Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
design size
اندازه نامی
nominal size
اندازه نامی
Other Matches
calumnies
بد نامی
ignominy
بد نامی
depravement
بد نامی
calumny
بد نامی
depravation
بد نامی
illustrious
نامی
rated output
توان نامی
nominal frequency
فرکانس نامی
patronymic
پدر نامی
rated fatigue limit
حد دوام نامی
matronymic
مادر نامی
nominal diameter
قطر نامی
allocated time
زمان نامی
famous
معروف نامی
rated value
مقدار نامی
nominal length
طول نامی
traducement
بدنام سازی بد نامی
anomia
زبان پریشی نامی
rated pay load
بار مفید نامی
nominal bandwidth
پهنای باند نامی
toponymic
وابسته به مکان نامی
to be called
به نامی خوانده شدن
motor rating
توان نامی موتور
frequency range
محدوده فرکانس نامی
frequency range
حیطه فرکانس نامی
maximum ratings
مقدار نامی حداکثر
impedance voltage
ولتاژاتصال کوتاه نامی
maximum current rating
جریان نامی حداکثر
angles
اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angle
اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it.
<proverb>
اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup
محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typeface
اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces
اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
color anomia
زبان پریشی نامی رنگها
hercules
پهلوان نامی اساطیریونان و روم
cock a doodle doo
نامی که بچه بخروس میدهد
heraclidae
اولادهرکول پهلوان نامی یونان
i sold it to one abdullah
به عبدالله نامی انرا فروختم
hosting
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
host
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
hosted
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
hosts
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
maximum load rating
قابلیت بارگیری نامی حداکثر
toponymy
ذکر اسامی نواحی مکان نامی
shaken
وابسته به شکسپیر شاعر نامی انگلیس
virgilian
به شیوه virgil شاعر نامی روم
analogue
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
orifice meter
روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
analogues
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analog
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
the porch
رواق یا ایوان نامی اتن وشاگردانش بیشتربدانجامیرفتند
symbolic i/o assignment
نامی برای مشخص کردن یک واحد ورودی خروجی
symbolically
نامی که برای برچسب متغیر یا محلی به کار رود
Glasgow School
[نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
log in name
نامی که توسط ان سیستم کامپیوتر استفاده کننده را می شناسد
symbolic
نامی که برای برچسب متغیر یا محلی به کار رود
rontgen
نام فیزیکدان نامی المان که پرتو مجهول را پیدا کرد
processor
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gage
اندازه وسیله اندازه گیری
gage
اندازه گیر اندازه گرفتن
koh i noor
کوه نور:الماس نامی هندوستان که اکنون جزودارایی پادشاه انگلیس است
sizes
1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
size
1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
big five
بیشتر باthe بزرگان پنجگانه . نامی است که در کنفرانس صلح پاریس 9191 به فرانسه امریکا
measure
1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
to win one's spurs
بدرجه سلحشوری رسیدن برجسته شدن نامی شدن شهرت یافتن
gauged
اندازه اندازه گیر
gauge
اندازه اندازه گیر
gauges
اندازه اندازه گیر
data aggregate
مجموعهای ازاقلام داده درون یک رکورد که نامی به ان داده شده است وبه صورت کلی به ان رجوع می گردد
measuring converter
مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
moment of momentum
اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
angular momentum
اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
stream gaging
اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
rating
توان نامی توان قدرت
ratings
توان نامی توان قدرت
declinating station
ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter
وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
moving iron instrument
دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
screamingly
بی اندازه
deal
اندازه
tract
اندازه
inordinately
بی اندازه
tracts
اندازه
attack size
اندازه تک
beyond measure
بی اندازه
immeasurable
بی اندازه
so far forth
تا ان اندازه
indefinite
بی اندازه
equals
: هم اندازه
equalling
: هم اندازه
equalled
: هم اندازه
equaling
: هم اندازه
equaled
: هم اندازه
equal
: هم اندازه
immensely
بی اندازه
immense
بی اندازه
metre
اندازه
magnitude
اندازه
symmetric
هم اندازه
degree
اندازه
degrees
اندازه
to size up
اندازه
soupcon
اندازه کم
measurement
اندازه
dealt
اندازه
metres
اندازه
measurements
اندازه
isometric
هم اندازه
fitted
اندازه
extent
اندازه
To some extent. Within limits.
تا اندازه ای
what
چه اندازه
in part
<idiom>
تا یک اندازه
quantum
اندازه
what is your size?
اندازه
inordinate
بی اندازه
gauges
اندازه
gauged
اندازه
gauge
اندازه
bulk
اندازه
immoderately
بی اندازه
deals
اندازه
measurer
اندازه
to what extent
<adv.>
تا چه اندازه ای
dimensions
اندازه
meters
اندازه
gauge=gage
اندازه
floor length
اندازه کف
measure
اندازه
dimension
اندازه
infintesimal
بی اندازه
isodiametric
هم اندازه
rather
تا یک اندازه
hecatompet
[اندازه صد پا]
meter
اندازه
isometrics
هم اندازه
sizes
اندازه
size
اندازه
in what way
<adv.>
تا چه اندازه ای
how far
<adv.>
تا چه اندازه ای
modules
اندازه گیری
installation dimension
اندازه نصب
mounting dimension
اندازه نصب
file size
اندازه فایل
dimensioning
اندازه گذاری
module
اندازه میزان
fit size
اندازه مناسب
isometeric contraction
انقباض هم اندازه
fitting allowance
کاملا" اندازه
module
اندازه گیری
protective measure
اندازه حفافتی
so far as
تا ان اندازه که انچه
measurements
اندازه گیری
effective size of grain
اندازه موثرذرات
double
اندازه دو برابر
in part
تایک اندازه
imside dimension
اندازه داخلی
formats
اندازه شکل
format
اندازه شکل
standard gauge
اندازه معمولی
graded ruller
خط کش اندازه دار
standard measure
اندازه استاندارد
gray scale
اندازه خاکستری
immeasurableness
بزرگی بی اندازه
illmitable
بی اندازه حدناپذیر
dosing
اندازه معین
doses
اندازه معین
dosed
اندازه معین
dose
اندازه معین
how much
چقدر چه اندازه
spans
اندازه گرفتن
stand measure
اندازه قانونی
stand measure
اندازه مقر ر
fractional size
اندازه کسری
full scale
اندازه طبیعی
gage
اندازه نما
gage=gauge
پیمانه اندازه
measurement
اندازه گیری
doubled up
اندازه دو برابر
doubled
اندازه دو برابر
gaging
اندازه گیری
metering
اندازه گیری
gauge cock
اندازه نما
outsize
اندازه غیرمعمولی
gauger
اندازه گیر
spans
پوشش اندازه
effective size
اندازه موثر
block size
اندازه کندهای
nominal size
اندازه اسمی
chordal measure
اندازه وتر
nuclear size
اندازه هسته
circular measure
اندازه کمان
admensuration
تعیین اندازه
admeasurement
تعیین اندازه
admeasure
اندازه گرفتن
of an out size
بیرون از اندازه
circular measure
اندازه قوس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com