Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
to kick up a row
اشوب راه انداختن
Other Matches
drops
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
chaste tree
دل اشوب
rioted
اشوب
rioting
اشوب
fusses
اشوب
misrule
اشوب
misruled
اشوب
misrules
اشوب
misruling
اشوب
unrest
اشوب
riot
اشوب
distrubance
اشوب
disturbance
اشوب
disturbances
اشوب
turbulence
اشوب
exigencies
اشوب
exigency
اشوب
flag waver
اشوب کن
hurly
اشوب
commotion
اشوب
fussing
اشوب
fussed
اشوب
hurly-burly
اشوب
hurly burly
اشوب
tumultuous
پر اشوب
sedition
اشوب
stormy
پر اشوب
stormiest
پر اشوب
stormier
پر اشوب
revolutions
اشوب
revolution
اشوب
fury
اشوب
fuss
اشوب
nausea
دل اشوب
peace breaker
اشوب کن
perturation
اشوب
alarmist
اشوب کن
agnus castus
دل اشوب
unreest
اشوب
riots
اشوب
unblenched
بی اشوب
turbulency
اشوب
flaws
اشوب ناگهانی
ruckus
اشوب همهمه
seditiousness
اشوب گری
flaw
اشوب ناگهانی
anarch
اشوب طلب
storm and stress
اشوب وغوغا
to raise cain
اشوب کردن
squally
پر اشوب ناجور
excitment
تهییج اشوب
factionist
اشوب طلب
perturbable
اشوب پذیر
raise a hell
اشوب کردن
raise a devil
اشوب کردن
raise a cain
اشوب کردن
tumult
اشوب التهاب
rioters
اشوب طلب
alarum
اشوب هراس
anarchist
اشوب طلب
alarmism
اشوب طلبی
convulsions
تکان اشوب
convulsion
تکان اشوب
revolutionaries
اشوب طلب
revolutionary
اشوب طلب
alarmgun
توپ اشوب
sedition
فتنه و اشوب
rioter
اشوب طلب
rowdy
سر و صداو اشوب کردن
alarm
شیپور حاضرباش اشوب
alarmist
شخص اشوب طلب
to break a rebellion
خوابا نیدن یک اشوب
alarmingly
شیپور حاضرباش اشوب
alarmed
شیپور حاضرباش اشوب
rowdyism
ایجاد سر وصدا و اشوب
alarms
شیپور حاضرباش اشوب
storm clcud
وضع اشوب نما
bring down
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
disturber
اشوب کننده فتنه انگیز
rout
اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
routed
اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
routs
اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
alarmed
اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
alarm
اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
alarms
اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
alarmingly
اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
horrified
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
steer roping
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down
پایین انداختن انداختن
billiard point
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
to paint the town red
مستی کردن اشوب کردن
thrusting
انداختن
hitches
انداختن
hitched
انداختن
jaculate
انداختن
thrusts
انداختن
lash vt
انداختن
thrust
انداختن
hitch
انداختن
hitching
انداختن
floriate
گل انداختن در
spilling
انداختن
throws
انداختن
throwing
انداختن
throw
انداختن
to draw lots
انداختن
hewn
انداختن
spilled
انداختن
spill
انداختن
to skips over
انداختن
blobs
لک انداختن
blob
لک انداختن
to let fall
انداختن
lay away
انداختن
overthrow
بر انداختن
spills
انداختن
flings
انداختن
flinging
انداختن
fling
انداختن
overthrowing
بر انداختن
overthrown
بر انداختن
to play a searchlight
انداختن
overthrows
بر انداختن
retroject
پس انداختن
to put back
پس انداختن
sling
انداختن
slinging
انداختن
slings
انداختن
delete
انداختن
deleted
انداختن
deletes
انداختن
overthrew
بر انداختن
to pick off
تک تک انداختن
leave out
انداختن
felling
انداختن
let fall
انداختن
spilled or spilt
انداختن
souse
انداختن
fells
انداختن
deleting
انداختن
felled
انداختن
fell
انداختن
hurls
انداختن
hurled
انداختن
bottom
ته انداختن
hurl
انداختن
bottoms
ته انداختن
run home
جا انداختن
to let drop
انداختن
lines
خط انداختن در
deracination
بر انداختن
to hew down
انداختن
hews
انداختن
to lay by the heels
بر انداختن
relegating
انداختن
emplace
جا انداختن
launch
به اب انداختن
to fire off a postcard
انداختن
hew
انداختن
launched
به اب انداختن
line
خط انداختن در
brush finish
خط انداختن
relegates
انداختن
launches
به اب انداختن
hewing
انداختن
hewed
انداختن
prostrate
از پا انداختن
relegated
انداختن
omitting
انداختن
rut
خط انداختن
ruts
خط انداختن
string
زه انداختن به
omit
انداختن
pilling
تل انداختن
to leave out
انداختن
omits
انداختن
relegate
انداختن
stagger
از پا انداختن
benite
به شب انداختن
launching
به اب انداختن
omitted
انداختن
molts
پوست انداختن
deactivate
از اثر انداختن
to break a jest
مزه انداختن
snares
بدام انداختن
slobbers
دهان را اب انداختن
molted
پوست انداختن
endangered
به مخاطره انداختن
endangering
به مخاطره انداختن
endangers
به مخاطره انداختن
snare
بدام انداختن
deforms
ازشکل انداختن
deform
ازشکل انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com