English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
medius انگشت میان
middle finger انگشت میان
Other Matches
mitten دستکش دارای یک جابرای چهار انگشت ویکجابرای انگشت شست
mittens دستکش دارای یک جابرای چهار انگشت ویکجابرای انگشت شست
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock میان چوب میان تیر
intervenient در میان اینده واقع در میان
fingerprint انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprints انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinting انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinted انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
monodactylous تک انگشت
digits انگشت
digit انگشت
dactyl انگشت
finger انگشت
adactylous بی انگشت
fingers انگشت
cinquefoil پنج انگشت
fingered انگشت دار
digitate انگشت دار
digitiform انگشت مانند
fingers انگشت زدن
egregious انگشت نما
finger انگشت زدن
fingered انگشت مانند
knuckle بند انگشت
knuckles بند انگشت
agnail میخچهء پا یا انگشت پا
dactylagraphy انگشت نگاری
notoriety انگشت نمایی
finger painting نقاشی با انگشت
index fingers انگشت نشان
index finger انگشت نشان
cinqfoil پنج انگشت
conspicuous انگشت نما
dactylitis اماس انگشت
dactyloscopy انگشت نگاری
finger mark اثر انگشت
finger print اثر انگشت
five finger پنج انگشت
the middle finger انگشت میانه
the ring finger انگشت حلقه
to become a byword انگشت نماشدن
little fingers انگشت کوچک
the little finger انگشت کهین
syndacty چسبیده انگشت
gazing stock انگشت نما
marplot انگشت به شیر زن
pollex انگشت شست
medius انگشت وسطی
phalange بند انگشت
pinkie انگشت کوچک
pinky انگشت کوچک
potentilla پنج انگشت
rule of thumb حساب انگشت
sawison keut نوک دو انگشت
soleprint انگشت نگاری از پا
soon koot نوک انگشت
fingerprinting اثر انگشت
fingerprinted اثر انگشت
fingerprints اثر انگشت
ring finger انگشت انگشتر
fingertips نوک انگشت
the first or index finger انگشت شهادت
the first or index finger انگشت نشان
fingertip نوک انگشت
fingerprint اثر انگشت
fingering استفاده از انگشت
toenails ناخن انگشت پا
forefingers انگشت نشان
forefinger انگشت شهادت
toenail ناخن انگشت پا
ring fingers انگشت انگشتر
forefinger انگشت نشان
forefingers انگشت شهادت
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
nose-picking انگشت کردن در بینی
To finger something. به چیزی انگشت زدن
lumbrical ماهیچه انگشت یا پنجه
flagrant انگشت نما رسوا
To take fingerprints. انگشت نگاری کردن
knucklebone استخوان بند انگشت
finger print department اداره انگشت نگاری
finger thumb opposition تقابل شست و انگشت
finger play استفاده از انگشت درشمشیربازی
finger mark با انگشت چرک کردن
finger glass فرف انگشت شوئی
his hand want's two fingers دستش دو انگشت ندارد
his hand lack one finger دستش یک انگشت ندارد
hitsu shiubi مفصل انگشت وسط
finger tapping ضربه زنی با انگشت
to run over تند انگشت گذاشتن
tap the door with your fingers انگشت بزنید بدر
phalanges استخوان انگشت گروه
polydactyl چند انگشتی پر انگشت
proverbialize انگشت نما کردن
ring finger انگشت چهارم دست چپ
ring fingers انگشت چهارم دست چپ
pettitoes چیز بی ارزش انگشت پا
notoriously بطور انگشت نما
the little finger انگشت کوچک کلنج
little finger انگشت کوچک دست
pinkie انگشت کوچک دست
phalange استخوان انگشت یاپنجه
indexes نمودار انگشت سبابه
indexed نمودار انگشت سبابه
index نمودار انگشت سبابه
agnus castus پنج انگشت فلفل بری
pizzicato با ضرب نوک انگشت یاناخن
phalangeal وابسته به استخوان انگشت یاپنجه
pokes فشار با نوک انگشت حرکت
to make an e. of oneself خود را انگشت نما کردن
poking فشار با نوک انگشت حرکت
lumbrical ماهیچهای که با انگشت یاپمجه را می جنباند
poke فشار با نوک انگشت حرکت
finger hold خم کردن غیرمجاز انگشت حریف
poked فشار با نوک انگشت حرکت
jam گرفتن شکاف کوه با انگشت
finger باندازه یک انگشت میله برامدگی
a man's best friends are his ten fingers <proverb> کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
toe با انگشت پا زدن یاراه رفتن
toes با انگشت پا زدن یاراه رفتن
jammed گرفتن شکاف کوه با انگشت
fingers باندازه یک انگشت میله برامدگی
jams گرفتن شکاف کوه با انگشت
fingering پنجه گذاری انگشت کاری
To be conspicuous. انگشت نما بودن ( مشخص یا سر شناس )
toes انگشت پای مهره داران جای پا
to gouge out a persons eye چشم کسیرابا انگشت بیرون اوردن
toe انگشت پای مهره داران جای پا
To be flabbergasted (bewildered). انگشت به دهان ماندن ( مبهوت شدن )
to poke somebody کسی را با نوک انگشت فشار دادن
twos دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
to prod somebody کسی را با نوک انگشت فشار دادن
two دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
syndactyl دارای دو یاچند انگشت بهم چسبیده
hang ten سواری تخته موج درحال جلوبودن 01 انگشت پا
ageum son قسمت بین شصت و انگشت بیرونی دست
percuss بازدن انگشت یا الت دیگری چیزی را ازمودن
to cross self با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
to queer the pitch for any one نقشه کسی رابرهم زدن انگشت توی شیرزدن
moulage انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
parmakli لوزی پنجه ای [این طرح در گلیم های ترکیه بکار رفته و در اصطلاح محلی به معنی انگشت می باشد.]
cross country میان بر
mesocarp میان بر
overthwart از میان
shortcut میان بر
waistline میان
diameter میان بر
diameters میان بر
middles میان
middle میان
between میان
center میان
through از میان
per از میان
middle part میان
omphalos میان
crosscut میان بر
waist میان
amongst در میان
among میان
waistlines میان
midrib رگ میان
mongst میان
half back میان
centers میان
centre میان
centred میان
middling میان
amid در میان
waists میان
intershoot در میان
stagger یک در میان
staggers یک در میان
mean line خط میان
mean water میان اب
staggering یک در میان
in our midst در میان ما
thru از میان
in the midden of در میان
centered میان
into در میان
interlay در میان گذاردن
midbrain میان مغز
intermontane میان کوه
intertrial میان کوششی
inter nos در میان خودمان
intercellular میان یاختهای
intercurreace در میان امدن
floret of the disk گلچه میان
half back میان بازی کن
midmost میان ترین
midcourse میان راه
intermural میان دیواری
middle sized میان اندازه
internode میان گره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com