Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
electrophorus
الت تولید الکتریسته ساکن بوسیله القا
Other Matches
electronography
ثبت خواص الکتریسته ساکن
electrotherapy
معالجه امراض بوسیله حرارت حاصله از الکتریسته معالجه با برق
trailerite
ساکن اتاقهای متحرک بوسیله وسائط نقلیه
electromagnetism
پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
electro magnetism
تولید خواص مغناطیسی بوسیله
sporogony
تولید مثل بوسیله هاگ
schizogenesis
تولید مثل بوسیله شکاف خوردن
self fruitful
تولید مثل بوسیله گرده خود
schizogony
تولید مثل بوسیله شکاف یاتقسیم سلولی
hydroelectric
وابسته به تولید نیروی برق بوسیله اب یا بخار
paedogenesis
تولید مثل بوسیله نوزاد حشرات یا شفیره
homogamous
تولید نسل کننده بوسیله مقارت باهم جنس خود
homogamic
تولید نسل کننده بوسیله مقارت باهم جنس خود
photo pattern generation
تولید یک پوشش مدار مجتمع بوسیله قرار دادن الگویی ازنواحی مستطیل مجاور یارویهم افتاده
magneto electricity
نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
electrothermal
مربوط به الکتریسته وحرارت
electrothermic
مربوط به الکتریسته وحرارت
abolishment
القا
inductions
القا
induction
القا
smog
میدان مغناطیسی گسترده و الکتریسته ایستا که با قط عات الکترونیکی ایجاد شده است
black induction
توقف القا
anti induction cable
کابل ضد القا
self suggestion
القا ازخودبخود
line of induction
خطوط القا
induction balance
تراز القا
induce
القا کردن
inducing
القا کردن
faradic
القا شده
induced
القا کردن
inductorium
قرقره القا
inductions
القا کردن
induction meter
سنجه القا
induction
القا کردن
induces
القا کردن
electromagnetic wave
موجی که دراثر تاثیرشدت میدان الکتریسته و مغناطیسی یا تناوب همزمان برروی هم ایجاد میشود
induction voltage regulator
نافم ولتاژ با القا
induced environment
محیط القا شده
inductive time constant
ثابت زمانی القا
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
components
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
second
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrix
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary
غده تولید کننده منی محل تولید منی
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap
شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
resident
ساکن
occupants
ساکن
domiciled
ساکن
dead
ساکن
stationary
ساکن
abiding
ساکن
residing
ساکن
occupant
ساکن
residents
ساکن
dwelling
ساکن
dwellings
ساکن
denizen
ساکن
denizens
ساکن
habitant
ساکن
stilly
ساکن
still
ساکن
stiller
ساکن
stillest
ساکن
stills
ساکن
inhabitant
ساکن
occupiers
ساکن
occupier
ساکن
inert
ساکن
quiescent
ساکن
resting
ساکن
waveless
ساکن
statist
ساکن
abider
ساکن
inmate
ساکن
lodgers
ساکن
lodger
ساکن
dweller
ساکن
irenic
ساکن
slack water
اب ساکن
inmates
ساکن
static
ساکن
mountaineers
ساکن کوه
dwelt
ساکن بود
denizen
ساکن کردن
abide
ساکن شدن
abided
ساکن شدن
calm
ساکت ساکن
calmed
ساکت ساکن
calmer
ساکت ساکن
abides
ساکن شدن
inhabits
ساکن شدن
denizens
ساکن کردن
settle
ساکن کردن
peoples
ساکن شدن
colonized
ساکن شدن در
people
ساکن شدن
colonises
ساکن شدن در
colonizes
ساکن شدن در
colonising
ساکن شدن در
colonizing
ساکن شدن در
settles
ساکن کردن
peopling
ساکن شدن
inhabit
ساکن شدن
inhabiting
ساکن شدن
peopled
ساکن شدن
colonised
ساکن شدن در
colonize
ساکن شدن در
standing wave
موج ساکن
stagirite
ساکن شهر
sojourner
ساکن موقتی
silvicolous
ساکن جنگل
seasider
ساکن دریاکنار
rusticate
ساکن ده شدن
rest position
وضعیت ساکن
rest mass
جرم ساکن
staticize
ساکن کردن
pelagic
ساکن دریا
nonresidency
غیر ساکن
nonresidence
غیر ساکن
lunarian
ساکن ماه
state of rest
حالت ساکن
static electricity
برق ساکن
static electricity
الکتریسیته ساکن
townies
ساکن شهر
townie
ساکن شهر
woodsy
ساکن جنگل
townee
ساکن شهر
to animals
ساکن زمین
sylvan
ساکن جنگل
suburbanite
ساکن حومه
stationary wave
موج ساکن
stationary phase
فاز ساکن
stationary bed
بستر ساکن
static charge
برق ساکن
static friction
اصطکاک ساکن
libyan
ساکن لیبی
level point
سطح اب ساکن
bedlamite
ساکن تیمارستان
abhide
ساکن شدن
pekingeses
ساکن شهرپکن
pekineses
ساکن شهرپکن
pekinese
ساکن شهرپکن
freemen
ساکن شهر
freeman
ساکن شهر
northern
ساکن شمال
hospitaler
ساکن بیمارستان
pacific
اقیانوس ساکن
easterners
ساکن مشرق
easterner
ساکن مشرق
calms
ساکت ساکن
calming
ساکت ساکن
breake contact
کنتاکت ساکن
chthonian
ساکن زیرزمین
chthonic
ساکن زیرزمین
levantine
ساکن خاور
levanter
ساکن خاور
isthmic
ساکن تنگه
isthmian
ساکن تنگه
indwell
ساکن شدن
idle position
وضعیت ساکن
hibernian
ساکن ایرلند
hellion
ساکن جهنم
electrostatics
الکتریسیته ساکن
earthling
ساکن جهان
domiciled in tehran
ساکن تهران
Aborigine
ساکن اولیه
dead load
بار ساکن
calmest
ساکت ساکن
mountaineer
ساکن کوه
populating
ساکن شدن
quiet
ساکن خاموش
dwells
ساکن بودن
dwell
ساکن بودن
quietest
ساکن خاموش
steadiest
ساکن شدن
steadies
ساکن شدن
dwelled
ساکن بودن
populates
ساکن شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com