Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English
Persian
demur
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurred
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurring
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurs
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
Other Matches
Upon his arrival , he delinered a speech .
به محض ورود نطقی ایراد کرد
naturally aspirated engine
موتور پیستونی بدون سوپرشارژر که ورود هوا به ان تحت فشار محیط صورت میگیرد
Bedouin
بدوی
Bedouins
بدوی
initial
بدوی
proto
بدوی
initialed
بدوی
initialing
بدوی
initialled
بدوی
nomad
بدوی
nomads
بدوی
primitive
بدوی
initials
بدوی
initialling
بدوی
inchoative
بدوی
incipient
بدوی
rudimentary
بدوی
in germ
درمرحله بدوی
prime impression
دعوی بدوی
court of first instance
دادگاه بدوی
petition to court of first instance
عرضحال بدوی
in embryo
درمرحله بدوی
ingressive
بدوی ابتدائی
summary court
دادگاه بدوی
rudimental
بدوی ابتدائی
seminal
نطفهای بدوی
rudiment
چیز بدوی
origin writ
دادخواست بدوی
germinal
جرثومهای بدوی
proto arabic
عربی بدوی
incipiently
بطور ابتدائی یا بدوی
primitively
بطور قدیمی یا بدوی
primordially
بطور بدوی یا اصلی
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
embryo
گیاهک تخم مرحله بدوی
embryos
گیاهک تخم مرحله بدوی
false
کدی که حاوی مقادیری بدوی حد است
navigate
ماهیت
navigating
ماهیت
nature
ماهیت
essence
ماهیت
natures
ماهیت
navigated
ماهیت
navigates
ماهیت
quiddity
ماهیت
matters
ماهیت جوهر
mattering
ماهیت جوهر
essence
وجود ماهیت
transmutation
قلب ماهیت
matter
ماهیت جوهر
denaturation
قلب ماهیت
mertis of the case
ماهیت دعوی
nature of the operation
ماهیت عملیات
natures
ماهیت خوی
nature
ماهیت خوی
transubstantiation
قلب ماهیت
mattered
ماهیت جوهر
human nature
ماهیت آدم
substantiates
ماهیت جسمانی دادن به
substantiate
ماهیت جسمانی دادن به
substantivize
دارای ماهیت کردن
transmutable
قلب ماهیت یافتنی
substantiated
ماهیت جسمانی دادن به
substantiating
ماهیت جسمانی دادن به
transubstantiate
قلب ماهیت کردن
transshape
تغییر ماهیت دادن
transmutative
قلب ماهیت یافتنی
transmutation
قلب ماهیت تکامل
coessentiality
هم جوهری وحدت ماهیت
substantive
دارای ماهیت واقعی حقیقی
ipso facto
بواسطه ماهیت خود فعل
denature
طبیعت یا ماهیت چیزی راعوض کردن
nature
[of things]
سرشت
[ماهیت]
[خوی]
[ذات]
[طبیعت]
anthroposophy
علم شناسایی طبیعت و ماهیت انسانی
quality
ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
qualities
ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
the nature of the case
ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
objectify
خاصیت و ماهیت چیزی رامعین کردن
His speech was in the nature of an apology.
ماهیت سخنرانی او
[مرد]
عذرخواهی بود.
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
identified
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
transmute
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmuted
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmutes
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmuting
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
identify
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifying
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
protests
ایراد
protesting
ایراد
queries
ایراد
induction
ایراد
queried
ایراد
inductions
ایراد
citations
ایراد
citation
ایراد
protest
ایراد
query
ایراد
protested
ایراد
querying
ایراد
quotation
ایراد
adductor
ایراد
infliction
ایراد
objections
ایراد
quotations
ایراد
objection
ایراد
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
deliver
ایراد کردن
find fault with
<idiom>
ایراد گرفتن
niggling
ایراد گیر
fuddy-duddy
ایراد گیر
fuddy-duddies
ایراد گیر
deficiency
کسری ایراد
deficiencies
کسری ایراد
fussy
ایراد گیر
fussier
ایراد گیر
fussiest
ایراد گیر
to make difficulties
ایراد گرفتن
stainlessly
<adv.>
بطور بی ایراد
adduce
ایراد کردن
objcetionable
مورد ایراد
delivers
ایراد کردن
cited
ایراد کردن
spotlessly
<adv.>
بطور بی ایراد
flawlessly
<adv.>
بطور بی ایراد
cite
ایراد کردن
inductility
ایراد سراغاز
citing
ایراد کردن
adducing
ایراد کردن
adduces
ایراد کردن
adduced
ایراد کردن
cites
ایراد کردن
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
sea lawyer
ملوان ایراد گیر
attempting to inflict injury
شروع به ایراد جرح
battery
ایراد ضرب و جرح
batteries
ایراد ضرب و جرح
fussiness
ایراد گیری کردن
inviolacy motive
انگیزه ایراد گریزی
quotes
ایراد کردن مظنه دادن
the objection will not lie
ان ایراد وارد نخواهد بود
To refuse a criticism. To brush aside an objection.
ایراد واعتراضی رارد کردن
quoted
ایراد کردن مظنه دادن
run down
<idiom>
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
demurrer
ایراد عدم کفایت ادله
quote
ایراد کردن مظنه دادن
He delivered a historic speech.
نطق تاریخی یی ایراد کرد
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
fussing
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to spotlessly perform something
اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
fusses
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fuss
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
Any objections ?
فرمایشی بود ؟ ( ایراد یا اعتراضی دارید )
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
to go easy on somebody
[something]
خیلی ایراد نگرفتن
[انتقادی نبودن]
از کسی
[در مورد چیزی]
salutatorian
دانشجوی ایراد کننده نطق افتتاحیه جشن فارغ التحصیلی
identification
حرف که بر کامپیوتر میزبان ارسال میشود تا ماهیت و محل کامپیوتر دور یا ترمینال مشخص شود
entrances
ورود
admitance
ورود
induction
ورود
inductions
ورود
entrancing
ورود
importing
ورود
imported
ورود
right of entry
حق ورود
entry
ورود
appulse
ورود
entranced
ورود
re-entry
ورود
import
ورود
entree
ورود
introit
ورود
introgression
ورود
re entry
ورود
entrance
ورود
ingression
ورود
ingress
ورود
infare
ورود
arr
ورود
inning
ورود
arrivals
ورود
accession
ورود
arrival
ورود
entrance fees
حق ورود
entrance fee
حق ورود
air inclusion
ورود هوا
importation
ورود
inlet
ورود دخول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com