English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
hom ward bound اماده رفتن به کشور میهن
Other Matches
bound : اماده رفتن
prompt to go اماده رفتن
he is indisposed to go اماده رفتن نیست
prompt to go اماده برای رفتن
to be prepared to go اماده رفتن بودن
to go abroad به خارج [از کشور] رفتن
he is out and a bout از بستر برخاسته و اماده بیرون رفتن است
hypnotizable اماده برای خواب رفتن بوسائل مصنوعی
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
supercritical حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
Burundi کشور بروندی در مرکز خاوری افریقا و شرق کشور زئیر
secession تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
on guard اماده توپگیری اماده برای توگیری
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
provincialism اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
ramp alert اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
nonaligned کشور غیر متعهد از نظرسیاسی کشور غیر وابسته
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
motherlands میهن
home میهن
homes میهن
motherland میهن
fenow country men هم میهن
compatriotic هم میهن
country man هم میهن
fatherlands میهن
mother country میهن
mother countries میهن
f.countryman هم میهن
fatherland میهن
home میهن
patiot هم میهن
countrywoman هم میهن
homeland میهن
homelands میهن
mother land میهن
natire country میهن
native land میهن
countryman هم میهن
countrymen هم میهن
compatriot هم میهن
native country میهن
fellow countryman هم میهن
compatriots هم میهن
homeland میهن
laager هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
immigrates میهن گزیدن
immigrated میهن گزیدن
one's native soil میهن زمین
partisan میهن پرست
home-made ساخت میهن
partisans میهن پرست
patriotic میهن دوست
immigrate میهن گزیدن
public-spirited میهن پرست
immigrating میهن گزیدن
patriotism میهن پرستی
civism دلبستگی به میهن
patrioism میهن پرستی
incivism بی علاقگی به میهن
landsman بومی هم میهن
patriotically میهن پرستانه
homemade ساخت میهن
public spiritedness میهن پرستی
homesick در فراق میهن
motherlands مادر میهن
patriot میهن پرست
homes میهن وطن
motherland مادر میهن
patiot میهن پرست
home میهن وطن
patiot میهن دوست
to expatriate oneself جلای میهن کردن
jingo میهن پرست متجاوز
patriot شخص میهن پرست
patriots شخص میهن پرست
patriotically از روی میهن دوستی
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
compatriot هم وطن هم میهن هواخواه
chauvinist میهن پرست متعصب
patriots میهن پرست ها [مرد]
patriots میهن پرستان [مرد]
parricides خائن به میهن پدر کش
parricide خائن به میهن پدر کش
compatriots هم وطن هم میهن هواخواه
patricide خائن به میهن پدرکش
spread eagle میهن پرستی افراطی
patricides خائن به میهن پدرکش
nostalgia دلتنگی برای میهن
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
silk manufactures of home کالاهای ابریشمی ساخت میهن
expatriate ترک کردن میهن تبعیدی
expatriates ترک کردن میهن تبعیدی
chauvinism میهن پرستی از روی تعصب
chauvinism میهن پرستی افراطی شوونیسم
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
country cover diagram دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
maccabees خانواده میهن پرستان مکابی یهود
flag-waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
to bleed for one's country برای میهن خود خون دادن
flag waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
homecoming عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
public spirit خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
parricidal خائن نسبت به پدر و مادر یا میهن یاپادشاه
homecomings عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
public spiritedly ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
alert force نیروهای اماده باش نیروهای اماده
sickfor home دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
chauvinism افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
eagle flight نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
jingo کسی که به عنوان میهن پرستی از سیاست جنگجویانه و تجاوزکارانه دولت خودطرفداری میکند
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
air alert warning اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
in gear اماده
yoi اماده
freshest اماده
in kelter اماده
ready made اماده
fresh- اماده
in store اماده
prompt اماده
in full fig اماده
sets اماده
minded اماده
stock اماده
equipped اماده
stocked اماده
abler اماده
susceptible اماده
in form اماده
fresh اماده
yare اماده
setting up اماده
in the saddle اماده
accoutrements اماده
ready-made اماده
supplying اماده
readies اماده
ready اماده
provided اماده
set اماده
lief اماده
accoutred اماده
supply اماده
ablest اماده
prompted اماده
prompts اماده
handier اماده
handiest اماده
handy اماده
readied اماده
supplied اماده
readying اماده
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
giglet دخترسبک که اماده
set اماده کردن
warlike اماده جنگ
sets اماده کردن
presents موجود اماده
apt متمایل اماده
pre treatment اماده کردن
kelter انتظام اماده
mission ready اماده پرواز
insusceptible غیر اماده
presenting موجود اماده
night boat قایق اماده
preparatory اماده کننده
seaworthy اماده دریا
indispose اماده ساختن
in gear اماده حرکت
snug اماده ومجهز
johnny on the sopt حاضر و اماده
present موجود اماده
presented موجود اماده
giglot دخترسبک که اماده
drafts اماده کردن
drafted اماده کردن
draft اماده کردن
he is ready at excuses اماده است
on tap اماده کشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com