English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
internal energy انرژی درونی
Internal energy انرژی درونی [فیزیک]
Search result with all words
inner work function انرژی خروج درونی
Other Matches
internal furnace کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
virtual level تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
dynamic نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
dynamically نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
pair production تغییر شکل انرژی سینتیک فوتون یا هر ذره پر انرژی به جرم
intrinsic energy انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
european unclear a energy agency اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
fission to yield ratio توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
sound absorption خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
in- :درونی
internal درونی
insides درونی
in درونی
in :درونی
interiors درونی
tumble home خم درونی
inside درونی
inward درونی
intestines درونی
endogenous درونی
civil درونی
interior درونی
intestine درونی
subjective درونی
indoor درونی
in- درونی
infelt درونی
innermost درونی
inmost درونی
inner درونی
intrinsic درونی
internal reflection انعکاس درونی
loggia ایوان درونی
interpolation براورد درونی
internality درونی بودن
internal work کار درونی
cooptation انتخاب درونی
internal vibrator لرزاننده درونی
internal pressure فشار درونی
the inner layer لایه درونی
internalizing درونی کردن
springing of soffit پاطاق درونی
the inner layer چینه درونی
internal temperature دمای درونی
internal phase فاز درونی
subjectivity درونی بودن
internal secretion ترشح درونی
interpolations براورد درونی
pore pressure فشار درونی
innate درونی چسبنده
interiors درونی درون
pectorals صدری درونی
pectoral صدری درونی
intrados springing line پاطاق درونی
dynamically نیروی درونی
dynamic نیروی درونی
interior درونی درون
spring of intrados پاطاق درونی
indoor درونی داخلی
bal badak تیغ درونی پا
intrinsic motivation انگیزش درونی
ductless gland غده درونی
endophasia تکلم درونی
endogenous event رویداد درونی
intrinsic approach رهیافت درونی
endoderm پرده درونی
endocardium پرده درونی دل
intrados قوس درونی
internalizes درونی کردن
internal consistency هماهنگی درونی
internal friction اصطکاک درونی
inner speech گفتار درونی
esoteric رمزی درونی
inner shell electron الکترون درونی
inner loop حلقه درونی
inmost thoughts اندیشههای درونی
logarithmic viscosity number گرانروی درونی
inherent viscosity گرانروی درونی
intercorrelation وابستگی درونی
archivolt قوس درونی
aula حیاط درونی
internal inhibition بازداری درونی
interoceptor گیرنده درونی
interiority درونی بودن
interior affairs کارهای درونی
internal font فونت درونی
internal force نیروی درونی
internal conversion تبدیل درونی
interflow جریان اب درونی
internalization درونی ساختن
internal friction سایش درونی
internalized درونی کردن
internalize درونی کردن
internalising درونی کردن
internalises درونی کردن
internalised درونی کردن
in-fighting کشمکش درونی
enteroceptor گیرنده درونی
internal command فرمان درونی
ingrowth رویش درونی
entophyte انگل درونی
inflow ریزش درونی
indravgnt جریان درونی
inside berm سکوی شیببر درونی
internal consistency coefficient ضریب همسانی درونی
internal sort مرتب کردن درونی
mesophyll بافت درونی برگ
endospore غشاء درونی تخم
midland بین الارضین درونی
psychogenesis پیدایش نیروی درونی
dynamic pressure فشار محرکه درونی
sacrp دیوار درونی خندق
enostosis اماس درونی استخوان
autotelic دارای قصد درونی
inwarness بطون درونی بودن
scarp دیوار درونی خندق
internist متخصص داروهای درونی
internal resisting moment لنگر مقاوم درونی
internal hard disk دیسک سخت درونی
endosporium غشاء درونی تخم
internalization درونی یا باطنی کردن
internal torque گشتاور نیروی درونی
thermionic arc قوس گرمیونایی درونی
inherent [in] <adj.> درونی [ماندگار] [ذاتی]
endometrium پرده درونی زهدان
endometritis اماس درونی زهدان
endo arterities اماس درونی شریان
endocarditis اماس غشاء درونی دل
internal evidence مدارک یاگواه درونی
endocarp حلقه درونی میوه
endocrane سطح درونی جمجمه
inside نزدیک به مرکز بخش درونی
endoskeleton استخوان بندی درونی حیوان
internal modem تلفیق و تفکیک کننده درونی
internal friction مالش درونی سایش داخلی
endocardial وابسته به پرده درونی دلhypoblast
escarp سرازیری درونی خندق یاخاکریز
endosarc قسمت درونی سفیده سلول
extruded corner [پیش آمدگی گوشه درونی]
interoceptive وابسته به انگیزش وتحریک درونی
internal ophthalmia اماس درونی تخم چشم
insides نزدیک به مرکز بخش درونی
entoptics شناسایی وفایف اجزای درونی چشم
integrated مودمی که بخش درونی سیستم باشد
to protect home industry صنایع درونی را حفظ وتشویق کردن
intramural واقع در این سوی دیوارها درونی
auscultator گوش کننده صداهای درونی بدن
field glass عدسی درونی دوربین یاذره بین
lock همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
locks همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
smoke consumer اسباب استفاده از دود برای مصرف درونی ماشین
intima درونی ترین غشاء پوششی رگها و سایررباطهای بدن
gutters فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
gutter فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
proprioceptive تحریک شده در اثر تحریکات درونی عضو موجود زنده
psychogenesis ایجاددر اثر فعل وانفعالات درونی منشافعالیت ذهنی روان زایش
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge. روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
epicanthus لایه کوچکی از پوست که گاهی گوشه درونی چشم رامی پوشاند
energy line خط انرژی
low energy انرژی کم
exergonic انرژی ده
energy barrier سد انرژی
deenergized بی انرژی
high energy پر انرژی
endrgized با انرژی
isenergic هم انرژی
vigour انرژی
powers انرژی
energies انرژی
powering انرژی
energy انرژی
zip انرژی
power انرژی
zipped انرژی
zipping انرژی
vigor انرژی
powered انرژی
zips انرژی
internal energy انرژی داخلی
hydration energy انرژی ابپوشی
sustainable energy انرژی بی پایان
sustainable energy انرژی پایدار
sustainable energy انرژی بی نهایت
excitation energy انرژی تحریک
free energy انرژی ازاد
field energy انرژی میدان
fermi energy انرژی فرمی
exchange energy انرژی تبادل
fusion energy انرژی فوزیون
fusion energy انرژی ذوب
fusion energy انرژی گداخت
sustainable energy انرژی جاوید
inductance گیرنده انرژی
high energy electron الکترون پر انرژی
heat energy انرژی حرارتی
heat energy انرژی گرمایی
gravitational energy انرژی گرانشی
mutual energy انرژی متقابل
kiloton energy کیلوتن انرژی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com