English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
duopsony انحصار خرید کالا بطور دونفری
Other Matches
monopolist انحصار خرید
monopsony انحصار خرید
duopsony انحصار دو جانبه خرید
duopsony انحصار دو قطبی خرید
oligopsony انحصار چند جانبه خرید
corners انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
cornering انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
corner انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
duopoly انحصار فروش کالا بین دونفر
duets دونفری خواندن دونفری نواختن
duet دونفری خواندن دونفری نواختن
demands تقاضای خرید کالا
on approval خرید کالا به شرط
demand تقاضای خرید کالا
demanded تقاضای خرید کالا
chandler کسی که به خرید و فروش کالا مشغول است
trading stamp تمبریکه برای تشویق در مقابل خرید کالا بخریدار میدهند
luck money پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
luck penny پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
two some دونفری
tandems دوچرخه دونفری
tandem دوچرخه دونفری
duologue صحبت دونفری
close price دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
purchase request درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
cotillon نوعی رقص دونفری
cotillion نوعی رقص دونفری
duos اواز یا موسیقی دونفری
duo اواز یا موسیقی دونفری
field buying خرید کردن در صحرا خرید محلی
love seat صندلی یانیمکت دسته دار دونفری
cob web theorem ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است .
supporting goods موادی که در کالا بکاربرده نمیشودولی جهت تولید کالا لازم میباشد
transire برگ ترخیص کالا از گمرک اجازه عبور کالا
department store فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department stores فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
oligopoly انحصار چند جانبه فروش انحصار چند قطبی فروش
barter with someone با کسی دادوستد کالا با کالا کردن
shelf life مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
to barter [to trade by barter] دادوستد کالا با کالا کردن
say's law از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
cash on delivery فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
purchase price variance سپرده اختلاف قیمت خرید سپرده تضمینی خرید
freightliner شرکت حمل و نقل کننده کالا قطار سریع السیر جهت حمل کالا در مسافتهای دور قطاری که کانتینر حمل می نمایدfreight
demand elasticity درصد تغییرتقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت ان کالا
throughput capacity فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
order خرید سفارش خرید
consignee گیرنده کالا برای بارنامه گیرنده اصلی کالا
c & f قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
restriction انحصار
monopolies انحصار
restrictions انحصار
monopolies انحصار حق
monopoly انحصار حق
premption انحصار
monopoly انحصار
corners انحصار موقتی
monopolist صاحب انحصار
monopolist طرفدار انحصار
monopolosm اصول انحصار
monopolist انحصار طلب
bilateral monopoly انحصار دو جانبه
public monopoly انحصار دولتی
perfect monopoly انحصار کامل
selling monopoly انحصار فروش
oligopoly انحصار چندجانبه
oligopoly انحصار فروش
taxation of monopoly مالیات بر انحصار
cornering انحصار موقتی
natural monopoly انحصار طبیعی
corner انحصار موقتی
monopolism انحصار گرایی
absolute monopoly انحصار مطلق
bilateral monopoly انحصار دوجانبه
monopolization انحصار کردن
monopolization انحصار طلبی
pure monopoly انحصار خالص
duopoly در انحصار دو فروشنده
institutional monopoly انحصار نهادی
monopolies انحصار فروش
legal monopoly انحصار قانونی
duopoly انحصار دو نفری
exclusion principle اصل انحصار
monopoly انحصار فروش
duopoly انحصار دو گانه
monopolism انحصار طلبی
monopolism اصول انحصار
exclusiveness محدودیت انحصار
certificate of exclusive inheritance گواهی انحصار وراثت
monopolising بخود انحصار دادن
monopolises بخود انحصار دادن
charge and discharge statements حساب انحصار وراثت
duopoly انحصار دو جانبه فروش
monopolised بخود انحصار دادن
duopoly انحصار دو قطبی فروش
regulated monopoly انحصار نظارت شده
price discriminating monopoly انحصار تبعیض قیمت
discriminating monopoly انحصار تبعیض امیز
monopolize بخود انحصار دادن
monopolizes بخود انحصار دادن
letter testamentary تصدیق انحصار وراثت
monopolized بخود انحصار دادن
monopolist وابسته بصاحب انحصار
monopolizing بخود انحصار دادن
central purchase خرید اماد به طور تمرکزی خرید اماد به طور یکجا
complete oligopoly انحصار چند جانبه کامل
price market وضع کردن قیمت در انحصار
price setter قیمت وضع کردن در انحصار
collusive oligopoly انحصار چند جانبه سازشکارانه
imperfect oligopoly انحصار چند جانبه ناقص
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
privity in contract انحصار نتیجه پیمانی به طرفین ان پیمان
guild socialism اعتقاد به انحصار صنایع ازطرف دولت
circumscription انحصار فضایامحیط محدود ومشخص شده
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
improperly بطور غلط بطور نامناسب
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
martially بطور جنگی بطور نظامی
incisively بطور نافذ بطور زننده
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
bain index شاخصی که بااستفاده از اختلاف بین قیمت و هزینه کل متوسط قدرت انحصار را اندازه گیری میکند
probate تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
purchasing خرید
bondwoman زن زر خرید
shopping خرید
purchased خرید
purchase خرید
purchases خرید
buys خرید
buying خرید
underwrite خرید
buy خرید
underwrites خرید
underwriting خرید
bond servant زر خرید
procurement خرید
underwrote خرید
underwritten خرید
forward purchasing پیش خرید
futures exchange خرید اتی
dealing خرید و فروش
conditions of purchase شرایط خرید
forward purchase پیش خرید
purchasing power توان خرید
purchasing power قدرت خرید
impulse buying خرید بی مقدمه
forward purchase خرید سلف
business خرید یا فروش
businesses خرید یا فروش
dear bought گران خرید
field buying خرید در صحرا
counter purchase خرید متقابل
credit purchase خرید نسیه
coemption خرید کل محصول
redemption باز خرید
bids پیشنهاد خرید
bid پیشنهاد خرید
bulk buying خرید فله
buys خرید کردن
buy خرید کردن
achate عقیق خرید
acquisition authority اجازه خرید
advance purchase خرید سلف
shopping cart گاری خرید
shopping basket سبد خرید
buying rate نرخ خرید
buying price قیمت خرید
nundination خرید و فروش
buying and selling خرید و فروش
buyers market بازار خرید
buyer's market بازار خرید
blanket buying خرید کلی
corners خرید یکجا
hire purchase خرید اقساطی
purchase notice agreements قراردادهای خرید
purchase notice agreements پیمان خرید
lump sum purchase خرید یکجا
lump sum purchase خرید کلی
oniomania جنون خرید
cornering خرید یکجا
regional purchase خرید محلی
rebuy خرید مکرر
procurement cycle دوره خرید
redemption yield بازده خرید
to make a purchase خرید کردن
corner خرید یکجا
bargain خرید ارزان
purchasable باب خرید
purchase order دستور خرید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com