English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
That's quite another matter. این که کاملا موضوع دیگری است.
Other Matches
I tell you this in all seriousness. این موضوع ؟ ؟ کاملا"جدی می گویم
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
This is a different thing altogether. این کاملا" چیز دیگری است
drag in <idiom> پا فشاری روی موضوع دیگری
So much for ... ! <idiom> اینقدر از ... بس است ! [برویم سر موضوع یا چیز دیگری] [اصطلاح روزمره]
The football players are warming up before the game ( match) . هنوز درگرما گرم موضوع است ( کاملا" متوجه نیست ؟ هنوز گرم است )
retorsion عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
queued فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
sequential access فایل ترتیبی اندیس دار که موضوع به موضوع در بافر خوانده میشود
queueing فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queues فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queue فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
red herring شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herrings شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
that is not the proposition موضوع چیز دیگر است موضوع این نیست
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
reverse روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversed روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverses روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversing روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
countersignature امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
entirely کاملا
brand new کاملا نو
thoroughly کاملا"
totally کاملا
smacks کاملا
open and shut کاملا
intoto کاملا
thru کاملا
in full کاملا
partitur کاملا
open-and-shut کاملا
sounds کاملا
absolutely dry کاملا
smacked کاملا
all around کاملا
sopping کاملا
perfectly کاملا"
utterly کاملا
exactly کاملا
completely <adv.> کاملا
purely کاملا"
scot ant lot کاملا
stone deaf کاملا کر
smack کاملا
in its entirety کاملا
soundest کاملا
definitely <adv.> کاملا
by all means <adv.> کاملا
absolutely <adv.> کاملا
de- کاملا
spankings کاملا
spanking کاملا
to its full extent <adv.> کاملا
fully کاملا
hand and foot کاملا
comprehensive <adv.> کاملا
jam-packed کاملا پر
teetotally کاملا
richly کاملا"
wholly کاملا
root and branch کاملا
to the quick کاملا
quite کاملا
altogether کاملا
egregiously کاملا
replete کاملا پر
sound کاملا
to the full کاملا
partitura کاملا
to a t کاملا
whole hog کاملا
to a turn کاملا
sounded کاملا
to perfection کاملا
well <adv.> کاملا
quite [completely, perfectly] <adv.> کاملا
absolutely کاملا"
in all seriousness <adv.> کاملا جدی
kaput کاملا شک ست خورده
four-square کاملا مربع
quite seriously <adv.> کاملا جدی
identical کاملا" برابر
point device کاملا راست
dead center <idiom> کاملا وسط
chock-a-block کاملا کشیده
chock-a-block کاملا افراشته
span new کاملا تازه
for all the world like کاملا` شبیه
full-suspension <adj.> کاملا معلق
bang on کاملا درستوصحیح
due درست کاملا"
close up کاملا افراشته
close-up کاملا افراشته
close-ups کاملا افراشته
zonked کاملا خسته
to a T <idiom> کاملا،دقیقا
heavily armed کاملا مسلح
full duplex کاملا" دو رشتهای
full duplex کاملا دو رشتهای
full blown کاملا افراشته
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
fitting allowance کاملا" اندازه
fit like a glove <idiom> کاملا مناسب
broad a wake کاملا بیدار
evolute کاملا روییده
perfectly elastic کاملا با کشش
outright کاملا بیدرنگ
head over heels <idiom> کاملا ،عمیقا
come full circle <idiom> کاملا برعکس
put across <idiom> کاملا فهمیدن
down to the ground ازهرحیث کاملا
outrightly کاملا بیدرنگ
fully automatic کاملا" خودکار
inextenso کاملا بلند
absolute dry کاملا" خشک
wide-awake کاملا بیدار
wide awake کاملا بیدار
stone broke کاملا ورشکست
stone blind کاملا کور
armed to the teeth کاملا` مسلح
air dry کاملا خشک
dead even کاملا مساوی
It was a complete surprise to me . کاملا" غافلگیر شدم
birthday suit <idiom> کاملا لخت وبرهنه
widest پرت کاملا باز
to be absolutely determined کاملا مصمم بودن
to wreck کاملا خراب کردن
far cry <idiom> چیزی کاملا متفاوت
through از اغاز تا انتها کاملا
ignoramus شخص کاملا بی سواد
That's quite enough. اون کاملا کافیه.
full duplex channel مجرای کاملا دو رشتهای
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
engrossed کاملا اشغال شده
he is the very moral کاملا مانند است به
ignoramuses شخص کاملا بی سواد
wear out کاملا خسته کردن
perfectly inelastic supply عرضه کاملا بی کشش
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
to read through something چیزی را کاملا خواندن
utters باعلی درجه کاملا
smashup کاملا خرد شده
uttered باعلی درجه کاملا
to read over something چیزی را کاملا خواندن
It's all over. همه اش [کاملا] تمام شد.
in perfect trim کاملا اراسته یا اماده
utter باعلی درجه کاملا
perfectly elastic supply عرضه کاملا با کشش
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
well-done steak استیک کاملا پخته
brand new <idiom> کاملا تازه وجدید
wider پرت کاملا باز
wide پرت کاملا باز
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
routed کاملا شکست دادن
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
routs کاملا شکست دادن
rout کاملا شکست دادن
full-suspension bike دوچرخه کاملا معلق
absorb کاملا فرو بردن
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting کاملا درست و بدون غلط
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
That's sheer madness. کاری کاملا ابلهانه ای است.
perfected کاملا درست و بدون غلط
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
to compare apples and oranges <idiom> چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
perfect کاملا درست و بدون غلط
perfects کاملا درست و بدون غلط
appressed کاملا نزدیک و مجاور چیزی
bright luster صیقل کاری کاملا" براق
unfledged پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
We know it for a fact that… برایمان کاملا" معلوم است که ...
I read through the letter. من این نامه را کاملا میخوانم.
blasius flow جریان کاملا لایهای تئوریکی
all round کاملا شامل هر چیز یا هرکس
to knock somebody's socks off <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
to bowl somebody over <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
to blow somebody's mind <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
to eat somebody alive کسی را کاملا شکست دادن
to eat somebody alive بر کسی کاملا غلبه شدن
It's Lombard Street to a China orange. <idiom> کاملا مسلم وقطعی است.
dead set against something <idiom> کاملا مصمم در انجام کاری
rub out <idiom> کاملا ویرا کردن ،کشتن
fall over oneself <idiom> کاملا مشتاق انجام کاری
fit as a fiddle <idiom> روپا ،کاملا تندرست وسلامت
swear by <idiom> کاملا از چیزی اطمینان داشتن
It was a mere accident that we met. ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
His jealousy is completely uncalled-for. حسادت او [مرد] کاملا بی ربط است.
perfecting ساختن چیزی که کاملا درست است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com