Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
English
Persian
attend
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attending
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attends
انتظار کشیدن انتظار داشتن
Other Matches
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
waited
انتظار کشیدن معطل شدن
wait
انتظار کشیدن معطل شدن
waits
انتظار کشیدن معطل شدن
to look forward to
انتظار داشتن
in the cards
<idiom>
انتظار داشتن
holding position
وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن
look forward
انتظار چیزی را داشتن
to look forward to something
انتظار چیزی را داشتن
expected
انتظار داشتن منتظر بودن
expecting
انتظار داشتن منتظر بودن
speculated
انتظار سودو زیاد داشتن
expects
انتظار داشتن منتظر بودن
speculates
انتظار سودو زیاد داشتن
speculating
انتظار سودو زیاد داشتن
awaited
منتظر شدن انتظار داشتن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
awaiting
منتظر شدن انتظار داشتن
expect
انتظار داشتن منتظر بودن
speculate
انتظار سودو زیاد داشتن
awaits
منتظر شدن انتظار داشتن
await
منتظر شدن انتظار داشتن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
get away with murder
<idiom>
انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
waiting position
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
prospecting
انتظار
prospected
انتظار
prospect
انتظار
prospects
انتظار
expectation
انتظار
anticipation
انتظار
expectancy
انتظار
expectations
انتظار
ready line
خط انتظار
expectance
انتظار
expectantly
با انتظار
waiting-rooms
اطاق انتظار
waiting-room
اطاق انتظار
waiting lists
لیست انتظار
wait time
زمان انتظار
to my great surprise
برخلاف انتظار من
wait state
حالت انتظار
bide
در انتظار ماندن
anticipative
درحالت انتظار
beyond the pale
<idiom>
دوراز انتظار
reception room
اتاق انتظار
reception rooms
اتاق انتظار
waiting list
لیست انتظار
waiting room
اطاق انتظار
half pay
حق انتظار خدمت
ante-chamber
اتاق انتظار
expectancy chart
نمودار انتظار
cooling period
زمان انتظار
waiting time
زمان انتظار
expectancy table
جدول انتظار
waiting-room
اتاق انتظار
aspiration level
سطح انتظار
wait state
وضعیت انتظار
standbys
حالت انتظار
standby
حالت انتظار
expectative
مورد انتظار
in prospect
انتظار داشته
anterooms
اطاق انتظار
ante-rooms
اطاق انتظار
probable
<adj.>
انتظار می رود
anteroom
اطاق انتظار
inopinate
انتظار نداشته
presumable
<adj.>
انتظار می رود
expected
<adj.>
انتظار می رود
anticipated
<adj.>
انتظار می رود
estimated
<adj.>
انتظار می رود
anticipatory
در حال انتظار
rendezvous area
موضع انتظار
redezvous
محل انتظار
lobbied
سالن انتظار
in prospective
انتظار داشته
lobbies
سالن انتظار
error of expectation
خطای انتظار
lobby
سالن انتظار
tempo stroll variation
واریاسیون صبر و انتظار
point spread
امتیاز قابل انتظار
intended saving
پس انداز مورد انتظار
expected price
قیمت مورد انتظار
sales expectations
فروش مورد انتظار
means end expectation
انتظار وسیله- هدف
nonpay status
حالت انتظار خدمتی
on deck
در انتظار نوبت شنا
anticipated price
قیمت مورد انتظار
anticipated inflation
تورم مورد انتظار
suit up
ذخیره در انتظار بازی
anticipated profit
سود مورد انتظار
expected value
ارزش مورد انتظار
beyond one's expectation
مافوق انتظار کسی
expected frequency
فراوانی مورد انتظار
one anxious week of waiting
یک هفته انتظار با نگرانی
likly
انتظار داشتنی مناسب
in prospect
مورد انتظار
[در برنامه ]
profiteers
فردیکه انتظار سودزیاد دارد
product life expectancy
عمر مورد انتظار محصول
to have arrived
[expected moment]
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
promise
نوید انتظار وعده دادن
promises
نوید انتظار وعده دادن
awaiting aircraft availability
زمان انتظار درخط تعمیر
profiteer
فردیکه انتظار سودزیاد دارد
par for the course
<idiom>
تنها چیزیکه انتظار داشته
to look forward expectantly to the future
با انتظار به آینده نگاه کردن
intended investment
سرمایه گذاری مورد انتظار
fractional antedating goal response
خرده پاسخ انتظار هدف
central tendency
احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
taxi stand
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
cabstand
[American E]
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
taxi rank
[British E]
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
I look forward to receiving your reply.
من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
queuing theory
نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات
a further 50 are in prospect
۵۰ تای دیگر مورد انتظار هستند
ready cap
حالت انتظار هواپیمای جنگنده برای پرواز
deliver the goods
<idiom>
موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
lounger
کسیکه در نیمکت یا در سالن انتظار استراحت میکند
Perhaps you are waiting for the plums fall into your mouth.
لابد انتظار داری که لقمه را بجوند ودهانت بگذارند
immediate
پردازش داده پس از ایجاد آن و نه انتظار برای پاس ساعت یا زمان سنگرون
hangs
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
hang
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
Those who play with edged tools must expect to be .
<proverb>
کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
mttr
متوسط زمانی که انتظار می رود برای تشخیص و تصحیح یک خطا در سیستم کامپیوتری لازم باشدRepair To Time ean
HE that lies down with dogs must expect to rise with fleas..
<proverb>
کسى که با سگها بخوابد بایستى انتظار آن را هم داشته باشد که با یشرات برخیزد.(پسر نوی با بدان بنشست ,خاندان نبوتش گم شد).
ring
سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد.
holding point
نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
zero wait state
که آن قدر سریع است که با سرعت قط عات دیگر در کامپیوتر کار میکند و نیاز نیست به صورت مصنوعی سرعت آن کم شود یا وضعیت انتظار درج شود
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
von neuman morgensterm utility index
شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
racked with pain
کشیدن معذب داشتن
to weigh out
کشیدن وکنارگذاشتن داشتن
lasts
دوام داشتن طول کشیدن
lasted
دوام داشتن طول کشیدن
last
دوام داشتن طول کشیدن
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
weight
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone .
ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
snuffles
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
twinges
درد کشیدن تیر کشیدن
agonise
زحمت کشیدن درد کشیدن
twinge
درد کشیدن تیر کشیدن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
drags
کشیدن بزور کشیدن
dragged
کشیدن بزور کشیدن
drag
کشیدن بزور کشیدن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
pull up
بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
boasted
به رخ کشیدن
boasts
به رخ کشیدن
trawled
کشیدن
retraction
تو کشیدن
give a pull at
کشیدن
boast
به رخ کشیدن
retractions
تو کشیدن
evulsion
کشیدن
to pluck at
کشیدن
withdrawal
پس کشیدن
stretched
کشیدن
stretches
: کشیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com