English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
Does it have to be today (of all days)? این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
Other Matches
today of all days از همه روزها امروز [باید باشد]
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
The party is over! <idiom> خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
he must have gone باید رفته باشد
There must be some mistakes. باید اشتباهی شده باشد.
There must be a catch(trick)in it. باید حقه ای درکار باشد
It must be quiet. باید ساکت و آرام باشد.
She must be at least 40. او [زن] کم کمش باید ۴۰ ساله باشد.
unauthorized آنچه باید مجوز داشته باشد
It must have a solid foundation. اساس کار باید محکم باشد
How can you ask? این باید واضح باشد برای تو
There must be some mistakes. باید اشتباهی روی داده باشد.
There is some hocus – pocus . I smell a rat . Ther is a trick in it . کلکی درکار باید باشد ( هست )
fractional reserve banking بانک باید 02دلار ذخیره قانونی داشته باشد
initialed موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initial موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initials موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialled موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialling موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialing موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
Funstionalism [عقیده بر اینکه شکل و ساختمان باید منطبق نیاز باشد.]
double coincidence of wants نیازها وضعیتی که باید در مبادله پایاپای وجود داشته باشد
rates بیشترین خروجی وسیله که باید با مشخصات ابتدایی تط ابق داشته باشد
rate بیشترین خروجی وسیله که باید با مشخصات ابتدایی تط ابق داشته باشد
reserving مقدار وجهی که هر بانک باید جهت پرداخت دیون خود داشته باشد
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
reserves مقدار وجهی که هر بانک باید جهت پرداخت دیون خود داشته باشد
reserve مقدار وجهی که هر بانک باید جهت پرداخت دیون خود داشته باشد
idealism روش فکری کسانی که معتقدندسیاست باید تابع ایده الهای انسانی باشد
Those who play with edged tools must expect to be . <proverb> کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
dongle مدار کد گذاری شده یا قطعهای که پیش از اجرای نرم افزاری حق کپی باید در سیستم باشد
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced. زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
large model مدل حافظه که کد و داده تا کلید بایت جریان دارند ولی اندازه ترکیبی باید از مگابایت کمتر باشد
lease در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
leases در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
floating غیر ثابت . حرفی که جدا از حرفی است که باید به آن وصل باشد
M out of N code هر حرف معتبر که طول 2 بیت دارد باید حاوی M بیت دودویی "یک " باشد
bolshevism مکتبی متفرع از مارکسیسم که مبدع ان لنین بوده است و مبتنی است بر تاکید این مسئله که طبقه پرولتاریا باید با جنبش و اعمال قوه و بدون اینکه منتظر فرسودگی خودبخودی سیستم کاپیتالیستی باشد قدرت سیاسی را به دست گیرد.
infra red link روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
it is nowrooz to day امروز
this day امروز
today امروز
toad eater امروز
to day امروز
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
till now تا حالا
not yet <adv.> نه تا حالا
forth از حالا
now حالا
seeing that حالا که
This very day . همین امروز
this morning امروز بامداد
he has no temperature to day امروز تب ندارد
today of all days مخصوصا امروز
he wears a new suit to day امروز جامه
there was no mail to day امروز کاغذنداشتیم
nowaday مال امروز
this d. a week یک هفته از امروز
Today me, tomarrow thee. <proverb> امروز من,فردا تو .
hot شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
from now on <adv.> از حالا به بعد
even now حالا حتی
henceforward <adv.> از حالا به بعد
henceforth <adv.> از حالا به بعد
i have no work today امروز کاری ندارم
What do you feel like having today? امروز تو به چه اشتها داری؟
he is in to day امروز در خانه است
there was no mail to day امروز پست نبود
this da y month یک ماه دیگر از امروز
I need them today. من آنها را امروز میخواهم.
What is todays date ? تاریخ امروز چیست ؟
He was not supposed to come today . قرارنبود امروز بیاید
A week from today هفت روز پس از امروز
Today I took laxatives. امروز مسهل خورده ام.
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
Let us suppose ... حالا فرض کنیم که ...
Now, where should we go to? حالا به کجا برویم؟
Now I understand! حالا متوجه شدم!
My turn! حالا نوبت منه!
Right now . همین الان ( حالا)
simply <adv.> <idiom> حالا [اصطلاح روزمره]
just <adv.> <idiom> حالا [اصطلاح روزمره]
Not to mention the fact that … حالا بگذریم از اینکه...
