craved اشتیاق داشتن
hungered اشتیاق داشتن
craves اشتیاق داشتن
cravings اشتیاق داشتن
snap up <idiom> با اشتیاق گرفتن
hanker اشتیاق داشتن
appetence or tency اشتیاق خواهش طبیعی
set-tos با اشتیاق شروع کردن
set-to با اشتیاق شروع کردن
set to با اشتیاق شروع کردن
to yearn to بکسی اشتیاق داشتن
kleptomania میل و اشتیاق به دزدی
forwardness اشتیاق شتاب زدگی
to groan for anything اشتیاق یا ارزوی چیزیراداشتن
languished باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
aspired ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspires ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspiring ارزو کردن اشتیاق داشتن
to p for ارزو یا اشتیاق چیزی راداشتن
yearn اشتیاق داشتن مشتاق بودن
aspire ارزو کردن اشتیاق داشتن
languish باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
yearns اشتیاق داشتن مشتاق بودن
languishes باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
yearned اشتیاق داشتن مشتاق بودن
languishing باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
passion اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
rush برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rushed برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
Hypergraphia [حالتی رفتاری مشخص شده با اشتیاق شدید برای نوشتن]
rushing برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
fervour حرارت شدید اشتیاق شدید
fervor حرارت شدید اشتیاق شدید
much زیاد
wide زیاد
heartbreak غم زیاد
greatly زیاد
profusely زیاد
populous زیاد
superabundant زیاد
heart break غم زیاد
swingeing زیاد
for all the world بی کم و زیاد
heavily زیاد
wider زیاد
widest زیاد
glaring زیاد
too زیاد
fulsome زیاد
intense زیاد
quite a few <idiom> زیاد
outrageously زیاد
vastly زیاد
extortionary زیاد
extortionate زیاد
high زیاد
intensely زیاد
many زیاد
late زیاد
egregiously زیاد
numerous زیاد
ranksack زیاد
great زیاد
overly زیاد
copious زیاد
highly زیاد
rife زیاد
great- زیاد
greatest زیاد
highs زیاد
no end of زیاد
plaguily زیاد
very زیاد
squeamishly زیاد
highest زیاد
large adv زیاد
too much زیاد
extensive زیاد
thick زیاد
plethoric زیاد
muckle زیاد
profoundly زیاد
excessive زیاد
mickle زیاد
mickle or muckle زیاد
supererogatory زیاد
not a lettle زیاد
over and above زیاد
to a large extent زیاد
immane زیاد
hugely زیاد
widely زیاد
in excess زیاد
overmuch زیاد
tremendously زیاد
thickest زیاد
immoderate زیاد
intensively زیاد
in quantities زیاد
generous زیاد
mortally زیاد
squeamishness زیاد
thicker زیاد
effusively زیاد
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
overloaded زیاد پر کردن
booster زیاد کننده
scare out of one's wits <idiom> ترس زیاد
superelevation ارتفاع زیاد
superrabundant خیلی زیاد
quillet دقت زیاد
scare the daylights out of someone <idiom> ترس زیاد
far زیاد خیلی
increase زیاد کردن
torrid زیاد گرم
overloads زیاد پر کردن
accretive زیاد شونده
hell-bent زیاد خمیده
hell bent زیاد خمیده
boosters زیاد کننده
lots خیلی زیاد
queasy زیاد دقیق
increases زیاد کردن
superrabundant زیاد فراوان
increased زیاد کردن
raff خیلی زیاد
terrors ترس زیاد
extravagantly با افراط زیاد
so much <idiom> مقدار زیاد
desperation نومیدی زیاد
tabes ضعف زیاد
swarms دسته زیاد
so many انیقدر زیاد
slather مقدار زیاد
terror ترس زیاد
overlabour زیاد کارکردن
quaff زیاد نوشیدن
quaffed زیاد نوشیدن
quaffing زیاد نوشیدن
quaffs زیاد نوشیدن
superannuated زیاد کهنه
manifold بسیار زیاد
swarm دسته زیاد
multiplying زیاد شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com