Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English
Persian
to follow up the scent
بابوردشکار را گرفتن
Other Matches
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
acclimatising
خو گرفتن
to get at
گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
capturing
گرفتن
resume
از سر گرفتن
retake
پس گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
retaking
پس گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
retakes
پس گرفتن
getting
گرفتن
retaken
پس گرفتن
gets
گرفتن
get
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
resumed
از سر گرفتن
capture
گرفتن
corks
گرفتن
disesteem
کم گرفتن
devest
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
hold
گرفتن
to lay a wager
گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
tithe
ده یک گرفتن از
to nestle oneself
جا گرفتن
overtake
گرفتن
overtaken
گرفتن
renovate
از سر گرفتن
renovated
از سر گرفتن
resumes
از سر گرفتن
resuming
از سر گرفتن
captures
گرفتن
fleas
کک گرفتن
flea
کک گرفتن
false grip
گرفتن
to hunt out
گرفتن
renovating
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
cork
گرفتن
takes
گرفتن
infold
در بر گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
ceasing
گرفتن
ceases
گرفتن
ceased
گرفتن
to draw back
پس گرفتن
cease
گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
to catch on
گرفتن
obturate
گرفتن
retrieve
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
retrieves
پس گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
blinds
گرفتن
blinded
گرفتن
blind
گرفتن
break out
در گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
pushing
گرفتن
seized
گرفتن
seizes
گرفتن
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
take
گرفتن
seize
گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
abate
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
abates
اب گرفتن از
abating
اب گرفتن از
withdrawals
پس گرفتن
retreat
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
retreats
پس گرفتن
get at
گرفتن
detracted
گرفتن
encumbers
گرفتن
skimmed
گرفتن کف
encumbering
گرفتن
skims
کف گرفتن از
to whisk away or off
گرفتن
grabbed
گرفتن
skims
گرفتن کف
reclaims
پس گرفتن
detract
گرفتن
accompanies
دم گرفتن
grab
گرفتن
to break in
گرفتن
tong
گرفتن
withdraw
پس گرفتن
skim
کف گرفتن از
lute
گل گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
skim
گرفتن کف
to take a wife
زن گرفتن
skimmed
کف گرفتن از
encumbered
گرفتن
grabbing
گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
encumber
گرفتن
detracting
گرفتن
holds
گرفتن
to shut off
را گرفتن
detracts
گرفتن
accompanied
دم گرفتن
catch
گرفتن
puddles
گل گرفتن
puddle
گل گرفتن
wed
گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
grabs
گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
adeem
پس گرفتن
to take up
گرفتن
reclaim
پس گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
indwell
جا گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
lutes
گل گرفتن
accustoms
خو گرفتن
receives
گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
overtakes
گرفتن
receive
گرفتن
to call back
پس گرفتن
accustom
خو گرفتن
nail
گرفتن
wive
زن گرفتن
nailed
گرفتن
nails
گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
accustoming
خو گرفتن
deglutinate
گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
recaptures
پس گرفتن
recapturing
پس گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
situating
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
recaptured
پس گرفتن
recapture
پس گرفتن
situate
جا گرفتن
resumption
از سر گرفتن
catch on
گرفتن
accompany
دم گرفتن
withdraws
پس گرفتن
acquiring
گرفتن
acquires
گرفتن
acquire
گرفتن
unsay
پس گرفتن
monopolised
امتیازانحصاری گرفتن
to be down up
سخت گرفتن بر
differentiating
مشتق گرفتن
snatched
گرفتن مقدار کم
to catch hold of
محکم گرفتن
monopolizing
امتیازانحصاری گرفتن
monopolises
امتیازانحصاری گرفتن
monopolized
امتیازانحصاری گرفتن
to catch up
گرفتن ربودن
to carry a cane
عصادست گرفتن
snatch
گرفتن مقدار کم
monopolising
امتیازانحصاری گرفتن
to change ones condition
زن گرفتن شوهرکردن
monopolize
امتیازانحصاری گرفتن
monopolizes
امتیازانحصاری گرفتن
dissemble
نادیده گرفتن
weans
از پستان گرفتن
differentiates
دیفرانسیل گرفتن
differentiates
مشتق گرفتن
flood
سیل گرفتن
flooded
سیل گرفتن
floods
سیل گرفتن
weaned
از پستان گرفتن
wean
از پستان گرفتن
to call into requisition
باز گرفتن
niggles
خرده گرفتن
niggled
خرده گرفتن
niggle
خرده گرفتن
dissembled
نادیده گرفتن
differentiating
دیفرانسیل گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com