English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 45 (3 milliseconds)
English Persian
thick کلفت
thick ستبر
thick صخیم
thick غلیظ سفت
thick انبوه
thick گل الود
thick تیره ابری
thick گرفته
thick زیاد
thick پرپشت
thick طرح مدار الکترنیکی فریف که قط عات فریف آن روی یک پایه عایق قرار دارند و در صورت نیاز وصل می شوند
thick با فاصله زیاد از دوسطح
thick <idiom> احمق ،غیر منطقی
Other Matches
to lay it on thick نصب کردن ساختن
to lay it on thick قراردادن کارگذاشتن
to lay it on thick گذاردن
through thick and thin درهمه حالی
thick witted بی ذوق
to lay it on thick فرو نشاندن
He is thick-skinned. آدم پوست کلفتی است
To be in the thick of some thing . در کش وقوس کاری بودن
lay it on thick <idiom> زیاده حداز کسی تمجیدکردن
pour it on thick <idiom> ماهرانه چاپلوسی کردن از
through thick and thin <idiom> دربین زمانهای خوب وبد،از بین مشکلات وسختیها
thick warp نخ تار کلفت
thick weft نخ پود کلفت
thick witted خشک مغز
thick witted کودن
thick with trees پر از درخت
how thick is the board? کلفتی
how thick is the board? تخته چقدراست
it is centimeters thick دو سانتیمترکلفتی انست
thick and thin در هر حال
thick and thin در دشواری وسهولت
thick and thin راسخ
thick Ethernet شبکه پیاده سازی شده با استفاده ازکابل Loaxial ضخیم و دستگاههای ارسال و دریافت برای اتصال کابلهای منشعب که میتواند مسافت طولانی را طی میکند
thick fog مه غلیظ
thick skinned پوست کلفت
thick skinned بی احساس
thick skulled کودن
thick skulled خشک مغز
thick-skinned پوست کلفت
thick film circuit مدار غشایی ضخیم
Thick ( sparse , thin ) hair . موی پرپشت ( کم پشت )
He is absent- minded . He is muddle - headed . He is thick. گیج است [حواسش پرت است]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com