English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
global knowledge اطلاع سراسری
Other Matches
joins ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
join ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joined ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
through سراسری
global سراسری
globally سراسری
centerline خط سراسری ناو
transadmittance گذرایی سراسری
fore and aft center line خط مرکزی سراسری
through bill of lading بارنامه سراسری
through bill of exchange بارنامه سراسری
global character کاراکتر سراسری
global operation عملیات سراسری
global reference ارجاع سراسری
global variable متغیر سراسری
continuous window پنجره سراسری
global search جستجوی سراسری
inboard به طرف خط سراسری ناو
global search and replace جستجو و جایگزینی سراسری
through rate نرخ حمل سراسری
all over بطور سراسری تمام شده
updates 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
derivation graph ساختار پایگاه داده سراسری که حاوی اطلاعات قوانین و مسیر هایی برای یافتن داده است
continuous beam تیر چند دهانه تیر سراسری
datum اطلاع
uninformed بی اطلاع
notification اطلاع
deep read با اطلاع
knowledge اطلاع
unwitting بی اطلاع
advice اطلاع
conizance اطلاع
learning اطلاع
unawares بی اطلاع
unaware بی اطلاع
awareness اطلاع
word اطلاع
appreciation [awareness] اطلاع
conscience [archaic for: consciousness] اطلاع
conscious mind اطلاع
ill-informed <adj.> بی اطلاع
ill informed بی اطلاع
unimformed بی اطلاع
know how اطلاع
communication اطلاع
acquaintance اطلاع
notice اطلاع
intelligence اطلاع
warning اطلاع
tip-off اطلاع
consciousness اطلاع
unknowable بی اطلاع
well-read با اطلاع
versed با اطلاع
uniformed بی اطلاع
nescious بی اطلاع
unknowing بی اطلاع
unknowingly بی اطلاع
well read با اطلاع
information اطلاع
informatics اطلاع رسانی
inking اطلاع مختصر
preview اطلاع قبلی
information اطلاع دادن
previews اطلاع قبلی
knowledge of results اطلاع از نتایج
criticaster ناقد بی اطلاع
prospectuses اطلاع نامه
prospectus اطلاع نامه
tip-off اطلاع نهانی
tip-offs اطلاع نهانی
notice توجه اطلاع
noticed توجه اطلاع
notices توجه اطلاع
noticing توجه اطلاع
advice note یادداشت اطلاع
tip off اطلاع نهانی
misknow بی اطلاع بودن از
reports اطلاع دادن
notified اطلاع دادن
notifies اطلاع دادن
notify اطلاع دادن
notifying اطلاع دادن
attention اخطارجهت اطلاع به
letter of a اطلاع نامه
a piece of information یک تکه اطلاع
unpolitical بی اطلاع ازسیاست
precognition اطلاع قبلی
reported اطلاع دادن
report اطلاع دادن
attentions اخطارجهت اطلاع به
unadvised بدون اطلاع
to pass on [information or news] به بقیه اطلاع دادن
messages حجم اطلاع مشخص
message حجم اطلاع مشخص
(do something) behind someone's back <idiom> بدون اطلاع کسی
let me know بمن اطلاع دهید
publitize به اطلاع عموم رساندن
to let know خبردادن به اطلاع دادن
he is in the know اطلاع ویژه دارد
gibberish اطلاع بی معنا و بی استفاده
mininformation اطلاع یا خبر نادرست
Please let me know. لطفا"به من اطلاع دهید
tipping انعام اطلاع منحرمانه
We just received word that . . . هم اکنون اطلاع رسید که …
A one-month notice. اطلاع قبلی یک ماهه
As you are well informed… همانطور که اطلاع دارید
notify the public به اطلاع عموم رساندن
publicizes به اطلاع عموم رساندن
publicized به اطلاع عموم رساندن
publicize به اطلاع عموم رساندن
publicising به اطلاع عموم رساندن
publicizing به اطلاع عموم رساندن
publicised به اطلاع عموم رساندن
publicises به اطلاع عموم رساندن
tip انعام اطلاع منحرمانه
informs اطلاع دادن مستحضر داشتن
incognizant بدون اطلاع غیر وارد
whom it may concern برای اطلاع افراد ذیربط
He did it with his fathers knowledge. با اطلاع پدرش اینکار راکرد
informs اطلاع دادن چغلی کردن
If not , please let me know. درغیر اینصورت به من اطلاع دهید
compuserve شبکه اصلی اطلاع رسانی
informing اطلاع دادن مستحضر داشتن
foredknowlege اطلاع قبلی علم غیب
misinform اطلاع غیر صحیح دادن
informing اطلاع دادن چغلی کردن
inform اطلاع دادن مستحضر داشتن
misinformed اطلاع غیر صحیح دادن
message اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
messages اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
precognitive وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
