English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (2 milliseconds)
English Persian
If so, you've only yourself to blame. اگر چنین است، پس فقط تقصیر خودت است.
Other Matches
It's your own fault. تقصیر خودت است.
You asked for it. You had it coming. حقت بود ( خودت تقصیر داشتی )
It is for yours for keeps . پیش خودت بماند ( مال خودت )
methought چنین بنظرم میرسد چنین می نماید
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
thyself خودت
Dont be sI'lly . خودت را لوس نکن
Take care of yourself! مواظب خودت باش !
Don't be ridiculous! خودت را مسخره نکن!
mind your own business درفکر کار خودت باش
Why did you give away your business patern ? چرا شریک خودت را لو دادی ؟
Roll the blanket round yourself. پتو رابدور خودت بپیچ
You yourself said so. تو خودت این حرف رازدی
I dare you tell her yourself . اگر مردی خودت به او بگو؟
Don't act like you were clueless! خودت را به کوچه علی چپ نزن!
Watch your health! مواظب سلامتی خودت باش!
Dont let on that you know. بروی خودت نیاور که موضوع رامیدانی
I dare you to tell him yourself . اگر راست میگه خودت به اوبگه
It is your concern and yours alone. It is entirely up to you. خودت می دانی وخودت ( خوددانی وخود )
Get a move on! خودت را تکان بده! [اصطلاح روزمره]
Pick on someone your own size. برو با هم قدهای خودت طرف بشو
It wI'll be a feather in your cap . هر گلی بزنی بسر خودت زدی
Dont let yourself get into bad habits. به چیز های بد خودت راعادت نده
So dont try to device yourself . سعی نکن خودت را گول بزنی
Please oblige us by your presence . با تشریف فرمایی خودت بر مامنت بگذارید
You yourself suggested it , didt you ? مگر خودت نبودی که این پیشنهاد رادادی ؟
Watch yourself up on the roof. مواظب خودت روی پشت بام باش.
It is yours for keeps . این برای همیشه پیش خودت باشد
You are going to gain weight. if you let yourself go. اگر جلوی خودت را نگیری چاق می شوی
Dont sidetrack the issue. خودت را به کوچه علی چپ نزن ( وانمود به ندانستن )
It is for your own ears. پیش خودت بماند ( بکسی چیزی نگه )
You are roasting yourself in front of the fire . خودت را جلوی آتش که داری کباب می کنی
I'll cook your goose !I'll fix you good and proper ! آشی برایت بپزم که خودت حظ کنی ( درمقام تهدید )
Bye and take care of yourself! [leaving phrase] خداحافظ و مواظب خودت باش! [عبارت هنگام ترک ]
rob the cradle <idiom> دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
i express my regret for it که چنین شد
so چنین
like this چنین
likewise چنین
it happened thaf چنین
such چنین
such یک چنین
thus چنین
sic چنین
misdemeanors تقصیر
wite تقصیر
tortious تقصیر
guilt تقصیر
reproachless بی تقصیر
irreprehensible بی تقصیر
fault تقصیر
offenceless بی تقصیر
misdemeanour تقصیر
pure of guilt بی تقصیر
faulted تقصیر
misdemeanours تقصیر
sinless بی تقصیر
faultless بی تقصیر
niet culpable بی تقصیر
errors تقصیر
error تقصیر
cleanhanded بی تقصیر
innocent بی تقصیر
raps تقصیر
delinquency تقصیر
blameless بی تقصیر
faults تقصیر
rap تقصیر
guiltless بی تقصیر
such and such چنین و چنان
secus نه این چنین
amen چنین باد
so said darius چنین گفت ....
the report goes چنین گویند
who said so? که چنین حرفی زد
exactly چنین است
be it so چنین باشد
i was given to understand چنین فهمیدم
i imagine he is my friend چنین می پندارم
there is a rumour that چنین میگویند که
methinks چنین مینماید
be it so چنین باد
beit so چنین باشد
beit so چنین باد
fault تقصیر اشتباه
It's her fault. [She is to blame for it.] [The blame lies with her.] تقصیر [سر] او [زن] است.
offence تقصیر حمله
offenses تقصیر حمله
Don't put [lay] the blame on me! تقصیر را نیانداز سر من!
