English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (23 milliseconds)
English Persian
Holy moly! <idiom> اصطلاح برای ابراز تعجب یا حیرت
holy cow ! [holy smoke !] <idiom> اصطلاح برای ابراز تعجب یا حیرت
Other Matches
ferlie حیرت تعجب
wow فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wowed فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wows فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wowing فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
dogmatic marxism مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
My jaw dropped to the floor! <idiom> از تعجب داشتم شاخ در می آوردم! [اصطلاح روزمره]
scope for one's energies میدان برای ابراز فعالیت
golly حرف ندا برای بیان تعجب و غیره
wisha برای بیان تعجب فراوان بکار میرود
gollies حرف ندا برای بیان تعجب و غیره
Good grief! <idiom> این کلمه برای نشان دادن تعجب (چه خوب چه بد)استفاده میشود
yoicks علامت تعجب درهیجان و خشم و خوشی ووجد.فریاد تحریک و تشویق برای تازی شکاری مخصوص
satyagraha اصطلاح ابداعی گاندی پیشوای نهضت ملی هند برای به کار بردن قدرت روحی به جای خشونت وشدت عمل برای وصول به اهداف سیاسی و اجتماعی
dementia praecox اصطلاح منسوخ برای اسکیزوفرنی
to hog <idiom> بی پروا برای خود گرفتن [اصطلاح]
to work for peanuts <idiom> برای چندرغازی کار کردن [اصطلاح]
to go the extra mile for someone <idiom> [برای کسی ] کار تراشیدن [اصطلاح]
to hog <idiom> بی پروا برای خود قاپیدن [اصطلاح]
on-call service آماده برای ترک در خدمت [اصطلاح رسمی]
the r. مذهبی درسده شانزدهم میلادی برای اصطلاح کلیسای رم
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
to not give a shit about something برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
to not give a smeg about something [British E] برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
to not give a damn about something [somebody] برای چیزی [کسی] اصلا مهم نباشد. [اصطلاح روزمره]
to pick up somebody [to find sexual partners] بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
revelation ابراز
irreticence ابراز
manifestations ابراز
proposals ابراز
manifestation ابراز
proposal ابراز
revelations ابراز
surprize تعجب
surprise تعجب
wondered تعجب
surprises تعجب
wondering تعجب
wonder تعجب
wonders تعجب
wonderment تعجب
admiration تعجب
irreticent ابراز کننده
expressed ابراز کردن
expresses ابراز کردن
divulges ابراز کردن
expressing ابراز کردن
evinces ابراز کردن
evince ابراز کردن
divulged ابراز کردن
evinced ابراز کردن
divulge ابراز کردن
self assertiveness ابراز وجود
merriment ابراز شادی
empressement ابراز صمیمیت
presentation of evidance ابراز دلیل
divulging ابراز کردن
lay bare ابراز کردن
evincing ابراز کردن
express ابراز کردن
marveled تعجب اعجاز
marvelling تعجب اعجاز
muses تعجب کردن
mused تعجب کردن
exclamation point علامت تعجب
i wonder he did not catch cold تعجب میکنم
marvelled تعجب اعجاز
wonderingly تعجب کنان
muse تعجب کردن
marveling تعجب اعجاز
admire تعجب کردن
surprisedly تعجب کنان
wonderer تعجب کننده
exclamation mark علامت تعجب
marvels تعجب اعجاز
faugh علامت تعجب
ha علامت تعجب
marvel تعجب اعجاز
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
exclamation points علامت تعجب
note of a علامت تعجب
zooks علامت تعجب
professing ابراز ایمان کردن
heart goes out to someone <idiom> ابراز احساسات کردن
expressions ابراز کلمه بندی
expression ابراز کلمه بندی
professes ابراز ایمان کردن
profess ابراز ایمان کردن
certificate of capacity مدرک ابراز لیاقت
impemitently بدون ابراز پشیمانی
certificate of achievement مدرک ابراز لیاقت
bombshells امر تعجب اور
i wonder at him از دست او تعجب میکنم
You could have knocked me knocked me down with a feather. I hit the roof . از تعجب شاخ درآوردم
bombshell امر تعجب اور
How very odd. Well I never. چه چیزها ( بعلامت تعجب )
unwary بدون تعجب و تشویش
exhibit ارائه دادن ابراز کردن
exhibits ارائه دادن ابراز کردن
exhibited ارائه دادن ابراز کردن
exhibiting ارائه دادن ابراز کردن
display نشان دادن ابراز کردن
evinces معلوم کردن ابراز داشتن
to say something to the effect that ... ابراز کردن خود دایربراینکه ...
