English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 218 (19 milliseconds)
English Persian
inform اگهی دادن
informing اگهی دادن
informs اگهی دادن
announce اگهی دادن
announced اگهی دادن
announces اگهی دادن
announcing اگهی دادن
advertised اگهی دادن
advertises اگهی دادن
proclamation اگهی دادن
proclamations اگهی دادن
advertize اگهی دادن
annunciate اگهی دادن
Search result with all words
exclaim بعموم اگهی دادن بانگ زدن
exclaimed بعموم اگهی دادن بانگ زدن
exclaiming بعموم اگهی دادن بانگ زدن
exclaims بعموم اگهی دادن بانگ زدن
promulge انتشار دادن بعموم اگهی دادن
Other Matches
notice اگهی
proclamation اگهی
proclamations اگهی
infore اگهی به
ticket اگهی
tickets اگهی
poster اگهی
posters اگهی
caveats اگهی
Annunciation اگهی
indigitation اگهی
indiction اگهی
caveat اگهی
advertisements اگهی
announcement اگهی
noticed اگهی
warning اگهی
warnings اگهی
acknowledgments اگهی
acknowledgements اگهی
announcements اگهی
noticing اگهی
affiche اگهی
notices اگهی
acknowledgement اگهی
gazette اعلان و اگهی
handbills اگهی دستی
handbill اگهی دستی
prospectuses خلاصه اگهی
obituary اگهی در گذشت
obituaries اگهی در گذشت
fly bill اگهی دستی
advertisements اگهی تبلیغاتی
play bill اگهی نمایش
previous notice پیش اگهی
notice to mariner اگهی دریایی
forewarning پیش اگهی
pin-ups الصاق اگهی
advertisement اگهی تبلیغاتی
assertion بیانیه اگهی
prospectus خلاصه اگهی
prognosis پیش اگهی
pin up چسبانیدن اگهی
pin up الصاق اگهی
bans اگهی احضار
pin-up چسبانیدن اگهی
warning order دستور اگهی
banning اگهی احضار
ban اگهی احضار
billsticker اگهی چسبان
pin-ups چسبانیدن اگهی
pin-up الصاق اگهی
flyer اگهی روی کاغذکوچک
flyers اگهی روی کاغذکوچک
fliers اگهی روی کاغذکوچک
proclamatory متضمن اگهی یا اعلام
bulletin اگهی نامه رسمی
prognostic tests ازمونهای پیش اگهی
press agent مامور اگهی و تبلیغ
to paste up a playbill اگهی نمایش بدیوارزدن
bulletins اگهی نامه رسمی
reclame اگهی اغراق امیز
tender notice اگهی دعوت به مناقصه
flier اگهی روی کاغذکوچک
ballyhoo اگهی پر سرو صدا کردن
necrology ثبت اموات اگهی فوت
to proclaim meetings بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
the public are hereby notified بدین وسیله عموم را اگهی میدهید
publicised اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicises اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicising اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicize اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicized اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizing اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizes اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
to put a notice on a door اگهی روی در چسباندن اعلان بدر زدن
top billing بالاترین قسمت اگهی سینما صدر اعلان
fly sheet اگهی ها واعلاناتی که روی کاغذ کوچک چاپ شده ودستی پخش میشود
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
necrologist متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
screamer اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
list price فهرست قیمت اجناس فهرستی که در ان قیمت اجناس یا اگهی ویاکالاهای تجارتی رانوشته اند
posts اگهی کردن اعلان کردن
posted اگهی کردن اعلان کردن
post- اگهی کردن اعلان کردن
post اگهی کردن اعلان کردن
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
development گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoes بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
developments گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
adjudging با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
outdo بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifting حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudged با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
indemnify غرامت دادن به تامین مالی دادن به
organisations سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organization سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations سازمان دادن ارایش دادن موضع
square away سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
greaten درشت نشان دادن اهمیت دادن
organization of the ground سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
allowance جیره دادن فوق العاده دادن
allowances جیره دادن فوق العاده دادن
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamic اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamically اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
promotes ترفیع دادن ترویج دادن
promote ترفیع دادن ترویج دادن
promoting ترفیع دادن ترویج دادن
cure شفا دادن بهبودی دادن
cured شفا دادن بهبودی دادن
promoting ترفیع دادن درجه دادن
promoted ترفیع دادن درجه دادن
promoted ترفیع دادن ترویج دادن
promotes ترفیع دادن درجه دادن
promote ترفیع دادن درجه دادن
house منزل دادن پناه دادن
housed منزل دادن پناه دادن
embellish ارایش دادن زینت دادن
embellished ارایش دادن زینت دادن
embellishes ارایش دادن زینت دادن
embellishing ارایش دادن زینت دادن
order سفارش دادن دستور دادن
irritate خراش دادن سوزش دادن
houses منزل دادن پناه دادن
irritated خراش دادن سوزش دادن
irritates خراش دادن سوزش دادن
cures شفا دادن بهبودی دادن
informs اطلاع دادن گزارش دادن
individualized تمیز دادن تشخیص دادن
give security for تامین دادن ضامن دادن
individualize تمیز دادن تشخیص دادن
effectuate انجام دادن صورت دادن
individualising تمیز دادن تشخیص دادن
individualises تمیز دادن تشخیص دادن
individualised تمیز دادن تشخیص دادن
loan قرض دادن عاریه دادن
incised چاک دادن شکاف دادن
loaning قرض دادن عاریه دادن
incise چاک دادن شکاف دادن
loans قرض دادن عاریه دادن
individualizes تمیز دادن تشخیص دادن
individualizing تمیز دادن تشخیص دادن
informing اطلاع دادن گزارش دادن
mitigate تخفیف دادن تسکین دادن
inform اطلاع دادن گزارش دادن
prefers ترجیح دادن برتری دادن
develop بسط دادن پرورش دادن
preferring ترجیح دادن برتری دادن
develops بسط دادن پرورش دادن
prefer ترجیح دادن برتری دادن
incises چاک دادن شکاف دادن
mitigated تخفیف دادن تسکین دادن
mitigates تخفیف دادن تسکین دادن
purging غرامت دادن جریمه دادن
judge حکم دادن تشخیص دادن
slash چاک دادن شکاف دادن
expand توسعه دادن بسط دادن
empower اختیار دادن وکالت دادن
assign نسبت دادن تخصیص دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com