misinforms اطلاع غیر صحیح دادن
To smell out something. از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
inform اطلاع دادن چغلی کردن
misinforming اطلاع غیر صحیح دادن
compare بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
compares بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
comparing بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
to pass a dividend سود سهام کسی را به او اطلاع دادن
attention به جای خود به گیرندگان جهت اطلاع
well informed بصیر بخوبی اگاه با اطلاع مطلع
loutish بیشعور خام دست وبی اطلاع
compared بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
inkling اطلاع مختصری که با ان به چیزی پی برند گزارش
domain اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
domains اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
The professor knows what he is talking about. استاد ازروی اطلاع صحبت می کند
We know very little about his background. ازسوابق او اطلاع کمی در دست است
attentions به جای خود به گیرندگان جهت اطلاع
entered وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
distributing ارسال داده یا اطلاع به کاربران در شبکه یا سیستم
distributes ارسال داده یا اطلاع به کاربران در شبکه یا سیستم
french leave مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
dispatch عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
enter وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
despatched عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
distribute ارسال داده یا اطلاع به کاربران در شبکه یا سیستم
despatches عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
matches جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
match جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
enters وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
outputs عمل ارسال اطلاع یا داده از منبع به کاربر
questionnaires نامه یی که حاوی طلب اطلاع در موردموضوعی باشد
questionnaire نامه یی که حاوی طلب اطلاع در موردموضوعی باشد
output داده یا اطلاع تولید شده پس از پردازش با کامپیوتر.
output عمل ارسال اطلاع یا داده از منبع به کاربر
dispatches عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
despatching عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
dispatched عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
outputs داده یا اطلاع تولید شده پس از پردازش با کامپیوتر.
redundant که بدون از بین رفتن اطلاع قابل حذف است
negligent escape فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
inputted انتقال داده یا اطلاع از خارج کامپیوتر به حافظه اصلی اش
gas sentinel مامور اطلاع بافراد هنگام حمله با گاز جنگی
input انتقال داده یا اطلاع از خارج کامپیوتر به حافظه اصلی اش
effective نرخ یافتن یک بخش مشخص از اطلاع از یک رسانه ذخیره سازی
ddp عمل بازیاب یا اطلاع از دادهای که در محلهای مختلف قرار دارند
chains لیستی از داده که در آن هر اطلاع حاوی آدرس موضوع بعدی در لیست است
chain لیستی از داده که در آن هر اطلاع حاوی آدرس موضوع بعدی در لیست است
search بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searches بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searched بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
asis Science Information Societyfor American انجمن امریکایی علم اطلاع رسانی
searchingly بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
distributing عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distribute عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributes عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
logic seeking چاپگری که میتواند اطلاع مورد نیاز را با کمترین جابجایی نوک تامین میکند
cyclic دستیابی به اطلاع ذخیره شده که فقط در یک نقط ه مشخص در حلقه اتفاق میافتد
querying که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
flags ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
query که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
queried که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
queries که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
flag ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
search نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com