English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 172 (10 milliseconds)
English Persian
loud-mouthed اهل جیغ و داد و اعتراض
Search result with all words
exception اعتراض
exceptions اعتراض
direct objects کالا اعتراض کردن
direct objects اعتراض داشتن
direct objects اعتراض کردن
indirect objects کالا اعتراض کردن
indirect objects اعتراض داشتن
indirect objects اعتراض کردن
object کالا اعتراض کردن
object اعتراض داشتن
object اعتراض کردن
objected کالا اعتراض کردن
objected اعتراض داشتن
objected اعتراض کردن
objecting کالا اعتراض کردن
objecting اعتراض داشتن
objecting اعتراض کردن
objects کالا اعتراض کردن
objects اعتراض داشتن
objects اعتراض کردن
fulminate اعتراض کردن
fulminated اعتراض کردن
fulminates اعتراض کردن
except اعتراض کردن
objection اعتراض
objections اعتراض
unquestionable غیرقابل اعتراض
squawk اعتراض کردن
squawked اعتراض کردن
squawks اعتراض کردن
unlikely قابل اعتراض
exceptionable اعتراض پذیر
objector اعتراض کننده
objectors اعتراض کننده
remonstrance تعرض اعتراض
remonstrance اعتراض
objectionable قابل اعتراض
condemnation اعتراض
condemnation محکوم کردن اعتراض
condemnations اعتراض
condemnations محکوم کردن اعتراض
sit in حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-in حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-ins حضور درمحلی بعنوان اعتراض
challenge مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenge اعتراض
challenged مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenged اعتراض
challenges مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges اعتراض
impeachment اعتراض
question مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
questioned مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
questions مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
hoot فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hooted فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hooting فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hoots فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
fuss اعتراض کردن
fussed اعتراض کردن
fusses اعتراض کردن
fussing اعتراض کردن
contest اعتراض داشتن بر
contest مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contest اعتراض کردن
contested اعتراض داشتن بر
contested مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contested اعتراض کردن
contesting اعتراض داشتن بر
contesting مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contesting اعتراض کردن
contests اعتراض داشتن بر
contests مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contests اعتراض کردن
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
impugn اعتراض کردن
impugn مورد اعتراض قراردادن
impugn مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugned اعتراض کردن
impugned مورد اعتراض قراردادن
impugned مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugning اعتراض کردن
impugning مورد اعتراض قراردادن
impugning مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugns اعتراض کردن
impugns مورد اعتراض قراردادن
impugns مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
litigate دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigates دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
defiance مقاومت اعتراض
unquestioning غیرقابل اعتراض
implicit بلا اعتراض
protest اعتراض
protest اعتراض کردن
protest اعتراض اعتراض کردن
protest اعتراض رسمی
Other Matches
protestingly بطور اعتراض ازروی اعتراض
protests اعتراض اعتراض کردن
protested اعتراض اعتراض کردن
protesting اعتراض اعتراض کردن
animadversion اعتراض
protesting اعتراض
contestation اعتراض
protests اعتراض
protestations اعتراض
protestation اعتراض
power of reservation حق اعتراض
impugnment اعتراض
protested اعتراض
impugnation اعتراض
protested اعتراض کردن
protested اعتراض رسمی
protesting اعتراض رسمی
protesting اعتراض کردن
protests اعتراض کردن
impugnable قابل اعتراض
kicker اعتراض کننده
obtest اعتراض کردن
protest for non acceptance اعتراض نکول
take exception to اعتراض کردن به
to a on or upon اعتراض کردن بر
to e. a protest اعتراض کردن
to enter a protest اعتراض کردن
unobjectionable اعتراض ناپذیر
exept اعتراض کردن
disputable اعتراض پذیر
demurrer اعتراض کننده
protests اعتراض رسمی
appose اعتراض کردن
bill of exception اعتراض نامه
challengeable قابل اعتراض
condemnable قابل اعتراض
contestable قابل اعتراض
controvertible قابل اعتراض
demurrable اعتراض پذیر
demurrant اعتراض کننده
objectionably بطور قابل اعتراض
to take exception to anything به چیزی اعتراض کردن
implicit obedience فرمانبرداری بدون اعتراض
retour sans protet اعاده بدون اعتراض
to cry shame upon اعتراض سخت بر...کردن
disputability قابل اعتراض بودن
demurrer اعتراض بصلاحیت دادگاه
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
adhominem حمله یا اعتراض به اشخاص
confrontational رفتار همراهبا اعتراض
And exactly what do you mean by that ? مقصود ؟( درمقام اعتراض )
Whoever else that may object . هر کس دیگه که اعتراض کند
The people protested vocally. صدای مردم درآمد ( اعتراض )
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
to plead against a decision نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
to venture on an objection باجرات اعتراض به کسی کردن
protests اعتراض به رای داور کشتی
protesting اعتراض به رای داور کشتی
protest اعتراض به رای داور کشتی
protested اعتراض به رای داور کشتی
animadvert اعتراض کردن متوجه شدن
I take exception to the tone of your remarks. من به لحن سخنان شما اعتراض می کنم.
fin de non recevoir رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
What kind of talk is that ? I object to your remarks (state ments) این چه فرمایش است می فرمایید ! ( در مقام اعتراض )
I strongly protest against such allegations! من به شدت به این گونه اتهامات اعتراض می کنم!
protest flag پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
. Why,what was the harm? چرا اینکه دیگر ایرادی نداشت؟ ( بعنوان اعتراض )
silence gives consent سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
his conduct is object رفتارش قابل اعتراض است رفتارش رضایتبخش نیست
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
retour sans protet اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com