culpable bankruptcy ورشکستگی به تقصیر
faulted تقصیر اشتباه
it is his fault تقصیر اوست
clupable bankruptcy ورشکستگی به تقصیر
commit a fault تقصیر کردن
fraudvlent bank ورشکسته به تقصیر
offense تقصیر حمله
the fault lies with him تقصیر با اوست
theory of fault تئوری تقصیر
faults تقصیر اشتباه
so called که چنین نامیده شده
what [some] people would call [may call] <adj.> که چنین نامیده شده
Fate had so decreed . I t was so destined . قسمت چنین بود
meseems چنین بنظرم میرسد
it follows that..... چنین برمی اید که ....
it look as if چنین مینماید که گویی
is it not ایا چنین نیست
i express my regret for it پوزش میخواهم که چنین شد
so-called که چنین نامیده شده
methinks بنظرم چنین میرسد
perhaps so شاید چنین باشد
semble چنین به نظر می رسد
in that case حال که چنین است
that is not the case مطلب چنین نیست
to bear the blame تقصیر را به گردن گرفتن
wronging تقصیر و جرم غلط
crime تقصیر تبه کاری
wrong تقصیر و جرم غلط
condonation عفو تقصیر بخشایش
i may thank myself تقصیر ازخودم بود
he put orlaid the blame me تقصیر را به گردن من گذاشت
He is not to blame for this. تقصیر او [مرد ] نیست.
wrongs تقصیر و جرم غلط
To take the blame . تقصیر را بگردن گرفتن
strict liability مسئوولیت بدون تقصیر
to point the finger at somebody تقصیر را سر کسی گذاشتن
animadvert تعیین تقصیر ومجازات
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave. اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
But fate decreed otherwise. اما قسمت چنین بود .
i had never seen such a book من هرگز چنین کتابی ندیده ام
ex-directory شخصی که چنین شمارهای را دارد
such being the case حال که چنین است دراینصورت
scilicet از این چنین استنباط میشود.....
so-and-so اینکار وانکار چنین وچنان
so to speak اگربتوان چنین چیزی گفت
it promisews to be easy چنین مینماید که اسان است
is that so? ایا وا قعا چنین است
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing. ابدا"چنین چیزی نیست
so and so اینکار وانکار چنین وچنان
To put the blame some one . تقصیر را بگردن کسی انداختن
condenser الت تقصیر عدسی محدب
make somebody take the fall تقصیر را به بگردن کسی انداختن
dedications قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
he pretended to be asleep چنین وانمود کرد که خواب است
dedication قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
I never saw anything like it. من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
The story goes that … آورده اند که (چنین روایت کنند )…
Such a thing does not exist at all . چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
coloraturas خوانندهای که همراه چنین آهنگی میخواند
coloratura خوانندهای که همراه چنین آهنگی میخواند
so to peaking اگر بتوان چنین چیزی گفت
leave (someone) holding the bag <idiom> تقصیر راگردن کسی دیگری انداختن
Why should I take the blame? چرا من باید تقصیر را به گردن بگیرم؟
to put the blame on somebody تقصیر را سر کسی گذاشتن [اصطلاح مجازی]
gross negligence تقصیر در نگهداری مال تعدی و تفریط
Not on your life ! هرگز توعمرم ( چنین کاری نخواهم کرد) !
No such a thing has been stipulated in the contract. درقرارداد چنین چیزی قید نشده است
It was inappropriate to make such a remark . مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
to pass the buck <idiom> مسئولیت ناخوشایند [تقصیر یا زحمت] را به دیگری دادن
to lay the blame on someone تقصیر رابگردن کسی گذاشتن کسیرامسئول دانستن
to pass the buck to somebody مسئولیت ناخوشایند [تقصیر یا زحمت] را به کسی دادن
sic علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده
sick علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
sickest علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
the big three ترومن و استالین وهم چنین به انگلستان امریکا و شوروی اطلاق میشود
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
He is seriously claiming [trying to tell us] that the problems are all the fault of the media. او [مرد] به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
The law prescribes a prison sentence of at least five years for such an offence. قانون کم کمش پنج سال حکم زندان برای چنین جرمی تجویزمی کند.
this day six months شش ماه بعد در چنین روزی جهت بیان امر غیر قابل وقوع بکار می رود
imperialism استعمار طلبی سیاست مبتنی بر توسعه یک کشور تا حد یک امپراطوری ویا حفظ چنین قلمرویی درصورت وجود
cruelty عقلا" قابل پیش بینی باشد . این چنین رفتاری معمولا" باعث صدورحکم طلاق میشود
immunity به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
This was the one time he did such a thing and it proved to have fateful consequences. این تنها باری بود که او دست به چنین کاری زد و نتیجه اش فاجعه انگیز بود.
if so اگر هست اگر چنین است
object code خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
bill of rights منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
adders مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
adder مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com