English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
loved i nothonour more اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
Other Matches
i life that better انرا بیشتر از همه دوست دارم
to ask somebody out for dinner کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن [بیشتر دوست دختر و پسر]
i had no a چاره دیگری نداشتم
I didnt expect it from you of all people . ازتویکی توقع نداشتم
i had no voice in that matter من دران قضیه رایی نداشتم
i had half a mind to go چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
particianship شرافت
honor شرافت
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
gentility شرافت نجابت
ennobled شرافت دادن بلندکردن
ennobling شرافت دادن بلندکردن
ennobles شرافت دادن بلندکردن
respect oneself شرافت نفس داشتن
ennoble شرافت دادن بلندکردن
You have to watch your diet more [carefully] and get more exercise. شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
self respect شرافت نفس مناعت طبع
To pawn ones life ( honour) . زندگی ( شرافت ) خود را درگروی کاری گذاشتن
bandwidth صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
to respect oneself رعایت شرافت نفس نمودن خودراباشرف ومحترم نگاهداشتن
I like to be friends with you. من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am [have] finished with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
hydrophilic اب دوست
dienophile دی ان دوست
amicable دوست
hydrophilic compound اب دوست
bozo دوست
heart to heart دوست
heart-to-heart دوست
leal دوست
heart-to-hearts دوست
schoolmates دوست
schoolmate دوست
philoginous زن دوست
formalist دوست
philogynist زن دوست
friendless بی دوست
chums دوست
buddies دوست
friends دوست
ally دوست
allying دوست
chum دوست
unfriended بی دوست
friend دوست
buddy دوست
social جمعیت دوست
anglophile انگلیسی دوست
bibliophil کتاب دوست
friends دوست کردن
fraternised دوست بودن
cater cousin دوست صمیمی
chessist شطرنج دوست
germanophil المان دوست
gallophile فرانسه دوست
friendly state کشور دوست
social گروه دوست
francophile فرانسه دوست
francophil فرانسه دوست
electrophile الکترون دوست
dislikeable دوست نداشتنی
dislikable دوست نداشتنی
friend دوست کردن
dendrophilous درخت دوست
culturist فرهگ دوست
fraternises دوست بودن
amativeness دوست داشتن
acidophile اسید دوست
liked دوست داشتن
like دوست داشتن
dislikes دوست نداشتن
disliking دوست نداشتن
cobber دوست صمیمی
cronies دوست صمیمی
crony دوست صمیمی
affect دوست داشتن
sporting بازی دوست
affects دوست داشتن
disliked دوست نداشتن
likes دوست داشتن
acidophile ترشی دوست
fraternising دوست بودن
fraternized دوست بودن
fraternizes دوست بودن
boyfriends دوست پسر
boyfriend دوست پسر
likeable دوست داشتنی
likable دوست داشتنی
fraternizing دوست بودن
dislike دوست نداشتن
ornithophilous مرغ دوست
gregarious گروده دوست
hail fellow دوست صمیمی
pen pal دوست قلمی
girlfriends دوست دختر
girlfriend دوست دختر
family men زن و بچه دوست
family man زن و بچه دوست
careerists حرفه دوست
careerist حرفه دوست
zoophilous حیوان دوست
zoophilic حیوان دوست
xenophile بیگانه دوست
to make a friend of دوست شدن با
sweet tooth شیرینی دوست
solomon صلح دوست
saprophytic پوده دوست
pen pal دوست مکاتبهای
pen pals دوست قلمی
pen pals دوست مکاتبهای
take kindly to <idiom> دوست داشتن
unlovely دوست نداشتنی
psychrophilic سرما دوست
pornerastic جنده دوست
his friend's murder قتل دوست او
isophilic همجنس دوست
intimado دوست صمیمی
phihellenic یونانی دوست
hydrophilic compound ترکیب اب دوست
hydrophilic ترکیب اب دوست
hydrophilic اب دوست علاقمند به اب
hydrophile اب دوست علاقمند به اب
humnanist همنوع دوست
humansit انسان دوست
hemophile خون دوست
heliophilous افتاب دوست
hand in glove دوست همراز
hand in glove دوست یک دل ویکزبان
hand and glove دوست همراز
hand and glove دوست یک دل ویکزبان
kissing kind باهم دوست
lipophilic چربی دوست
liquorish نوشابه دوست
philotechnic صناعت دوست
philotechnic صنعت دوست
philobiblic کتاب دوست
philhellenic دوست یونان
philhellene دوست یونان
philanthrope بشر دوست
phiadelphian نوع دوست
patiot میهن دوست
oxyphile اسید دوست
oxyphil اسید دوست
nucleophile هسته دوست
negrophil سیاه دوست
negrophil زنگی دوست
necrophilous لاشه دوست
myrmecophilous مورجه دوست
lithophilous سنگ دوست
halophilous نمک دوست
expressionist حالت دوست
expressionism حالت دوست
philanthropists بشر دوست
philanthropist بشر دوست
I need my e من دوست دارم
lovely دوست داشتنی
lovable دوست داشتنی
loveable دوست داشتنی
loveliest دوست داشتنی
humanitarian بشر دوست
lovelier دوست داشتنی
peaceable صلح دوست
rats دوست بی وفا
loyalists دولت دوست
warlike جنگ دوست
patriotic میهن دوست
fraternize دوست بودن
loyalist دولت دوست
patriot وطن دوست
patriots وطن دوست
the more better the best هر چه بیشتر
as early aspossible هر چه بیشتر
as much as possible هر چه بیشتر
the more بیشتر
mainly بیشتر
for the most part بیشتر
principally بیشتر
further بیشتر
furthered بیشتر
furthering بیشتر
furthers بیشتر
mostly بیشتر
more and more هی بیشتر
more than بیشتر از
large adv بیشتر
it is mostly iron بیشتر
rather بیشتر
more بیشتر
electrophilic reagent واکنشگر الکترون دوست
I like to be friends with you. من می خوام با تو دوست بشم.
xerophylus plant گیاه خشک دوست
endearing دوست داشتنی کننده
one's second self دوست صمیمی شخص
celibatarian عزب یاتجرد دوست
A steadfast(firm, staunch) friend. دوست پر وپا قرص
A steadfast (constant) friend. دوست ثابت وپابر جا
He is a close friend of mine . دوست نزدیک من است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com