Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
drill extractor
التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
Other Matches
drilling pipe
سوزن حفاری
pioneer tools
وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
dig
حفاری
drilling mud
گل حفاری
diggings
حفاری
digs
حفاری
excavation
حفاری
drilling
حفاری
unearthed
حفاری کردن
boring pipe
لوله حفاری
drillship
کشتی حفاری
rotary drilling
حفاری دورانی
digger
الت حفاری
sappers
قسمت حفاری
trench excavator
ماشین حفاری
earth excavating
حفاری زمین
sapper
قسمت حفاری
crowed shevel
بیل حفاری
back shovel
بیل حفاری
unearth
حفاری کردن
unearthing
حفاری کردن
excavating
حفاری کردن
excavates
حفاری کردن
unearths
حفاری کردن
scoop
ماشین حفاری
excavate
حفاری کردن
scooped
ماشین حفاری
scooping
ماشین حفاری
back hoe
بیل حفاری
scoops
ماشین حفاری
excavated
حفاری کردن
drilling capacity
فرفیت حفاری
earth excavating
حفاری زمین
outfits
تجهیزات حفاری
inclined drilling
حفاری مایل
drilling bit
مته حفاری
outfit
تجهیزات حفاری
mud flush rotary
حفاری اورانی
hoeing
کج بیل حفاری یا خاکبرداری
open cut
حفاری در فضای باز
archeological dig
حفاری باستان شناسی
hoe
کج بیل حفاری یا خاکبرداری
hoed
کج بیل حفاری یا خاکبرداری
navvy
کارگرحفار ماشین حفاری
navvies
کارگرحفار ماشین حفاری
hoes
کج بیل حفاری یا خاکبرداری
cores
نمونه مواد حفاری
core
نمونه مواد حفاری
common excavation of structure
حفاری عمومی ساختمان
pool tool
حفاری با میله توپر
jetting tube
لوله تزریق در حفاری
adamantine drilling
حفاری با مته ساچمهای
grabbed
بیل حفاری دندانه دار
grabbing
بیل حفاری دندانه دار
grabs
بیل حفاری دندانه دار
grab
بیل حفاری دندانه دار
workings
همه بخشهای حفاری شده معدنی
boring tubes
لوله هایی که برای حفاری بکار میرود
bored well
چاهی که بوسیله مته حفاری شده باشد
trepanation
مته حفاری معدن وجراحی بامته سوراخ کردن
jars
این میله مخصوص دستگاه حفاری ضربهای است
jarred
این میله مخصوص دستگاه حفاری ضربهای است
jar
این میله مخصوص دستگاه حفاری ضربهای است
king pile
تیری که قبل از شروع حفاری به منزله شمع در وسط شیارمیکوبند
kelly
قطعهای از لوله حفاری که باعث میشود علاوه برحرکت دورانی مته در جهت عمود نیز حرکت نماید
kelly drive bushing
اتصال کلی که بصورت استوانه بوده و مابین کلی وسوزن حفاری وجود دارد
crowbars
مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
crowbar
مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
acupunctuate
با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
telescopic
دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
printhead
1-ردیف سوزن ها در چاپگر matrial-dot که حروف را به صورت مجموعهای از نقاط ایجاد میکند. 2-حالت فلزی یک حرف که برای چاپ حرف روی کاغذ در ریبون جوهری فشار داده شده است
implemental
التی
penile
التی
phallic
التی
phallic stage
مرحله التی
altimeters
التی متر
altimeter
التی متر
needle point
سر سوزن سوزن دوزی
head piece
سر هر التی که روی سر قرارمیگیرد
erasable
قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
gate hanger
التی که دریچه سد را باز نگه میدارد
congested organ
عضو یا التی که خون زیاددران جمع میشود
gyrostat
التی که جنبش وضعی جسمی رانشان میدهد
dibber
التی که با ان زمین را گود کرده وتخم می کارند
hydroscope
التی برای دیدن اعماق دریا اب بین
gyrostabilizer
التی که جنبش حرکت وضعی زمین را نشان میدهد
phonoscope
التی که بدان سیمهای ادوات موسیقی ازموده میشوند
volumenometer
التی که به وسیله ان بااستفاده از قانون .....حجم چیزی را می سنجند
unbonnet
کلاه رااز سربرداشتن
mail server
کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
separate the good ones from the bad ones.
