English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
kelter انتظام اماده
Other Matches
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
disciplining انتظام
disciplines انتظام
discipline انتظام
regvlarity انتظام
regularization انتظام
kelter or kilter انتظام
cosmologies فلسفه انتظام گیتی
cosmology فلسفه انتظام گیتی
cosmosarel chaos انتظام و هرج و مرج
cosmological وابسته به فلسفه انتظام گیتی
cosmologic وابسته به فلسفه انتظام گیتی
supercritical حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
on guard اماده توپگیری اماده برای توگیری
call to order به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
ramp alert اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
laager هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
alert force نیروهای اماده باش نیروهای اماده
eagle flight نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
air alert warning اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
minded اماده
in kelter اماده
set اماده
handier اماده
handiest اماده
setting up اماده
handy اماده
sets اماده
in store اماده
in gear اماده
ready-made اماده
provided اماده
accoutred اماده
ablest اماده
susceptible اماده
prompts اماده
accoutrements اماده
abler اماده
equipped اماده
stock اماده
in form اماده
in full fig اماده
ready made اماده
lief اماده
supplied اماده
freshest اماده
prompt اماده
readying اماده
supply اماده
in the saddle اماده
prompted اماده
fresh- اماده
supplying اماده
readied اماده
yoi اماده
readies اماده
stocked اماده
yare اماده
fresh اماده
ready اماده
coached اماده ساز
coaching اماده سازی
alert اماده باش
coaches اماده ساز
coach اماده ساز
provides اماده کردن
snug اماده ومجهز
preparing اماده کردن
prepare اماده کردن
rig اماده شدن
rigged اماده شدن
accommodated اماده کردن
accommodates اماده کردن
rigs اماده شدن
alerts اماده باش
provide اماده کردن
alerted اماده باش
prepares اماده کردن
unlimber اماده کردن
ready for use اماده مصرف
ready for operation اماده کار
ready for duty اماده خدمت
ready for duty اماده کار
prompt to go اماده رفتن
pre treatment اماده کردن
on tap اماده کشیدن
mission ready اماده پرواز
make ready اماده کردن
johnny on the sopt حاضر و اماده
ready mixed concrete بتن اماده
ready service اماده به کار
transit mixed concrete بتن اماده
to string up اماده کردن
to pickle a rod for اماده کردن
to gird up one's loins اماده کارشدن
to bargain for منتظریا اماده
to a. the ball اماده انداختن
seaworthy اماده دریا
ripely بطور اماده
ready use اماده مصرف
ready to die اماده مردن
insusceptible غیر اماده
indispose اماده ساختن
in gear اماده حرکت
battailous اماده جنگ
at or within call اماده فرمان
at call اماده فرمان
aforehand اماده راحت
action mission ship ناو اماده
acoutre اماده جنگ
night boat قایق اماده
accoutered اماده جنگ
acceptancy اماده قبول
bellicose اماده بجنگ
belay اماده کردن
combat available اماده به رزم
he is ready at excuses اماده است
giglot دخترسبک که اماده
giglet دخترسبک که اماده
get ready اماده کردن
fledge اماده پروازکردن
detonative اماده انفجار
to buckle oneself اماده شدن
confect اماده کردن
combat ready اماده به رزم
combat available اماده به پرواز
obliging اماده خدمت
supplied اماده کردن
primes اماده کردن
presents موجود اماده
beforehand قبلا اماده
setting up اماده کردن
sets اماده کردن
set اماده کردن
taut اماده کار
finest بسیار اماده
fined بسیار اماده
preparation اماده سازی
presenting موجود اماده
warlike اماده جنگ
preparatory اماده کننده
supply اماده کردن
prime اماده کردن
draft اماده کردن
drafted اماده کردن
drafts اماده کردن
apt متمایل اماده
present موجود اماده
supplying اماده کردن
presented موجود اماده
bound : اماده رفتن
fine بسیار اماده
preparations اماده کردن
ready اماده کردن
harness اماده کردن
malcontents اماده شورش
malcontent اماده شورش
harnessed اماده کردن
readies اماده کردن
harnessing اماده کردن
readied اماده کردن
readying اماده کردن
preparations اماده سازی
preparation اماده کردن
primed اماده کردن
concussion detonation خرج اماده به تخریب
susceptive پذیرنده اماده پذیرش
set up اماده تیراندازی کردن
air alert اماده باش هوایی
bare base پایگاه اماده نشده
alert station ایستگاه اماده باش
armed mine مین اماده انفجار
armed ammunition مهمات اماده انفجار
accoutre با تجهیزات اماده نمودن
camera ready copy کپی اماده تکثیر
canned software نرم افزار اماده
mind to do a thing اماده انجام کاری
spot goods کالاهای اماده تحویل
strip alert اماده باش 5 دقیقهای
deck alert اماده باش عرشه
set up اماده بکار استقرار
set position اماده در نقطه اغاز
in perfect trim کاملا اراسته یا اماده
ready mixed paints رنگهای مخلوط اماده
prestocked از پیش اماده شده
ready for use اماده بهره برداری
preparation امادگی اماده سازی
ready for duty اماده انجام وفیفه
ready for assembly اماده جهت نصب
on offer اماده برای فروش
readiness condition وضعیت اماده باش
on the line هواپیمای اماده پرواز
poised mine مین اماده انفجار
precanned routines روالهای از پیش اماده
prompt to go اماده برای رفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com