Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (35 milliseconds)
English
Persian
naturalises
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalising
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalize
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizes
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizing
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
Other Matches
naturalization
اعطای تابعیت
jus sanguinis
قانونی که بموجب ان تابعیت فرزند از روی تابعیت والدینش معین میگردد
stateless person
شخصی که تابعیت کشور راندارد شخص فاقد اوراق تابعیت
naturalization
قبول تابعیت
naturalization
اعطا یا قبول تابعیت
expotriate someone
ترک تابعیت کردن
to expatriate oneself
ترک تابعیت کردن
allegiances
تابعیت
sequences
تابعیت
sequence
تابعیت
allegiance
تابعیت
citizenship
تابعیت
nationalities
تابعیت
nationality
تابعیت
diversity of citizenship
اختلاف تابعیت
naturalising
حق تابعیت دادن
naturalizes
حق تابعیت دادن
declaration of intention
درخواست تابعیت
naturalises
حق تابعیت دادن
repatriations
اعطاء تابعیت
naturalize
حق تابعیت دادن
denaturalize
از تابعیت در اوردن
nationality law
قانون تابعیت
dual nationality
تابعیت مضاعف
renouncement of citizenship
ترک تابعیت
document of nationality
سند تابعیت
naturalizing
حق تابعیت دادن
repatriation
اعطاء تابعیت
stateless
بدون تابعیت
adherently
هواخواهانه ازروی تابعیت
declaration of intention
افهاریه تمایل به پذیرش تابعیت
reneged
ترک تابعیت کشور یا دین خود راکردن
reneging
ترک تابعیت کشور یا دین خود راکردن
reneges
ترک تابعیت کشور یا دین خود راکردن
renege
ترک تابعیت کشور یا دین خود راکردن
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
investiture with an office
اعطای منصب
investiture of a robe
اعطای خلعت
investitures
اعطای نشان
investiture
اعطای نشان
land grant
اعطای اراضی
enfranchisement
اعطای حقوق
certificate for decoration
مدرک اعطای نشان
loan on deposit
اعطای وام به وثیقه سپرده
immortalization
اعطای نام یا شهرت جاودانی
pass
قبول کردن
adhibit
قبول کردن
accords
قبول کردن
passed
قبول کردن
honors
قبول کردن
accorded
قبول کردن
accord
قبول کردن
honored
قبول کردن
entertains
قبول کردن
accepts
قبول کردن
to take in
قبول کردن
adopts
قبول کردن
accepting
قبول کردن
accept
قبول کردن
adopting
قبول کردن
entertain
قبول کردن
entertained
قبول کردن
adopt
قبول کردن
honoured
قبول کردن
admits
قبول کردن
admitting
قبول کردن
honouring
قبول کردن
passes
قبول کردن
honours
قبول کردن
admit
قبول کردن
honour
قبول کردن
honoring
قبول کردن
constructive credit
اعطای پایان نامه افتخاری به کسی
honoring
یاحوالهای را قبول کردن
honored
یاحوالهای را قبول کردن
to take up the glove
قبول مبارزه کردن
honors
یاحوالهای را قبول کردن
disapproves
قبول نکردن رد کردن
honoured
یاحوالهای را قبول کردن
honour
یاحوالهای را قبول کردن
to take up the gauntlet
قبول مبارزه کردن
honouring
یاحوالهای را قبول کردن
honours
یاحوالهای را قبول کردن
acceptance of goods
قبول کردن کالا
disapprove
قبول نکردن رد کردن
to incur a risk
ریسکی را قبول کردن
To accept an invitation .
دعوتی را قبول کردن
To assume responsibility .
قبول مسئولیت کردن
accepting
پسندیدن قبول کردن
matriculates
قبول کردن پذیرفتن
accepts
پسندیدن قبول کردن
take to
<idiom>
سریعا قبول کردن
matriculate
قبول کردن پذیرفتن
matriculating
قبول کردن پذیرفتن
matriculated
قبول کردن پذیرفتن
accolades
سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
accolade
سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
keep an appointment
قبول کردن قرار ملاقات
shell out
هزینه چیزی را قبول کردن
passed
تصویب کردن قبول شدن
pass
تصویب کردن قبول شدن
vicarious
به نیابت قبول کردن جانشین
To adopt a child ( an infant ) .
کودکی را بفرزندی قبول کردن
passes
تصویب کردن قبول شدن
subinfeudate
اعطای اراضی تیول از طرف امیری به امیردیگری برای بیعت با او
systems
مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
system
مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
refused
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
adopts
قبول کردن اتخاذ کردن
ratifying
قبول کردن تصویب کردن
ratifies
قبول کردن تصویب کردن
ratified
قبول کردن تصویب کردن
adopting
قبول کردن اتخاذ کردن
ratify
قبول کردن تصویب کردن
safety
اعطای دو امتیاز به تیم مدافع به خاطر عقب نشینی عمدی تیم مهاجم
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
adopted types
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
communication
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
imprimatur
قبول
acceptances
قبول
admissions
قبول
receptions
قبول
compliance
قبول
intromission
قبول
adoption
قبول
reception
قبول
acknowledgment
قبول
admission
قبول
acceptance
قبول
agreed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
intolerance
عدم قبول
allowable load
بارقابل قبول
allowed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
approved
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
the optio to accept or reject
اختیار قبول یا رد
the g. or refusal of anything
قبول یا ردچیزی
tolerable
قابل قبول
accept
قبول شدن
accepting
قبول شدن
accepts
قبول شدن
ratification
قبول قبولی
passed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
authorized
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
reply paid /RP/
[reply prepaid]
جواب قبول
unacceptable
غیرقابل قبول
Agreed . that is a deal .
قبول ( قبوله )
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
unacceptably
غیرقابل قبول
ineligible
غیرقابل قبول
incompliance
عدم قبول
acceptability
قبول شدگی
acceptability
قابلیت قبول
believable
قابل قبول
acknowladgement of debt
قبول بدهی
acceptable
قابل قبول
admission of liability
قبول بدهی
admittable
قابل قبول
offer and acceptance
ایجاب و قبول
implied acceptance
قبول ضمنی
valid
قابل قبول
compliancy
قبول اجابت
compliantly
با قبول و رضایت
acceptances
قبول قرارداد
concede
قبول شکست
conceded
قبول شکست
concedes
قبول شکست
admissible
قابل قبول
adopter
قبول کننده
passable
قابل قبول
acceptance
قبول قرارداد
rejection
عدم قبول
rejection
قبول نکردن
non acceptance
عدم قبول
intolerancy
عدم قبول
conceding
قبول شکست
acceptance by conduct
قبول فعلی
taken
مورد قبول
accepter
قبول کننده
reply paid
جواب قبول
embracement
قبول اتخاذ
agreement
قرار قبول
acceptation tacite
قبول ضمنی
agreements
قرار قبول
adoption
قبول به فرزندی
acceptor
قبول کننده
acceptable
<adj.>
قابل قبول
I agree.
قبول دارم.
acceptant
قبول کننده
acceptancy
اماده قبول
received
مورد قبول
allowable
قابل قبول
acceptance by words
قبول قولی
adequate
<adj.>
قابل قبول
acceptance limit
حد قابل قبول
express acceptance
قبول صریح
ready acceptance
حسن قبول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com