خوبها رااز بدها جداکردن
erasing
اثارچیزی رااز بین بردن
cook one's goose
<idiom>
شانس کسی رااز اوگرفتن
erases
اثارچیزی رااز بین بردن
erased
اثارچیزی رااز بین بردن
erase
اثارچیزی رااز بین بردن
to lose patience
تاب و توان رااز دست دادن
i made him my proxy
او رااز جانب خود وکیل کردم
distaff
التی که گلوله پشم نریشته راروی ان نگاه داشته و پس ازریشتن بدور دوک می پیچند
To wear down someones resitance.
تاب وتوان رااز کسی سلب کردن
He has read the book from cover to cover .
کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
nephrotomy
چیزی که شخص رااز پیشرفت باز میدارد
He forced his way thru the crowd .
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
bobbles
برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bobble
برای لحظهای توازن رااز دست دادن
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
dump
نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
pillorying
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillory
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillories
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pilloried
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
clowns
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
lock out
تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
repeater
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
needleful
یک سوزن نخ
bards
سوزن
styli
سوزن
stylus
سوزن
needling
سوزن
needles
سوزن
needled
سوزن
switch point
سوزن
styluses
سوزن
stilus
سوزن
bard
سوزن
needle
سوزن
fragmentary
شکسته
fracted
شکسته
in pieces
شکسته
fragmental
شکسته
heart broken
دل شکسته
broken
شکسته
cursive
خط شکسته
heartsick
دل شکسته
running hand
خط شکسته
disrupted
شکسته
heartbroken
دل شکسته
shaky
شکسته
shakiest
شکسته
shakier
شکسته
broken-hearted
<adj.>
دل شکسته
zigzags
شکسته
zigzag
شکسته
zigzagging
شکسته
zigzagged
شکسته
downhearted
دل شکسته
wrecked
شکسته
darning needle
سوزن رفوگری
injects
سوزن زدن
test point
سوزن ازمایشی
injecting
سوزن زدن
sew
سوزن کاری
work baskets
سبد سوزن و نخ
pinning
ورودی با سه سوزن
firing pin
سوزن اتش
whisker
سوزن بلور
work basket
سبد سوزن و نخ
firing pin
سوزن ماشه
the eye of the needle
سوراخ سوزن
sailmaker's needle
سوزن چادردوزی
switch
سوزن دوراهی
switched
سوزن دوراهی
pin
ورودی با سه سوزن
needle point
نوک سوزن
switches
سوزن دوراهی
core nail
سوزن هسته
darning neddle
سوزن رفوگری
needling
سوزن پیکاپ
pinned
ورودی با سه سوزن
inject
سوزن زدن
catwhisker
سوزن بلور
injected
سوزن زدن
needled
سوزن پیکاپ
pricked
خراش سوزن
acicular
سوزن وار
housewife
سوزن دان
prick
خراش سوزن
touch needle
سوزن محک
housewives
سوزن دان
pricks
خراش سوزن
pricking
خراش سوزن
needles
سوزن پیکاپ
aciculate
سوزن وار
needle
سوزن پیکاپ
packing needle
سوزن جوالدوزی
staple
سوزن منگنه
aciform
بشکل سوزن
pointsman
سوزن بان
belonephebia
سوزن هراسی
vga
- سوزن یا پورت
shard
کوزه شکسته
shards
کوزه شکسته
cold short
شکسته سرد
sherd
کوزه شکسته
osteopathist
شکسته بند
red short
شکسته سرخ
bone setting
شکسته بندی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com