displays نشان دادن ابراز کردن
evince معلوم کردن ابراز داشتن
displaying نشان دادن ابراز کردن
evinced معلوم کردن ابراز داشتن
evincing معلوم کردن ابراز داشتن
displayed نشان دادن ابراز کردن
admired درشگفت شدن تعجب کردن
exclaim ازروی تعجب فریاد زدن
exclamation علامت تعجب حرف ندا
exclaimed ازروی تعجب فریاد زدن
exclaiming ازروی تعجب فریاد زدن
do a double take <idiom> با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
exclaims ازروی تعجب فریاد زدن
he wondered at the sight ازدیدن ان منظره تعجب کرد
admires درشگفت شدن تعجب کردن
you don't say <idiom> نشان دادن تعجب ازشنیدهها
exclamations علامت تعجب حرف ندا
citations تقدیررسمی از ابراز لیاقت تشویق نامه
Everyone sends their regards to you. همه بهت ابراز ارادت کردن.
citation تقدیررسمی از ابراز لیاقت تشویق نامه
self expression ابراز وتصریح عقاید وخصوصیات خود
theory of effective demand determination نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
stared از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
bah علامت تعجب حاکی ازاهانت و تحقیر
stare از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
stares از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
blimey حرف ندا به نشان تعجب و غیره
brainstorming گردهمایی که در آن همه چارهها و اندیشههای خود را ابراز میکنند
puzzlement حیرت
stupendous <adj.> حیرت زا
startling <adj.> حیرت زا
admiration حیرت
wondrous <adj.> حیرت زا
wonderment حیرت
wonder حیرت
wilderment حیرت
prodigious <adj.> حیرت زا
wonders حیرت
awe حیرت
awed حیرت
consternation حیرت
surprisal حیرت
wonderful <adj.> حیرت زا
amazement حیرت
amazingly حیرت
perpexity حیرت
wondering حیرت
gobsmacking [British] [colloquial] [amazing] <adj.> حیرت زا
astonishing <adj.> حیرت زا
marvellous [British] <adj.> حیرت زا
to reduce to a nonplus حیرت
wondered حیرت
amazing <adj.> حیرت زا
admirable <adj.> حیرت زا
astounding <adj.> حیرت زا
marvelous [American] <adj.> حیرت زا
wondrous <adj.> حیرت آور
wonderful <adj.> حیرت آور
stupendous <adj.> حیرت آور
quandaries تحیر حیرت
quandary تحیر حیرت
startling <adj.> حیرت آور
wide eyed حیرت زده
marvellous [British] <adj.> حیرت آور
gobsmacking [British] [colloquial] [amazing] <adj.> حیرت آور
astonishment حیرت بیهوشی
thunder struck حیرت زده
astounding <adj.> حیرت آور
rouser مایه حیرت
perplexity حیرت بهت
admirable <adj.> حیرت آور
wonderer حیرت زده
amazing <adj.> حیرت آور
astonishing <adj.> حیرت آور
prodigious <adj.> حیرت آور
wide-eyed حیرت زده
thunder stuck حیرت زده
stupendous <adj.> حیرت انگیز
surprise شگفت حیرت
surprises شگفت حیرت
wonderful <adj.> حیرت انگیز
prodigious حیرت اور
wondrous <adj.> حیرت انگیز
startling <adj.> حیرت انگیز
marvelous [American] <adj.> حیرت آور
admirable <adj.> حیرت انگیز
amazing <adj.> حیرت انگیز
surprize شگفت حیرت
surpriser مایه حیرت
astounding <adj.> حیرت انگیز
gobsmacking [British] [colloquial] [amazing] <adj.> حیرت انگیز
marvellous [British] <adj.> حیرت انگیز
marvelous [American] <adj.> حیرت انگیز
prodigious <adj.> حیرت انگیز
transfixion حیرت زدگی
maziness حیرت انگیزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com