English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
trust امانت گذاشتن
trusted امانت گذاشتن
trusts امانت گذاشتن
to keep in d. امانت گذاشتن
Search result with all words
depositing به امانت گذاشتن
bailment امانت گذاشتن سپردن جنس به تاجری که اعتبارش معلوم نیست باضمانت شخص ثالث
Other Matches
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
trust امانت
trusts امانت
trusted امانت
custody امانت
parcels امانت
parcel امانت
honesty امانت
safekeeping امانت
integrity امانت
agentship امانت
given in trust به امانت
trustworthiness امانت
deposits امانت
fideism امانت
trusteeship امانت
deposit امانت
trusteedhip امانت
abuse of confidence خیانت در امانت
bestow امانت گذاردن
dishonesty عدم امانت
awarded امانت گذاردن
checkouts به امانت گرفتن
awarding امانت گذاردن
bailee امانت گیر
bailee امانت دار
bestowed امانت گذاردن
award امانت گذاردن
checkout به امانت گرفتن
receivership امانت دادگاه
receivership مقام امانت
trustees امانت دار
dishonest فاقد امانت
trusteedhip امانت داری
bestows امانت گذاردن
bestowing امانت گذاردن
trustee امانت دار
parcel امانت پستی
bailer امانت گذار
barratry خیانت در امانت
malversation خیانت در امانت
consignment امانت فرستادن
breach of trust خیانت در امانت
have custody of امانت نگهداشتن
consignments امانت فرستادن
depositor امانت گذار
consigns امانت گذاردن
consigning امانت گذاردن
consignee گیرنده امانت
consigned امانت گذاردن
consign امانت گذاردن
trust امانت ودیعه
bailment امانت گیری
parcels امانت پستی
awards امانت گذاردن
depository امانت دار
depositary امانت دار
trusts امانت ودیعه
consignments امانت فروش
trusted امانت ودیعه
consignment امانت فروش
bailor امانت گذار
trusteeship امانت داری
under trustee تحت امانت
consignments کالای امانت فروش
parcel بسته یا امانت پستی
consignment کالای امانت فروش
bailment امانت داری سمساری
keeps حفافت امانت داری
keep حفافت امانت داری
deed of trust سند تودیع امانت
parcels بسته یا امانت پستی
truster باور کننده امانت گذار
deposit with someone نزد کسی امانت گذاردن
commissions حق العمل کاری امانت فروشی
commission حق العمل کاری امانت فروشی
to have custody of نگهداری یا امانت داری کردن از
commissioning حق العمل کاری امانت فروشی
Can you lend me ... آیا ممکن است ... را به من امانت بدهید؟
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
ossuary محل امانت گذاری استخوان مرده
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
morgue جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
checkroom اطاق امانت گذاری بار وچمدان وپالتو
morgues جای امانت مردگانی که هویت انهامعلوم نیست
safe deposit صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
trust company شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
bailor امانت دهنده کفیل دهنده
bailer امانت دهنده کفیل دهنده
lay گذاشتن
lays گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
to run in تو گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
load گذاشتن
loads گذاشتن
to trample on گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
take in تو گذاشتن
run home جا گذاشتن
to take in تو گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
leaving گذاشتن
let گذاشتن
placement گذاشتن
apostrophize گذاشتن
misplace جا گذاشتن
placing گذاشتن
placements گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
put گذاشتن
puts گذاشتن
putting گذاشتن
places گذاشتن
place گذاشتن
leave گذاشتن
lets گذاشتن
letting گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
infiltrates گذاشتن
mislay جا گذاشتن
infiltrated گذاشتن
infiltrating گذاشتن
infiltrate گذاشتن
mislays جا گذاشتن
respects احترام گذاشتن به
traces اثر گذاشتن
respect احترام گذاشتن به
grow a beard ریش گذاشتن
Welsh کلاه گذاشتن
to lay it on with a trowel کار گذاشتن
high tender به مزایده گذاشتن
to have the heels of any one کسیرادردوعقب گذاشتن
to leave a margin حاشیه گذاشتن
to leave off کنار گذاشتن
expose بی پناه گذاشتن
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
hypothecate به رهن گذاشتن
hold in respect احترام گذاشتن به
imbark در کشتی گذاشتن
to hang up معوق گذاشتن
salve ضماد گذاشتن
begueath به ارث گذاشتن
trace اثر گذاشتن
traced اثر گذاشتن
to lay anegg تخم گذاشتن
exposing بی پناه گذاشتن
to lay aside کنار گذاشتن
bilk گذاشتن از پرداخت
hand down به ارث گذاشتن
exposes بی پناه گذاشتن
hypothecate گرو گذاشتن
to make a for دردسترس گذاشتن
emplace کار گذاشتن
to put in pledge گرو گذاشتن
invests سرمایه گذاشتن
investing سرمایه گذاشتن
invested سرمایه گذاشتن
invest سرمایه گذاشتن
enframe درقاب گذاشتن
leather چرم گذاشتن به
to put up forsale بمزایده گذاشتن
to put up to a بمزایده گذاشتن
encradle درگهواره گذاشتن
enchase در نگین گذاشتن
to sell by a بمزایده گذاشتن
to set a trap تله گذاشتن
to set down بزمین گذاشتن
enshrine درزیارتگاه گذاشتن
dew ret زیرشبنم گذاشتن
flyblow تخم گذاشتن
cleck تخم گذاشتن
to put a way کنار گذاشتن
embeds کار گذاشتن
coop درقید گذاشتن
put in pledge گرو گذاشتن
give as a pledge گرو گذاشتن
cupel در بوته گذاشتن
cuple در بوته گذاشتن
four horsemen جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
embed کار گذاشتن
badgers :سربسر گذاشتن
badgering :سربسر گذاشتن
badgered :سربسر گذاشتن
badger :سربسر گذاشتن
to put by کنار گذاشتن
to set one's seal to صحه گذاشتن
put out to interest به بهره گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com