Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
cam control
بادامک کنترل
Other Matches
cascade control
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
cam
بادامک
tonsils
بادامک
tonsil
بادامک
cams
بادامک
brake expander cam
بادامک ترمز
camshafts
میل بادامک
cam throw
ارتفاع بادامک
cam control
بادامک اتصال
cam mechanism
مکانیزم بادامک
exhaust cam
بادامک خروجی
cam shaft
میل بادامک
camshafts
محور بادامک
camshaft
میل بادامک
camshaft
محور بادامک
lead can
بادامک راهنما
interrupter cam
بادامک پلاتین
guide cam
بادامک راهنما
cam turning attachment
تجهیزات تراش بادامک
air operated pendulum type screen wiper
بادامک پاندولی بادی
main camshaft
میل بادامک اصلی
eccentric cam
بادامک گریز از مرکز
timing gear
چرخ دنده میل بادامک
camplate
صفحه بادامک قطعه اتصال
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
tasks
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
electronic
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
token
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
task
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
tokens
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
apt
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
control panel
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
processor
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
loop
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
control and reporting center
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
looped
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
loops
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executive
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
executives
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
real time
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
circulation control
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
radio control
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
rolleron
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
IRQ
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
control
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controls
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
controlling
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
ctrl
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control statement
حکم کنترل دستور کنترل
control sheet
صفحه کنترل چارت کنترل
block plot
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
control stick
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
tactical air controler
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
controlled fragmentation
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
subroutine
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
climb mode
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
control officer
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
remote control
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
simple network management protocol
سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
basics
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
go around mode
روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
flight control
دستگاه کنترل پرواز هواپیما کنترل هواپیما
quality control tests
ازمایش کنترل کیفیت بازرسی کنترل کیفیت
airlift control element
عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
custody
مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
traffic post
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
tactical air control center
مرکز کنترل نیروی هوایی تاکتیکی کنترل هوایی تاکتیکی
controlled net
شبکه مخابراتی کنترل شده مدار کنترل شده مخابراتی
fire control
کنترل کردن اتش کنترل اتش
periodic stock check
کنترل متناوب موجودی کنترل موجودی در دورههای متناوب
field control
نقاط کنترل نقشه برداری نقاط کنترل زمینی نقشه برداری
controlling
کنترل
controls
کنترل
check-up
کنترل
minor control
کنترل کم
line control
کنترل خط
check-ups
کنترل
control
کنترل
control code
کد کنترل
rein
کنترل
full command
کنترل کامل
pulpit
میز کنترل
control slide
غلتگاه کنترل
remote control
کنترل از دور
cintrol mechanism
مکانیسم کنترل
electric control
کنترل الکتریکی
electronic control
کنترل الکترونیکی
forms control
کنترل فرم ها
frequency control
کنترل فرکانس
government control
کنترل دولتی
governing mode
روش کنترل
error control
کنترل خطا
pulpits
میز کنترل
exchange control
کنترل ارز
exchange control
کنترل ارزی
uncontrolled
کنترل نشده
cpu
واحد کنترل
ground control
کنترل زمینی
bank sluice
دریچه کنترل
ctrl
کلید کنترل
cu
واحد کنترل
damage control
کنترل خسارات
data control
کنترل داده ها
grid control
کنترل شبکه
digital control
کنترل دیجیتالی
direct control
کنترل مستقیم
fly control
برج کنترل
automatic control
کنترل خودکار
controlled
کنترل شده
flight control
کنترل پرواز
frequency check
کنترل فرکانس
air control
کنترل هوایی
control grid
شبکه کنترل
fiscal control
کنترل مالی
controlling
کنترل کردن
access control
کنترل دستیابی
controls
کنترل بازبینی
controlling
کنترل بازبینی
controls
کنترل کردن
accuracy control
کنترل دقت
fire control
کنترل اتش
arbitrary control
کنترل فرضی
arms control
کنترل سلاح
flow control
کنترل جریان
asynchronous control
کنترل ناهمگام
control
کنترل کردن
control
کنترل بازبینی
bridling
کنترل کردن
bridles
کنترل کردن
bridled
کنترل کردن
bridle
کنترل کردن
experimental control
کنترل ازمایشی
external control
کنترل خارجی
air way station
ایستگاه کنترل
field control
کنترل میدان
fighter control
کنترل شکاریها
lift control
کنترل اسانسور
cortical control
کنترل مغزی
coercive control
کنترل قهری
command and control
کنترل و فرماندهی
contract control
کنترل تغایر
contract control
کنترل دینامیکی
relays
یچ کنترل الکترومغناطیسی
control key
کلید کنترل
relayed
یچ کنترل الکترومغناطیسی
control language
زبان کنترل
control lever
اهرم کنترل
control logic
منطق کنترل
control panel
صفحه کنترل
control panel
تابلوی کنترل
control bus
مسیر کنترل
control of resources
کنترل منابع
control mode
باب کنترل
control memory
حافظه کنترل
control markings
علایم کنترل
close control
کنترل نزدیک
relay
یچ کنترل الکترومغناطیسی
control area
منطقه کنترل
control grid
توری کنترل
control computer
کامپیوتر کنترل
control code
رمز کنترل
control circuits
مدارهای کنترل
control circuit
مدار کنترل
control character
دخشه کنترل
control cards
کارتهای کنترل
control card
کارت کنترل
control console
پیشانه کنترل
control console
کنسول کنترل
control bus
گذرگاه کنترل
control block
کنده کنترل
control gear
دستگاه کنترل
control flow
روند کنترل
control flow
گردش کنترل
control flag
پرچم کنترل
control field
فیلد کنترل
control block
بلوک کنترل
control desk
میز کنترل
control cable
کابل کنترل
camshaft
محور کنترل
control unit
واحد کنترل
control system
سیستم کنترل
control surface
سطح کنترل
frame
کنترل هایی
cascade control
کنترل زنجیرهای
control structure
ساخت کنترل
check-up
کنترل کردن
control wheel
صفحه کنترل
control word
کلمه کنترل
bowden control cable
کابل کنترل
camshafts
محور کنترل
budgetary control
کنترل بودجهای
controllable
قابل کنترل
controllability
قابلیت کنترل
budgetary control
کنترل بودجه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com