Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
expellee
افراد اخراجی از مملکت اخراج شدگان یا تبعید شدگان سیاسی تبعیدی
Other Matches
straggler line
خط گم شدگان و فراریان
the fallen
کشته شدگان
natimortality
امار مرده زاییده شدگان
Memorial Day
روز یادبود کشته شدگان جنگی
deportee
محکوم به تبعید یا اخراج تبعید شده
deportees
محکوم به تبعید یا اخراج تبعید شده
levee en masse
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
split ticket
<idiom>
انتخاب افراد سیاسی برای رای
petalism
تبعید پنجساله بوسیله نوشتن نام تبعید شونده در روی برگ زیتون
expotriate
به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
exiled
شخص تبعید شده تبعید کردن
exile
شخص تبعید شده تبعید کردن
exiles
شخص تبعید شده تبعید کردن
exiling
شخص تبعید شده تبعید کردن
real will
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
fugitives
تبعیدی
fugitive
تبعیدی
exilic
تبعیدی
characterization
مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
displaced person
ادم تبعیدی
expatriate
ترک کردن میهن تبعیدی
expatriates
ترک کردن میهن تبعیدی
apolitical
دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
self determination
استقلال سیاسی یک ملت و عدم تاثیرنیروهای خارجی درتصمیمات و روشهای سیاسی و اقتصادی و نظامی واجتماعی ان
out
اخراج کردن اخراج شدن
outed
اخراج کردن اخراج شدن
red card
علامت اخراج اخراج بازیگر
out-
اخراج کردن اخراج شدن
privates
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
political ties
هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
undesireable discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
immunity
مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
political circles
محافل سیاسی دوایر سیاسی
politics
علم سیاسی امور سیاسی
dishonorable discharge
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
enlisted section
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
countries
مملکت
country
مملکت
realm
متصرفات مملکت
per pais
بوسیله مملکت
realms
متصرفات مملکت
external operation
عملیات خارج از مملکت
paper standard
پول رایج مملکت
centralism
سیستم تمرکز در اداره مملکت
ne exeat regno
دستور عدم خروج از مملکت
soils
سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
soiling
سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
cession of territory
واگذار کردن اراضی مملکت
They have seized ( dominated) the country.
مملکت را قبضه کرده اند
kingdom
مملکت یا کشور پادشاهی موالید
soil
سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
reestablishment of diplomatic relations
برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
decentralism
سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
eminent domain
مالکیت مطلق دولت یا پادشاه یا رئیس مملکت
battery of tests
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
politic
سیاسی نماینده سیاسی
exile
تبعید
banishment
تبعید
exiling
تبعید
exiles
تبعید
exiled
تبعید
expulsions
تبعید
expulsion
تبعید
out lawry
تبعید
proscription
تبعید
deportation
تبعید
relegation
تبعید
resettlement
تبعید
transportation
تبعید
pluralism
عقیده مبتنی برلزوم دخالت کلی و عملی موسسات و مجامع غیر دولتی در امر اداره مملکت
proscribing
تبعید کردن
proscribes
تبعید کردن
deportable
قابل تبعید
proscription
تبعید محکومیت
cast out
تبعید کردن
deports
تبعید کردن
deporting
تبعید کردن
deported
تبعید کردن
banisher
تبعید کننده
exiling
تبعید کردن
proscribed
تبعید کردن
resettle
مهاجرتاجباریبهمکانیدیگر تبعید
transportation
بارکشی تبعید
deport
تبعید کردن
banish
تبعید کردن
exile
تبعید کردن
banishes
تبعید کردن
exiled
تبعید کردن
proscribe
تبعید کردن
banishing
تبعید کردن
exiles
تبعید کردن
banished
تبعید کردن
ostracism
تبعید با اراء عمومی
abandon
رهاکردن تبعید کردن
dominion
ار 9491 این کلمه معادل "مملکت عضو جامعه ممالک مشترک المنافع بریتانیا" commonwealthcountry قرار گرفته است
isonomy
برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
ostracises
با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizes
با اراء عمومی تبعید کردن
ostracising
با اراء عمومی تبعید کردن
ostracised
با اراء عمومی تبعید کردن
ostracize
با اراء عمومی تبعید کردن
dp
بی مکان ومنزل تبعید شده
ostracized
با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizing
با اراء عمومی تبعید کردن
deports
تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deportation
تبعید و بیرون کردن فردخارجی از کشور
deported
تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deporting
تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deport
تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
transmigration
حلول روح مرده در بدن موجود زنده دیگری تبعید
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
lay off
اخراج
dismissals
اخراج
extrusion
اخراج
firing
اخراج
deportation
اخراج
disqualify
اخراج
excomminucation
اخراج
banishment
اخراج
evacuation
اخراج
exclusion
اخراج
eviction
اخراج
evictions
اخراج
disqualifying
اخراج
disqualifies
اخراج
disqualified
اخراج
ouster
اخراج
out lawry
اخراج
the boot
اخراج
rustication
اخراج
deports
اخراج
deported
اخراج
dislodgement
اخراج
deposal
اخراج
deporting
اخراج
deport
اخراج
expulsions
اخراج
ejection
اخراج
dismissal
اخراج
foul out
اخراج
expulsion
اخراج
men
افراد
enlisted personnel
افراد
trooping
افراد
trooped
افراد
troop
افراد
enlistedman
افراد
personnel
افراد
expels
اخراج کردن
expelled
اخراج کردن
clearing out
[of a place]
اخراج
[از مکانی]
deportee
اخراج شده
avaunt
دستور اخراج
expel
اخراج کردن
cans
اخراج کردن
canning
اخراج کردن
evictions
اخراج کردن
let go
<idiom>
اخراج شدن
out with
اخراج کردن
expelling
اخراج کردن
walking papers
<idiom>
برگه اخراج
can
اخراج کردن
to expel
[from]
اخراج کردن
[از]
bad conduct discharge
اخراج از خدمت
expellable
قابل اخراج
exorcise
اخراج کردن
swaps
اخراج کردن
excommunicable
سزاوارتکفیریا اخراج
suspensions
اخراج موقت
swops
اخراج کردن
swopping
اخراج کردن
swapped
اخراج کردن
dismission
انفصال اخراج
brush off
اخراج بی ادبانه
deportees
اخراج شده
cast out
اخراج کردن
swopped
اخراج کردن
swap
اخراج کردن
suspension
اخراج موقت
eviction
اخراج کردن
give someone the ax
<idiom>
اخراج شدن
send-offs
اخراج بازیگر
dismissal
اخراج از خدمت
get the ax
<idiom>
اخراج شدن
out
اخراج بازیگر
deportation
اخراج از کشور
out-
اخراج بازیگر
reseau
اخراج اشعه
outed
اخراج بازیگر
send down
اخراج کردن
send off
اخراج بازیگر
dismissal
انفصال اخراج
send-off
اخراج بازیگر
ousts
اخراج کردن
dismissals
اخراج از شغل
expulsion
اخراج از کشور
ousting
اخراج کردن
expulsions
اخراج از کشور
xenelasia
اخراج بیگانگان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com