English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
This is a calculated risk. این یک ریسک حساب شده است
Other Matches
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
clearance تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckonings تصفیه حساب صورت حساب
reckoning تصفیه حساب صورت حساب
risked ریسک
risking ریسک
risks ریسک
risk ریسک
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
skate on thin ice <idiom> ریسک کردن
riskier ریسک دار
riskiest ریسک دار
risky ریسک دار
risk lover طرفدار ریسک
titmouse چرخ ریسک
venturing مبادرت ریسک
ventured مبادرت ریسک
venture مبادرت ریسک
emergency risk ریسک اضطراری
balancing of portfolio پوشاندن ریسک
to incur a risk ریسک کردن
ventures مبادرت ریسک
owner's risk ریسک صاحب کالا
producer's risk ریسک تولید کننده
risking مخاطره ریسک خطر
risk مخاطره ریسک خطر
risk avoider اجتناب کننده از ریسک
risks مخاطره ریسک خطر
risked مخاطره ریسک خطر
at owner's risks ریسک به عهده مالک
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
He took his chance. او [مرد] این ریسک را کرد.
risk احتمال خطر ریسک کردن
hairy <idiom> ریسک دار [اصطلاح روزمره]
risked احتمال خطر ریسک کردن
risks احتمال خطر ریسک کردن
risking احتمال خطر ریسک کردن
Don't push your luck! [این وضعیت را] ریسک نکن!
dicey <idiom> ریسک دار [اصطلاح روزمره]
carrier's risk ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
stick one's neck out <idiom> مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
To twist the lions tail . با دم شیر باز ؟ کرد ؟ ( جسارت یا ریسک کردن )
account حساب صورت حساب
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
he calcn lates with a اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
run a risk <idiom> ریسک خطرناک ،نا امن خیلی خطرناک
accountants ذی حساب
score حساب
scoreless بی حساب
tab حساب
tabs حساب
in favour of به حساب
reckonings حساب
reckoning حساب
account حساب
incomputable بی حساب
accountant ذی حساب
algorism حساب
tallied حساب
arithmetic حساب
dam design حساب سد
tallies حساب
tally حساب
scores حساب
scored حساب
science of numbers حساب
to keep score حساب
to my a به حساب من
incalculable بی حساب
tallying حساب
cash account حساب نقدی
certificate of clearance مفاصا حساب
day of r روز حساب
boolean calculus حساب بولی
bank accounts حساب بانکی
certificate of expenditure صورت حساب
cost accountant حساب دار
crypto account حساب رمز
bank account حساب بانکی
closing of account تفریغ حساب
capital account حساب سرمایه
account cuurent حساب جاری
bank pass book دفترچه حساب
bank overdraft حساب جاری
account number شماره حساب
accoutn balance مانده حساب
comptometer ماشین حساب
arithmometer ماشین حساب
arithmeticlal مربوط به حساب
arithmetician حساب دان
balance of account مانده حساب
arithmetic unit واحد حساب
account card کارت حساب
binary arithmetic حساب دودویی
balance sheet account حساب ترازنامه
calculation حساب براورد
figure حساب کردن
call to account حساب خواستن از
figures حساب کردن
calculus of variations حساب تغییرات
calculator mode مد ماشین حساب
calculating machine ماشین حساب
calculable حساب کردنی
box score حساب بازی
figuring حساب کردن
acalculia ناتوانی در حساب
account book دفتر حساب
binary arithmetic حساب دودوئی
To concoct accounts. حساب تراشیدن
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
checking out تسویه حساب
the bill صورت حساب
Count me in! روی من حساب کن!
arithmetic حساب [ریاضی]
algorism [rare] حساب [ریاضی]
to count [as] به حساب رفتن
account with [at] a bank حساب بانکی
design assumption فرضیه حساب
make much of حساب بردن از
minculculate بد حساب کردن
misreckon بد حساب کردن
notcher حساب نگهدار
pridicate calculus حساب مسندات
production account حساب تولید
profit and loss a حساب سودوزیان
propositional calculus حساب گزارهای
loan account حساب وام ها
joint account حساب مشترک
differential calculus حساب فاضله
differential calulus حساب فاضله
fluxion حساب فاضله
ibm computer ماشین حساب ای بی ام
imprest حساب تنخواه
in f.of به حساب بنفع
integral calculus حساب جامعه
integral calculvs حساب جامعه
realization account حساب تسویه
residuary account حساب ترکه
to cast up حساب کردن
to count up حساب کردن
to figure up حساب کردن
tripos امتحان حساب
undercharge کم حساب کردن
vidimus بازرسی حساب
unguarded حساب نشده
credit account حساب اعتباری
to bring to book حساب پس گرفتن
stock account حساب موجودی
stability calculation حساب پایداری
return account حساب بازگشت
rule of thumb حساب انگشت
rule of thumb حساب سر انگشتی
rule off بستن حساب
saving account حساب پس انداز
savings account حساب پس انداز
science of numbers علم حساب
A rough (crude)estimate. حساب سر انگشتی
cyphers حساب کردن
miscast حساب غلط
miscalculates بد حساب کردن
debited حساب بدهی
expense account حساب هزینه
miscalculated بد حساب کردن
debit حساب بدهی
miscalculate بد حساب کردن
numerate حساب کردن
liquidates حساب را واریزکردن
debiting حساب بدهی
debits حساب بدهی
ciphers حساب کردن
counts حساب کردن
cipher حساب کردن
counting حساب کردن
counted حساب کردن
miscalculating بد حساب کردن
count حساب کردن
scorers حساب نگهدار
scorer حساب نگهدار
includes به حساب اوردن
expense account حساب مخارج
arithmetic علم حساب
sums حساب کردن
sum حساب کردن
detailing حساب ریز
liquidating حساب را واریزکردن
offset حساب تهاتر
liquidated حساب را واریزکردن
liquidate حساب را واریزکردن
offsetting حساب تهاتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com