English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
account اهمیت گزارش
Other Matches
departure report گزارش پایان تعمیرات گزارش عزیمت ناو گزارش حرکت
spot report گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
action report گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
secondary در درجه دوم اهمیت یا کم اهمیت تر از اولین
report generator گزارش زایی گزارش گیری
report generator گزارش ساز ایجادکننده گزارش
mortar report گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
amplifying report گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
visualreport گزارش دیدبانی بصری گزارش مشاهدات بصری در حین پرواز
of secondary importance از حیث اهمیت د ردرجه دوم دردرجه دوم اهمیت
cargo outturn report گزارش تخلیه محمولات ناو گزارش تخلیه ناو
shelling report گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
reports گزارش
account گزارش
reportage گزارش
report گزارش
reported گزارش
report generator گزارش زا
recitetion گزارش شز
materiality اهمیت
inconseqential بی اهمیت
negligible بی اهمیت
concernment اهمیت
momentousness اهمیت
matter اهمیت
inconsiderable بی اهمیت
mattered اهمیت
mattering اهمیت
matters اهمیت
unmeaning بی اهمیت
nonsignificant کم اهمیت
worthless بی اهمیت
importance اهمیت
trifler بی اهمیت
unimportant بی اهمیت
main با اهمیت
technical کم اهمیت
self importance اهمیت
off the map بی اهمیت
of no significance بی اهمیت
of no consequence بی اهمیت
notbility اهمیت
notability اهمیت
indifferent بی اهمیت
momentous با اهمیت
piddling بی اهمیت
dimension اهمیت
immaterial بی اهمیت
small-time بی اهمیت
significance اهمیت
dimensions اهمیت
small time بی اهمیت
of no account بی اهمیت
weeny بی اهمیت
weeniest بی اهمیت
seriousness اهمیت
small change کم اهمیت
weightiness اهمیت
two bit بی اهمیت
weensy بی اهمیت
worthful پر اهمیت
emphasis اهمیت
two-bit بی اهمیت
inconsequential بی اهمیت
weenier بی اهمیت
periodic report گزارش دورهای
report progarm generator مولدبرنامه گزارش
school report گزارش اموزشگاه
rpg مولدبرنامه گزارش
report file فایل گزارش
report generation تولید گزارش
report progarm generator تولیدبرنامه گزارش
report program برنامه گزارش
report writer گزارش نویسی
situation report گزارش وضعیت
report writer نویسنده گزارش
story روایت گزارش
report generator مولد گزارش
reportable گزارش دادنی
quarterly report گزارش سه ماهه
bruit گزارش سروصدا
blue bell گزارش بدرفتاری
blue bell گزارش جنایت
blue bark گزارش حرکت
annual report گزارش سالیانه
annual report گزارش سالانه
an incomprehensive report گزارش کوتاه
accident reporting گزارش حادثه
command report گزارش فرماندهی
commentary گزارش رویداد
management report گزارش مدیریت
internal report گزارش داخلی
hot report گزارش مهم
flash report گزارش انی
final report گزارش نهایی
error report گزارش خطا
edit line خط گزارش وضعیت
journals گزارش روزانه
detailed report گزارش مشروح
commentaries گزارش رویداد
journal گزارش روزانه
returned گزارش رسمی
reported گزارش دیدبانی
reported گزارش دادن به
returns گزارش رسمی
reports گزارش دادن
reported گزارش دادن
turn in <idiom> گزارش دادن
returns گزارش دادن
press report گزارش خبری
returned گزارش دادن
reports گزارش دادن به
returning گزارش دادن
reports گزارش دیدبانی
returning گزارش رسمی
return گزارش رسمی
return گزارش دادن
logs گزارش سفرهواپیما
log گزارش سفرهواپیما
status report گزارش وضعیت
subemit a report گزارش دادن
submit a report گزارش دادن
viva report گزارش شفاهی
survey report گزارش بازرسی
report گزارش دیدبانی
minute گزارش وقایع
visualreport گزارش بصری
report گزارش دادن
wrap up گزارش خلاصه
technical report گزارش فنی
viva voting گزارش شفاهی
report گزارش دادن به
action گزارش وضع
actions گزارش وضع
expertise گزارش اهل فن
to give forth گزارش دادن
economic significance اهمیت اقتصادی
minutiae جزئیات کم اهمیت
no object اهمیت ندارد
no matter اهمیت ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
what matter? چه اهمیت دارد
what the odds چه اهمیت دارد
criticalness اهمیت موقع
small beer چیز بی اهمیت
pip-squeak <idiom> شخص کم اهمیت
tom thumb شخص بی اهمیت
fingerling چیزکوچک و بی اهمیت
to make a point of اهمیت دادن
to let slid اهمیت ندادن به
relative importance اهمیت نسبی
to give prominence to اهمیت دادن
I couldn't care less. [colloquial] <idiom> اهمیت نمیدهم.
I don't give a damn. <idiom> اهمیت نمیدهم.
to come in to notice اهمیت پیداکردن
to make an account of اهمیت دادن به
to attach importance to اهمیت دادن به
self consequence اهمیت بخود
snippersnapper ادم بی اهمیت
playdown اهمیت ندادن
opuscule چیز بی اهمیت
inconsiderably بی داشتن اهمیت
it does not matter اهمیت ندارد
last but not least نه از حیث اهمیت
least significant کم اهمیت ترین
let it go hang اهمیت ندهید
lordling لردکوچک یا بی اهمیت
never mind اهمیت ندهید
of f.importance اهمیت مهمترین
tolay street on اهمیت دادن
to take into account اهمیت دادن به
to set at d. اهمیت ندادن
to make light of اهمیت ندادن
small timer ادم بی اهمیت
accents اهمیت دادن
emphasising اهمیت دادن
emphasises اهمیت دادن
nobodies ادم بی اهمیت
nobody ادم بی اهمیت
accent اهمیت دادن
emphasised اهمیت دادن
accented اهمیت دادن
accenting اهمیت دادن
slights شخص بی اهمیت
emphasize اهمیت دادن
emphasizing اهمیت دادن
trivia چیزهای بی اهمیت
whippersnapper ادم بی اهمیت
whippersnappers ادم بی اهمیت
moment زمان اهمیت
moments زمان اهمیت
emphasizes اهمیت دادن
emphasized اهمیت دادن
importing اهمیت داشتن
imported اهمیت داشتن
import اهمیت داشتن
trivialises بی اهمیت دانستن
slight شخص بی اهمیت
slighted شخص بی اهمیت
slighter شخص بی اهمیت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com