Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
ranker
افسر سربازی کرده
Search result with all words
ranker
افسر سربازی کرده نظامی حرفهای
Other Matches
enlisted
داوطلب خدمت سربازی نام نویسی کرده
he rose from the ranks
از پایه سربازی باینجارسید از رتبه سربازی ترقی کرد
embarkation officer
افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
claims officer
افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
flag rank
افسر بالاتر از سروان افسر ارشد
field grade
افسر ارشد درجه افسر ارشدی
class a agent officer
افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
releasing officer
افسر مسئول ترخیص کالاها افسر ترخیص کننده پرسنل
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
control officer
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
combat cargo officer
افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
soldierliness
سربازی
soldiership
سربازی
trade of war
سربازی
military
سربازی
soldier ship
سربازی
soliership
سربازی
soldieing
سربازی
soldiery
سربازی
soldiering
سربازی
to join the army
به سربازی رفتن
males of military age
مردان در سن سربازی
ammunition stocking
جوراب سربازی
ammunition shoes
کفش سربازی
ration
جیره سربازی
rationed
جیره سربازی
veteran service
خدمت سربازی
the soldier's occupation
شغل سربازی
to bear arms
سربازی کردن
to go to the wars
سربازی کردن
soldiering
زندگی سربازی
rations
جیره سربازی
to serve in the ranks
خدمت سربازی کردن
call-up order
دستور به خدمت
[سربازی]
soldiers
سپاهی سربازی کردن
draft order
[American English]
دستور به خدمت
[سربازی]
enlist
برای سربازی گرفتن
enlists
برای سربازی گرفتن
soldier
سپاهی سربازی کردن
enlisting
برای سربازی گرفتن
conscientious objection
خودداری از خدمت سربازی
fusilier
سربازی که تفنگ چخماقی داشت
levied
نام نویسی ازداوطلبان سربازی
levy
نام نویسی ازداوطلبان سربازی
fusileer
سربازی که تفنگ چخماقی داشت
levying
نام نویسی ازداوطلبان سربازی
he was meant for a soldier
او برای سربازی در نظرگرفته بودند
levies
نام نویسی ازداوطلبان سربازی
general discharge
ترخیص عمومی از خدمت سربازی
to be reduced to the ranks
بپایه سربازی تنزل یافتن
to p a soldier to duty
سربازی را به پاسگاهی مامور کردن
certificate of service
برگ پایان خدمت سربازی
militarist
صاحب روح سربازی یانظامی گری
militarists
صاحب روح سربازی یانظامی گری
to sign on
برای سربازی اسم نویسی کردن
enlisted
داوطلب خدمت سربازی سرباز وفیفه افراد
preatorian
وابسته به متعلق گارد ویژه سربازی که جزگاردویژه است
ensigns
سربازی که حامل پرچم است رنگ ابی کمرنگ
ensign
سربازی که حامل پرچم است رنگ ابی کمرنگ
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
pretor
افسر
officer
افسر
coronate
افسر
commissioned officer
افسر
pretorian
افسر
coronae australis
افسر
commissioned officers
افسر
line officer
افسر صف
sub-lieutenants
افسر جز
officers
افسر
corona australis
افسر
sub-lieutenant
افسر جز
jemadar
افسر
junior officer
افسر جزء
liaison officer
افسر رابط
air officer
افسر هوایی
line officer
افسر صفی
bosuns
افسر کشتی
flying officer
افسر پرواز
active officer
افسر کادر
accountable disbursing officer
افسر عامل
cable officer
افسر لنگر
commanding officer
افسر فرمانده
air officer
افسر هواپیمایی
forward air controller
افسر نافرمقدم
flag officer
افسر پرچم
flag officer
افسر دریایی
divisional officer
افسر قسمت
firing line officer
افسر تیر
executive officer
افسر اجراییات
brass
افسر ارشد
finance officer
افسر مالی
finance officer
افسر دارایی
archon
افسر سرپرست
veterinarians
افسر دامپزشک
veterinarian
افسر دامپزشک
division officer
افسر قسمت
commanding officers
افسر فرمانده
espial officer
افسر تجسس
detail officer
افسر مشاغل
flying officer
افسر خلبان
bo's'n
افسر کشتی
bos'n
افسر کشتی
bosun
افسر کشتی
detail officer
افسر کارگزینی
disbursing officer
افسر عامل
field officer
افسر رزمی
engineers
افسر مهندس
supply officer
افسر تدارکات
warrant officer
افسر یار
warrant officers
افسر یار
surveying officer
افسر تحقیق
regular officer
افسر کادر
subalterns
افسر جزء
subaltern
افسر جزء
The officer on night duty.
افسر کشیک شب
constable
افسر ارتش
property officer
افسر اموال
war horses
افسر یاسربازدامپزشک
runner
افسر پلیس
runners
افسر پلیس
prefect
افسر ارشد
subofficer
افسر جزء
senior officer
افسر ارشد
commandant
افسر فرمانده
engineered
افسر مهندس
engineer
افسر مهندس
prefects
افسر ارشد
constables
افسر ارتش
custodians
افسر مرموزات
custodian
افسر مرموزات
staff officer
افسر ستاد
reserve officer
افسر احتیاط
reserve officer
افسر وفیفه
subassembly officer
افسر جزء
commissioned officer
افسر کادر
commissioned officers
افسر کادر
navigators
افسر راه
officer of the day
افسر نگهبان
police officer
افسر شهربانی
navigators
افسر سکان
orderly officen
افسر نگهبانی
commandants
افسر فرمانده
officer on duty
افسر مسئول
police officer
افسر پلیس
officer of the watch
افسر نگهبان
watch officer
افسر نگهبان
police officers
افسر پلیس
navigator
افسر سکان
personnel officer
افسر پرسنل
police officers
افسر شهربانی
navigator
افسر راه
personnel officer
افسر اجودانی
officer in charge
افسر مسئول
war horse
افسر یاسربازدامپزشک
spial officer
افسر عملیات جاسوسی
service officer
افسر ارشد نگهبان
young turk
افسر جوان افراطی
assistant navigator
کمک افسر راه
disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
chaplain
افسر امور دینی
reservists
سرباز یا افسر ذخیره
artillery liaison officer
افسر رابط توپخانه
disbursing officer
افسر پرداخت پول
courier transfer officer
افسر مسئول پیک
branch qualified officer
افسر متخصص رستهای
active officer
افسر کادر ثابت
surveying officer
افسر بررسی کننده
accountable disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
reservist
سرباز یا افسر ذخیره
battery executive
افسر اجرائیات اتشبار
accredited officer
افسر خبرنگار خارجی
subaltern
افسر جزء مادون
coast guard officer
افسر گارد کرانه
subalterns
افسر جزء مادون
advance officer
افسر جلودار ستون
command liaison
افسر رابط فرماندهی
aerographer
کمک افسر هواشناسی
agent officer
افسر عامل پرداخت
air liaison officer
افسر رابط هوایی
alternate command authority
افسر جانشین فرمانده
subalternate
افسر جزء متوالی
captain of the port
افسر انتظامات بندر
duty officer
افسر نگهبان ستاد
palms
علامت افسر ارشدی
firing line officer
افسر میدان تیر
chaplains
افسر امور دینی
officer of the guard
افسر گارد احترام
officer on duty
افسر مداومت کار
five star
افسر پنج ستارهای
contracting officer
افسر متصدی پیمان
personnel officer
افسر رکن یکم
property officer
افسر ذیحساب اموال
brass hat
افسر ارشد ارتش
safety officer
افسر تامین یکان
commodore
افسر فرمانده دریایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com