English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
homo sapiens انسان اندیشه ورز
Other Matches
anthropo پیشوند بمعانی >انسان < و > جنس انسان <
anthrop پیشوند بمعانی > انسان < و > جنس انسان <
intelligence طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
artificial intelligence طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
id مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
anthropography علم ساختمان بدن انسان رشتهای از علم انسان شناسی که درباره تاثیراوضاع جغرافیایی بر روی نژادها صحبت میکند
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
afterthoughts پس اندیشه
meditation اندیشه
afterthought پس اندیشه
second thoughts اندیشه
mentalities اندیشه
solicitude اندیشه
ponderation اندیشه
thought اندیشه
reflexion اندیشه
devisal اندیشه
ideas اندیشه
extemporarily بی اندیشه
excogitation اندیشه
rapt in meditation اندیشه
extemporal بی اندیشه
idea اندیشه
by rote بی اندیشه
thoughts اندیشه
mentality اندیشه
conception اندیشه
brainchild اندیشه
concept اندیشه
anxiety اندیشه
anxieties اندیشه
internal conception اندیشه
incogitant بی اندیشه
notional اندیشه
on the impluse of the moment بی اندیشه
offhandedly بی اندیشه
offhanded بی اندیشه
ideas اندیشه ها
concepts اندیشه ها
deliberation اندیشه تامل
cogitated اندیشه کردن
cogitates اندیشه کردن
cogitate اندیشه کردن
opinion رای اندیشه
opinions رای اندیشه
intellectual history تاریخ اندیشه ها
immersed in thinking غرق اندیشه
idiographic اندیشه نگار
ideational fluency سیالی اندیشه
ideation اندیشه پردازی
ideality اندیشه گرایی
cogitating اندیشه کردن
meditate اندیشه کردن
meditated اندیشه کردن
mentalities شیوه اندیشه
mentality شیوه اندیشه
association of ideas تداعی اندیشه ها
speculative مربوط به اندیشه
an absurd notion اندیشه پوچ
forethought اندیشه قبلی
considered با اندیشه صحیح
muses اندیشه کردن
mused اندیشه کردن
worries اندیشه نگرانی
worry اندیشه نگرانی
telepathy اندیشه خوانی
bethink اندیشه کردن
cerebrotonia اندیشه ورزی
cerebrotonic اندیشه ورز
meditates اندیشه کردن
meditating اندیشه کردن
economic thought اندیشه اقتصادی
devisable شایسته اندیشه
delib erator اندیشه کننده
conspiratress اندیشه کردن در
cogitativeness قوه اندیشه
bubble اندیشه پوچ
bubbled اندیشه پوچ
bubbles اندیشه پوچ
bubbling اندیشه پوچ
cogitable اندیشه پذیر
muse اندیشه کردن
thinkable اندیشه پذیر
woriless بی غم اسوده بی اندیشه
trow اندیشه کردن
to set one's affection اندیشه کردن
deliberations اندیشه تامل
to bethink oneself اندیشه کردن
thought stopping technique فن بازداری اندیشه
premeditatedly با اندیشه قبلی
prenotion پیش اندیشه
refelectingly اندیشه کنان
plans تدبیر اندیشه
plan تدبیر اندیشه
ponders اندیشه کردن
brooder اندیشه کننده
thought reading اندیشه خوانی
pondering اندیشه کردن
ponder اندیشه کردن
syntaxic thought اندیشه منطقی
reflection بازتاب اندیشه
musingly در حال اندیشه
pondered اندیشه کردن
otherworldiness اندیشه عاقبت
overwhelmed with reflection مستغرق اندیشه
notion اندیشه فکر
cogitation اندیشه وتفکر
ponderingly اندیشه کنان
notions اندیشه فکر
cogitative مربوط به اندیشه وتفکر
ideographs حروف اندیشه نگاری
pursuance of a plan تعقیب اندیشه یا نقشهای
the seat thought مرکز اندیشه یا فکر
thinking type سنخ اندیشه ورز
to r.over something درچیزی اندیشه کردن
conceptualize تصور یا اندیشه چیزی راکردن
ruminate اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminated اندیشه کردن دوباره جویدن
to take counsel of one'spillow شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
to go off half بی اندیشه سخن گفتن وزیاددیدن
to ruminate on something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
to contemplate about/on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to meditate on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
ruminating اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminates اندیشه کردن دوباره جویدن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to open one's mind اندیشه یا راز خود را به کسی گفتن
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
intrusive thoughts اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
homosapiens انسان
mortals انسان
mans انسان
man انسان
human being انسان
in human shape انسان
human beings انسان
loard of creation انسان
homo انسان
mortal انسان
infrahuman پایین تر از انسان
anthropocentrism انسان محوری
pithecanthrope انسان میمونی
bods بدن انسان
marginal man انسان حاشیهای
manward بطرف انسان
infrahuman مادون انسان
kindlity انسان وار
humansit انسان دوست
The human body بدن انسان
eudemonology گفتاردرسعادت انسان
economic man انسان اقتصادی
godman انسان خداوار
heidelberg man انسان هایدلبرگ
hominid جنس انسان
homo economicus انسان اقتصادی
misanthrope انسان گریز
homo faber انسان ابزارساز
brisket سینه انسان
bod بدن انسان
atomy اسکلت انسان
homosapiens نوع انسان
homo politicus انسان اجتماعی
human movement حرکت انسان
anthropophobia انسان هراسی
the outward man انسان فاهر
mankind نوع انسان
superhuman برتر از انسان
palms کف دست انسان
anthropoids شبه انسان
anthropomorphism انسان انگاری
anthropoids انسان نما
misanthropes انسان گریز
misanthropy انسان بیزاری
humankind نوع انسان
anthropomorphic شبیه انسان
humanoid شبیه انسان
rump کفل انسان
humanoids شبیه انسان
anthropologist انسان شناس
anthropoid شبه انسان
cannibalism ادمخواری انسان
anthropoid انسان نما
subhuman مادون انسان
rumps کفل انسان
human nature طبیعت انسان
egalitarian طرفدارتساوی انسان
humanitarian انسان گرایانه
voices صدای انسان
dewlap غبغب انسان
dewlaps غبغب انسان
anthropology انسان شناسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com