Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (7 milliseconds)
English
Persian
seme
افشانده پراکنده
Other Matches
self sow
بطور طبیعی افشانده شدن بخودی خود افشانده شدن
divided fire
زیر اتش گرفتن چند هدف به طور همزمان تیر پراکنده اتش پراکنده
scatter
پراکنده شدن پراکنده کردن
scatters
پراکنده شدن پراکنده کردن
diffuse
افشانده
besprent
افشانده
diffused
افشانده
diffuses
افشانده
diffusing
افشانده
dissipated
پراکنده
dispersoid
پراکنده
diffusing
پراکنده
far flung
پراکنده
far-flung
پراکنده
diffuse
پراکنده
diffused
پراکنده
diffuses
پراکنده
sparsely
پراکنده
scatterd
پراکنده
scattered
پراکنده
sparse
پراکنده
wild shot
تیر پراکنده
magnetic stray field
میدان پراکنده
scatter read
پراکنده خوانی
stray current
جریان پراکنده
scatter program
نمودار پراکنده
scatter plot
ترسیم پراکنده
logorrhea
پراکنده گویی
interspersion
پراکنده کردن
scattered radiation
تشعشع پراکنده
fragmentary delusion
هذیان پراکنده
scatterer
پراکنده ساز
distributed practices
تمرینهای پراکنده
dissipative
پراکنده سازنده
scatterings
چیزهای پراکنده
disject
پراکنده کردن
sparse population
جمعیت کم یا پراکنده
intersperses
پراکنده کردن
sporadic
پراکنده انفرادی
dashes
پراکنده کردن
intersperse
پراکنده کردن
interspersed
پراکنده کردن
interspersing
پراکنده کردن
dispersed
پراکنده شدن
disperse
پراکنده کردن
dispersing
پراکنده شدن
dispersing
پراکنده کردن
disperses
پراکنده شدن
disperses
پراکنده کردن
disperse
پراکنده شدن
dashed
پراکنده کردن
dash
پراکنده کردن
dispersed
پراکنده کردن
outspread
بسط پراکنده
straggly
پراکنده اواره
scattering
پراکنده کردن
sporadically
پراکنده انفرادی
diaspora
جماعت یهودیان پراکنده
zigzag leakage flux
شار پراکنده زیگزاگ
dispersal
پراکندگی پراکنده سازی
energy dissipation
پراکنده سازی انرژی
scattered clouds
ابرهای پراکنده
[هواشناسی]
sunny with cloudy intervals
<idiom>
پراکنده و تا اندازه ای آفتابی
[هواشناسی]
cloudy with sunny intervals
<idiom>
پراکنده و تا اندازه ای آفتابی
[هواشناسی]
effuse
پخش کردن پراکنده و متفرق
magnetic leakage flux
فوران پراکنده نشتی مغناطیسی
round up
جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
to send things flying
[بخاطر ضربه]
به اطراف در هوا پراکنده شدن
to rally scattered troops
جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
riot act
قانون پراکنده ساختن اجتماعات آشوب طلب
haze
غبارها یا ذرات ریزی که دراتمسفر پراکنده شده اند
lyophobic
دارای عدم تجانس با مایعی که دران پراکنده شده
puff ball
یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
aluminum pigmented dope
لعاب یا پرداخت که داخل ان تکههای کوچک الومینیوم بصورت معلق پراکنده شده است
material dispersion
پراکنده شدن پالس نورانی درداخل یک فیبر نوری در نتیجه طول موجهای مختلف ساطع شده از یک منبع
fan
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
meddles
پراکنده کردن جماع کردن
meddled
پراکنده کردن جماع کردن
scatter
پراکنده کردن پخش کردن
scatters
پراکنده کردن پخش کردن
meddle
پراکنده کردن جماع کردن
Kurdish rug
فرش کردی
[مناطق بافت به صورت پراکنده بوده و بافته های آن نیز تمایز خاصی از نظر نقشه با دیگر شهرها ندارند. در آن از لچک ترنج گرفته تا افشان و هراتی بافته می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com