Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (25 milliseconds)
English
Persian
propagate
انتشار دادن پخش کردن
propagated
انتشار دادن پخش کردن
propagates
انتشار دادن پخش کردن
propagating
انتشار دادن پخش کردن
Search result with all words
advertised
اعلان کردن انتشار دادن
advertises
اعلان کردن انتشار دادن
promulgate
انتشار دادن ترویج کردن
promulgated
انتشار دادن ترویج کردن
promulgates
انتشار دادن ترویج کردن
promulgating
انتشار دادن ترویج کردن
Other Matches
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
issues
انتشار دادن
noises
انتشار دادن
noise
انتشار دادن
issued
انتشار دادن
advertise
انتشار دادن
to bruit abroad
انتشار دادن
publish
انتشار دادن
published
انتشار دادن
issue
انتشار دادن
propagandize
انتشار دادن
publishes
انتشار دادن
circulate
انتشار دادن رواج دادن
circulates
انتشار دادن رواج دادن
circulated
انتشار دادن رواج دادن
issues
انتشار دادن صدور
issued
انتشار دادن صدور
issue
انتشار دادن صدور
dissemination
انتشار اخبار انتشار اطلاعات
touted
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
proclamations
انتشار
proclamation
انتشار
effluxion
انتشار
pervasion
انتشار
emission
انتشار
dissemination
انتشار
emissions
انتشار
effluence
انتشار
omissions
انتشار
publishment
انتشار
diffusion
انتشار
issue
انتشار
spreading
انتشار
irradiation
انتشار
publicity
انتشار
issued
انتشار
newsreader
انتشار
promulgation
انتشار
currencies
انتشار
dispersion
انتشار
currency
انتشار
incidence
انتشار
omission
انتشار
issues
انتشار
publications
انتشار
broadcast
انتشار
report
انتشار
broadcasts
انتشار
progation
انتشار
reported
انتشار
issuance
انتشار
reports
انتشار
publication
انتشار
propagation
انتشار
wave motion
انتشار موج
diffusion
انتشار پخش
antenna pattern
انتشار انتن
propagation sequence
تسلسل انتشار
promulgation of the laws
انتشار قوانین
newsworthy
قابل انتشار
velocity of propagation
سرعت انتشار
image speard
انتشار تصویر
immission
انتشار خارجی
emissions
انتشار امواج
money creation
انتشار پول
republication
انتشار مجدد
propagation constant
ثابت انتشار
propagation delay
تاخیر انتشار
propagation sequence
مرحله انتشار
emission
انتشار امواج
sound propagation
انتشار صوت
diffusion coefficient
ضریب انتشار
light emission
انتشار نور
wave propagation
انتشار موج
diffusion
انتشار نور
load spread
انتشار نیرو
emissivity
قابلیت انتشار
diffusible
قابل انتشار
thought broadcasting
انتشار فکر
electronic emission
انتشار الکترونها
circulations
انتشار جریان
electron emmission
انتشار الکترون
circulation
انتشار جریان
sounding board
عامل انتشار عقاید
sounding boards
عامل انتشار عقاید
efflux
انتشار بخارج جریان
error propagation
انتشار خطا
[ریاضی]
circulative
انتشار دهنده یا یابنده
conductivity
ضریب هدایت یا انتشار
rate of flame propagation
سرعت انتشار شعله
spread
منتشر شدن انتشار
spreads
منتشر شدن انتشار
soundboard
عامل انتشار عقاید
conical scanning
انتشار مخروطی امواج
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
issue
[of something]
[ID card or check]
انتشار
[اسکناس]
[اوراق بهادار]
diasy chain
انتشار سیگنالها در طول یک گذرگاه
issuable
قابل صدور انتشار دادنی
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
capital stock
سهام انتشار نیافته شرکت تضامنی
whispering campaign
انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها
electroluminescent
قابل انتشار نور طبق روشنایی الکترونیکی
histogram
نمایش طرز انتشار وفواصل وارتفاع سلول ها از هم
emission
انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
electroluminescing
که نور را طبق روشنایی الکترونیکی انتشار میدهد
emissions
انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
answer
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answers
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answered
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answering
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
beta version
گونهای از برنامه کاربردی نرم افزار که تقریباگ آماده انتشار است
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
copyrights
حق چاپ و انتشار انحصاری برای مولف اثر یا کسی که این حق را از او به انتقال گرفته است
copyright
حق چاپ و انتشار انحصاری برای مولف اثر یا کسی که این حق را از او به انتقال گرفته است
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
ultrasonic inspection
متد تست غیرمخرب که در انهاترکها توسط ناپیوستگی انتشار امواج نوسانات مکانیکی در فلز اشکار میشود
emitter coupled logic
طرح مدار منط قی با سرعت بالا با استفاده از انتشار کنندههای ترانزیستور به عنوان خروجی به سایر مراحل
beta test
گونه دوم از بررسی هایی که روی نرم افزار انجام میشود پیش از آنکه آماده انتشار شود
design
پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
designs
پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
excitation
انتشار امواج مخابراتی تغذیه لامپ دستگاههای مخابراتی پخش موج درفرستنده
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
receives
اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
lays
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
lay
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
receive
اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicated
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
out lawry
طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
predicates
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
anneal
نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
paying
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pay
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to veer and heul
پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
pays
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to adjust
وفق دادن
[سازگار کردن]
[مطابق کردن ]
designating
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designates
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
hiring
اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
designate
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
introduces
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
mounts
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
connects
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
introduced
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
propagate
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
statement
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
mount
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
statements
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
propagated
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
hire
اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
propagates
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
connect
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
propagating
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
hires
اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
huygen's principle
قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
ammoniate
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
giving
دادن پرداخت کردن
discharges
مرخص کردن پس دادن
dispend
توزیع کردن دادن
gives
دادن پرداخت کردن
to give an enter tainment
مهمانی دادن یا کردن
staging
سوار کردن جا دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com