Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English
Persian
agent officer
افسر عامل پرداخت
Search result with all words
class a agent officer
افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
Other Matches
disbursing officer
افسر عامل
accountable disbursing officer
افسر عامل
disbursing officer
افسر پرداخت پول
embarkation officer
افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
claims officer
افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
flag rank
افسر بالاتر از سروان افسر ارشد
field grade
افسر ارشد درجه افسر ارشدی
releasing officer
افسر مسئول ترخیص کالاها افسر ترخیص کننده پرسنل
control officer
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
cyanogen agent
عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
reserved character
حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
actuator
محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
progress payment
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing
پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
combat cargo officer
افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
capital intensive goods
کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shells
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
usance
مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
blood agent
عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
piggyback
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
piggybacks
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fate
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage
کسری پرداخت کسر پرداخت
tax evasion
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
ransom
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
EXE file
در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
MS DOS
سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
carnet
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
coronae australis
افسر
officer
افسر
pretorian
افسر
coronate
افسر
commissioned officer
افسر
pretor
افسر
commissioned officers
افسر
corona australis
افسر
sub-lieutenant
افسر جز
sub-lieutenants
افسر جز
jemadar
افسر
officers
افسر
line officer
افسر صف
claim for indemnification
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
warrant officer
افسر یار
flying officer
افسر خلبان
reserve officer
افسر وفیفه
property officer
افسر اموال
reserve officer
افسر احتیاط
commandant
افسر فرمانده
subalterns
افسر جزء
line officer
افسر صفی
flag officer
افسر پرچم
flag officer
افسر دریایی
firing line officer
افسر تیر
liaison officer
افسر رابط
flying officer
افسر پرواز
commandants
افسر فرمانده
warrant officers
افسر یار
junior officer
افسر جزء
forward air controller
افسر نافرمقدم
constables
افسر ارتش
constable
افسر ارتش
engineers
افسر مهندس
orderly officen
افسر نگهبانی
regular officer
افسر کادر
engineer
افسر مهندس
engineered
افسر مهندس
war horse
افسر یاسربازدامپزشک
prefects
افسر ارشد
executive officer
افسر اجراییات
commissioned officers
افسر کادر
commissioned officer
افسر کادر
officer in charge
افسر مسئول
officer of the day
افسر نگهبان
watch officer
افسر نگهبان
officer of the watch
افسر نگهبان
field officer
افسر رزمی
runners
افسر پلیس
runner
افسر پلیس
finance officer
افسر دارایی
finance officer
افسر مالی
espial officer
افسر تجسس
navigator
افسر راه
prefect
افسر ارشد
custodians
افسر مرموزات
personnel officer
افسر اجودانی
custodian
افسر مرموزات
war horses
افسر یاسربازدامپزشک
detail officer
افسر مشاغل
detail officer
افسر کارگزینی
personnel officer
افسر پرسنل
division officer
افسر قسمت
divisional officer
افسر قسمت
navigators
افسر راه
navigator
افسر سکان
officer on duty
افسر مسئول
bos'n
افسر کشتی
veterinarians
افسر دامپزشک
veterinarian
افسر دامپزشک
police officers
افسر شهربانی
staff officer
افسر ستاد
active officer
افسر کادر
navigators
افسر سکان
subassembly officer
افسر جزء
bo's'n
افسر کشتی
subofficer
افسر جزء
supply officer
افسر تدارکات
bosuns
افسر کشتی
cable officer
افسر لنگر
bosun
افسر کشتی
The officer on night duty.
افسر کشیک شب
brass
افسر ارشد
surveying officer
افسر تحقیق
senior officer
افسر ارشد
commanding officers
افسر فرمانده
subaltern
افسر جزء
police officer
افسر پلیس
archon
افسر سرپرست
police officer
افسر شهربانی
police officers
افسر پلیس
commanding officer
افسر فرمانده
air officer
افسر هوایی
air officer
افسر هواپیمایی
alternate command authority
افسر جانشین فرمانده
active officer
افسر کادر ثابت
palm
علامت افسر ارشدی
personnel officer
افسر رکن یکم
field officer
افسر عملیات صحرایی
officers call
شیپور افسر پیش
command liaison
افسر رابط فرماندهی
disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
air liaison officer
افسر رابط هوایی
young turk
افسر جوان افراطی
espial officer
افسر عملیات جاسوسی
artillery liaison officer
افسر رابط توپخانه
duty officer
افسر نگهبان ستاد
assistant navigator
کمک افسر راه
officer on duty
افسر مداومت کار
officer of the guard
افسر گارد احترام
field officer
افسر رسته رزمی
battery executive
افسر اجرائیات اتشبار
field grade
افسر ارشد ارتش
officer in charge
افسر مسئول اجرا
advance officer
افسر جلودار ستون
noncommissioned officer
افسر دون رتبه
palms
علامت افسر ارشدی
branch qualified officer
افسر متخصص رستهای
courier transfer officer
افسر مسئول پیک
subalterns
افسر جزء مادون
ranker
افسر سربازی کرده
firing line officer
افسر میدان تیر
accountable disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
landing signal officer
افسر ارتباط فرود
reservists
سرباز یا افسر ذخیره
reservist
سرباز یا افسر ذخیره
commodore
افسر فرمانده دریایی
commodores
افسر فرمانده دریایی
safety officer
افسر تامین یکان
chaplains
افسر امور دینی
chaplain
افسر امور دینی
service officer
افسر ارشد نگهبان
brass hat
افسر ارشد ارتش
property officer
افسر ذیحساب اموال
subalternate
افسر جزء متوالی
subaltern
افسر جزء مادون
five star
افسر پنج ستارهای
spial officer
افسر عملیات جاسوسی
contracting officer
افسر متصدی پیمان
aerographer
کمک افسر هواشناسی
captain of the port
افسر انتظامات بندر
coast guard officer
افسر گارد کرانه
surveying officer
افسر بررسی کننده
accredited officer
افسر خبرنگار خارجی
brass hats
افسر ارشد ارتش
ability to pay principle of taxation
اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
first lieutenant
ناوبان یکم افسر ملوان
cadre
افسر یا درجه دار کادر
officer of the deck
افسر نگهبان عرشه ناو
cadres
افسر یا درجه دار کادر
noncommissioned officer
درجه دار افسر وفیفه
flight surgeon
افسر پزشک نیروی هوایی
accountable property officer's bond
دفتر افسر ذیحساب اموال
air transport liaison officer
افسر رابط ترابری هوایی
ranker
افسر ترفیع یافته افسرصفی
division officer
فرمانده قسمت افسر رسته
warlord
افسر عالی رتبه ارتش
range officer
افسر مسئول میدان تیر
detail officer
افسر مسئول گروه بیگاری
executive officer
معاون یکان افسر تیر
senior officer afloat
ارشدترین افسر حاضر در ناو
shavetail
افسر تازه کار ستوان سوم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com