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
romaic زبان بومی یونان امروز
present maid prospective bride دوشیزه امروز عروس فردا
the press of modern life فشارو نیازمندیهای زندگی امروز
My voice is not clear today. صدایم امروز صاف نیست
I am very busy today . امروز خیلی کار دارم
romaika رقص ملی یونان امروز
Delays are dangerous. <proverb> کار امروز به فردا مینداز.
She wont show up today. امروز پیدایش نمی شود
He is in no condition (not fit)to work. امروز خیلی سر حالم ( شنگول )
I'll be at home today . امروز منزل خواهم بود
Never put off tI'll tomorrow what you can do today . کار امروز را به فردا نیانداز
Have you had a blowle movement today ? شکمتان امروز کار کرده ؟
never put off till tomorrow what may be done today <proverb> کار امروز به فردا مفکن
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
Now I'm back to normal. حالا به حالت عادی برگشتم.
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
Please turn left now. لطفا حالا شما به چپ بپیچید.
It's all over now! این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
simply <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
just <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
That's the end of that! این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
I am in an exuberant mood today . امروز خیلی کیفم کوک است
I am [will be] busy this afternoon . امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
It is foul weather today . امروز هوا خیلی گند است
Dont leave off tI'll tomorrow what you can do today . کار امروز به فردا مگذار (میفکن )
Today's weather is mild by comparison. در مقایسه هوای امروز ملایم است.
Today is my lucky day. امروز روز خوش بیاری من است
It is a cool day today. امروز هوا خنک کرده است
We had a nice long walk today. امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
I weighed myself today . امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
To regain consciousness. to come to. امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
we had a heavy p to day امروز نامههای بسیاری ازپست داشتیم
We wI'll be notified(informed)of the results today. امروز جواب کار معلوم می شود
do you want it done to day ایا میخواهید امروز کرده شود
She was off hand with me today. امروز بامن سر سنگین بود ( بی اعتنا ء )
imperfect competition حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
Supposing we do not succeedd, then waht? حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟
That's (just) the way it [life] goes. زندگی حالا اینطوریه. [اصطلاح روزمره]
what have you [ gone and] done now! حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی!
So that is what it is ! So I see! آها پ؟ بگه ! ( حالا تازه می فهمم )
There has as yet been no confirmation. تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست.
Boys will be boys. پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
He is like that. او [مرد] حالا اینطوریه. [چکارش می شه کرد]
That's just the way it is. این حالا [دیگه] اینطوری است.
So what's today? امروز چه خبر [تازه ای] است؟ [اصطلاح روزمره]
Can I go earlier today, just as a special exception? اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
Lets suppose the news is true . حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
Talking of Europe ,please allow me … حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ...
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
Now I am going to tell you something. حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم.
It is due to be signed this afternoon . قرار است امروز بعد از ظهر به ا مضاء برسد .
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
We've never had it so good. <idiom> وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
Well, now everyone's here, we can begin. خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
This is important, not only today, but also and especially for the future. این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
Never put off till tomorrow what maybe done today. <proverb> آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
lapheld کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
there is no time like the present <idiom> سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
Zel-i Sultan vase طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
karachoph design لچک ترنج کاراچف [این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
Thank goodness خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Babbage nelrhC Babbage مخترع انگلیسی اولین ماشین حساب خودکار و قالب اصلی کامپیوترهای دیجیتالی امروز
Thank God it's Friday! [TGIF] خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise <proverb> از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
what day of the week is it? امروز چند شنبه است امروزچه روزی است
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
cobb doglas production function ر کار بتوان کشش تولید نسبت به عامل سرمایه . اگرحاصلجمع کششهای فوق برابر 1 باشد تابع تولیدهمگن درجه 1 و مجموعه عوامل سرمایه و کار ثابت است و اگر بزرگتراز 1 باشدبازده کل صعودی و اگرکوچکتراز 1 باشد بازده کل نزولی است
shaggy ugs فرش های با پرز بلند [این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
denials تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
denial تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
ought باید
there is a rule that... که باید.....
maun باید
must باید
in due f. باید
shall باید
the f. of a table باید
should باید
to have to باید
outh باید
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
how shall we proceed چه باید کرد
one must go باید رفت
it is necessary to go باید رفت
it is necessary for him to go باید برود
ought باید وشاید
it is to be noted that باید دانست که
i ought to go باید بروم
i ougth to go باید رفت
you must know باید بدانید
i must go باید بروم
as it deserves چنانکه باید
We have to go as well. ما هم باید برویم .
It must be granted that … باید تصدیق کر د که …
i ougth to go باید بروم
we must winnow away the refuse اشغال انرا باید
Let us see how it turns out. باید دید چه از آب در می آید
What can't be cured must be endured. <idiom> باید سوخت و ساخت.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com