English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
Other Matches
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to make difficulties ایراد گرفتن
find fault with <idiom> ایراد گرفتن
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
adducing ایراد کردن
adduced ایراد کردن
deliver ایراد کردن
cited ایراد کردن
adduce ایراد کردن
cite ایراد کردن
delivers ایراد کردن
cites ایراد کردن
citing ایراد کردن
adduces ایراد کردن
criticized انتقاد کردن
reviewed انتقاد کردن
tear down <idiom> انتقاد کردن
criticises انتقاد کردن
criticizes انتقاد کردن
reviewing انتقاد کردن
criticised انتقاد کردن
reviews انتقاد کردن
criticize انتقاد کردن
review انتقاد کردن
put down <idiom> انتقاد کردن
criticising انتقاد کردن
criticizing انتقاد کردن
fussiness ایراد گیری کردن
flog انتقاد سخت کردن
fustigate کوبیدن انتقاد کردن
flogs انتقاد سخت کردن
review بازدید انتقاد کردن
pull to pieces سخت انتقاد کردن
reviewed بازدید انتقاد کردن
flogged انتقاد سخت کردن
reviews بازدید انتقاد کردن
reviewing بازدید انتقاد کردن
quoted ایراد کردن مظنه دادن
To refuse a criticism. To brush aside an objection. ایراد واعتراضی رارد کردن
quotes ایراد کردن مظنه دادن
quote ایراد کردن مظنه دادن
to spotlessly perform something اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
descant اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
descants اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
criticising انتقاد کردن نکوهش کردن
criticized انتقاد کردن نکوهش کردن
criticizing انتقاد کردن نکوهش کردن
criticizes انتقاد کردن نکوهش کردن
criticises انتقاد کردن نکوهش کردن
criticize انتقاد کردن نکوهش کردن
criticised انتقاد کردن نکوهش کردن
protested ایراد
adductor ایراد
protesting ایراد
protests ایراد
query ایراد
protest ایراد
infliction ایراد
inductions ایراد
quotations ایراد
citation ایراد
citations ایراد
objection ایراد
objections ایراد
quotation ایراد
querying ایراد
queries ایراد
queried ایراد
induction ایراد
critiques فن انتقاد
criticalness انتقاد
criticisms انتقاد
critiques انتقاد
censure انتقاد
censured انتقاد
censures انتقاد
critic انتقاد
censuring انتقاد
critics انتقاد
criticism انتقاد
critique فن انتقاد
fustigation انتقاد
reviewal انتقاد
animadversion انتقاد
critique انتقاد
niggling ایراد گیر
stainlessly <adv.> بطور بی ایراد
deficiencies کسری ایراد
fussy ایراد گیر
fuddy-duddies ایراد گیر
fussiest ایراد گیر
fuddy-duddy ایراد گیر
spotlessly <adv.> بطور بی ایراد
flawlessly <adv.> بطور بی ایراد
fussier ایراد گیر
deficiency کسری ایراد
objcetionable مورد ایراد
inductility ایراد سراغاز
self criticism انتقاد از خود
critics انتقاد کننده
slashing criticism انتقاد سخت
critic انتقاد کننده
verbalism انتقاد لفظی
dish out <idiom> انتقاد کوبنده
hatchet jobs انتقاد غرضآمیز
hatchet job انتقاد غرضآمیز
critically از روی انتقاد
censurable انتقاد امیز
hypercriticism افراط در انتقاد
criticizable انتقاد پذیر
raillery سرزنش انتقاد
diatribes انتقاد تلخ
hypercritical مفرط در انتقاد
diatribe انتقاد تلخ
book review انتقاد از کتاب
gaff انتقاد نفرین
criticizable قابل انتقاد
battery ایراد ضرب و جرح
sea lawyer ملوان ایراد گیر
attempting to inflict injury شروع به ایراد جرح
batteries ایراد ضرب و جرح
inviolacy motive انگیزه ایراد گریزی
criticized مورد انتقاد قراردادن
hypercritically از روی انتقاد و مفرط
sacred cows شخص مصون از انتقاد
criticizes مورد انتقاد قراردادن
renouncer سرزنش و انتقاد کننده
hypercritic انتقاد سخت وموشکافی
criticize مورد انتقاد قراردادن
criticising مورد انتقاد قراردادن
draw fire <idiom> مورد انتقاد قرارگرفتن
self critical انتقاد کننده از خود
criticised مورد انتقاد قراردادن
criticises مورد انتقاد قراردادن
criticizing مورد انتقاد قراردادن
sacred cow شخص مصون از انتقاد
demurrer ایراد عدم کفایت ادله
He delivered a historic speech. نطق تاریخی یی ایراد کرد
the objection will not lie ان ایراد وارد نخواهد بود
to incur a criticism مورد انتقاد واقع شدن
to be vulnerable [exposed] to criticism خود را در معرض انتقاد گذاشتن
to be under fire سخت مورد انتقاد قراردادن
critiques جلسه انتقاد بعد ازعملیات
critique جلسه انتقاد بعد ازعملیات
critic report گزارش نتیجه جلسه انتقاد
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
demurred ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
Any objections ? فرمایشی بود ؟ ( ایراد یا اعتراضی دارید )
Upon his arrival , he delinered a speech . به محض ورود نطقی ایراد کرد
demur ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurs ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurring ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
pick to pieces سخت مورد انتقاد قرار دادن
lower criticism انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
If you criticize him, it's like a red rag to a bull. اگر از او [مرد] انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
textualism اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
salutatorian دانشجوی ایراد کننده نطق افتتاحیه جشن فارغ التحصیلی
to go easy on somebody [something] خیلی ایراد نگرفتن [انتقادی نبودن] از کسی [در مورد چیزی]
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
acerbic <adj.> انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
circles گرفتن احاطه کردن
circled گرفتن احاطه کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
fog تیره کردن مه گرفتن
fogs تیره کردن مه گرفتن
circle گرفتن احاطه کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
circling گرفتن احاطه کردن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
engage گرفتن استخدام کردن
engages گرفتن استخدام کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
educe گرفتن استخراج کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com