English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
enunciated اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates اعلام کردن صریحا گفتن
enunciating اعلام کردن صریحا گفتن
Other Matches
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
specifically صریحا"
formally صریحا"
explicitly صریحا"
precisely صریحا"
professedly صریحا"
expressly صریحا
alerting service قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
He expressly asked for you to ... او صریحا از شما خواسته که ...
plainly بطور واضح صریحا"
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
promulgates اعلام کردن
enouce اعلام کردن
statements اعلام کردن
statement اعلام کردن
enunciated اعلام کردن
proclamations اعلام کردن
enunciates اعلام کردن
damm بد اعلام کردن
enunciating اعلام کردن
enunciate اعلام کردن
announce اعلام کردن
promulgating اعلام کردن
promulgated اعلام کردن
announced اعلام کردن
promulgate اعلام کردن
announces اعلام کردن
promulge اعلام کردن
announcing اعلام کردن
quote اعلام کردن
proclamation اعلام کردن
acclaimed اعلام کردن
quotes اعلام کردن
enounce اعلام کردن
exclaimed اعلام کردن
acclaims اعلام کردن
broadcasts اعلام کردن
exclaims اعلام کردن
blazon اعلام کردن
exclaiming اعلام کردن
exclaim اعلام کردن
broadcast اعلام کردن
acclaim اعلام کردن
acclaiming اعلام کردن
quoted اعلام کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
hails اعلام ورود کردن
to call a meeting جلسهای را اعلام کردن
early warning اعلام خطر کردن
absolve اعلام بی تقصیری کردن
impeaching اعلام جرم کردن
absolved اعلام بی تقصیری کردن
acknowledging اعلام نشانی کردن
hailing اعلام ورود کردن
acknowledging اعلام معرف کردن
hailed اعلام ورود کردن
impeaches اعلام جرم کردن
pretypify قبلا اعلام کردن
absolves اعلام بی تقصیری کردن
hail اعلام ورود کردن
absolving اعلام بی تقصیری کردن
impeached اعلام جرم کردن
impeach اعلام جرم کردن
acknowledging اعلام وصول کردن
indict اعلام جرم کردن
indicted اعلام جرم کردن
announce in advance از پیش اعلام کردن
indicting اعلام جرم کردن
acknowledge اعلام وصول کردن
indicts اعلام جرم کردن
acknowledges اعلام نشانی کردن
acknowledges اعلام وصول کردن
acknowledges اعلام معرف کردن
acknowledge اعلام معرف کردن
early-warning اعلام خطر کردن
call out اعلام خطر کردن
acknowledge اعلام نشانی کردن
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
to announce one's arrival ورود خود را اعلام کردن
warnings اعلام خطر کردن هشدار
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
warning اعلام خطر کردن هشدار
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
greets درود گفتن تبریک گفتن
greeted درود گفتن تبریک گفتن
greet درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
complementing تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranten لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complements تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
rants لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
to ring the knell of anything موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
authentication تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
notifies اعلام کردن اخطار کردن
notify اعلام کردن اخطار کردن
notified اعلام کردن اخطار کردن
notifying اعلام کردن اخطار کردن
declare افهار کردن گفتن
have it <idiom> گفتن ،ادعا کردن
turn thumbs down <idiom> رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
declares افهار کردن گفتن
declaring افهار کردن گفتن
come out with <idiom> بیان کردن ،گفتن
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
abdicate تفویض کردن ترک گفتن
abdicated تفویض کردن ترک گفتن
abdicates تفویض کردن ترک گفتن
tongues گفتن دارای زبانه کردن
hallucinates هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinated هذیان گفتن اشتباه کردن
lecturing سخنرانی کردن خطابه گفتن
welcomes خوشامد گفتن پذیرایی کردن
lectures سخنرانی کردن خطابه گفتن
enouce بیان کردن بصراحت گفتن
welcome خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomed خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcoming خوشامد گفتن پذیرایی کردن
cite اتخاذ سند کردن گفتن
gratulate تبریک گفتن سلام کردن
rumored شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumors شایعه گفتن و یا پخش کردن
hallucinating هذیان گفتن اشتباه کردن
rumor شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumours شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumoured شایعه گفتن و یا پخش کردن
citing اتخاذ سند کردن گفتن
rumour شایعه گفتن و یا پخش کردن
iterate دوباره گفتن بازگو کردن
abdicating تفویض کردن ترک گفتن
cites اتخاذ سند کردن گفتن
cited اتخاذ سند کردن گفتن
lectured سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecture سخنرانی کردن خطابه گفتن
hallucinate هذیان گفتن اشتباه کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
drones وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drone وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droning وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
Easier said than done . <proverb> گفتن سهل تر از عمل کردن است .
jaber وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
to mince matters از گفتن راستی فرو گذار کردن
taunts دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to be rude to any one به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
to wheeze out باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
taunted دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
sputters تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
dogmatize امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
to talk in a whisper بیخ گوشی سر گوشی سخن گفتن شرشر کردن
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
air alert warning اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
say سخن گفتن صحبت کردن سخن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com