English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English Persian
zip باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipped باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipping باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zips باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
Other Matches
skeet باسرعت حرکت کردن
liners باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
liner باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
hightail باسرعت عقب نشینی کردن
like hell <idiom> با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
in two shakes of a lamb's tail <idiom> باسرعت
amain باسرعت کامل
speeds باسرعت راندن
swift فرز باسرعت
swifter فرز باسرعت
apace باسرعت زیاد
swifts فرز باسرعت
swiftest فرز باسرعت
speed باسرعت راندن
cursory باسرعت وبیدقتی
lickety split باسرعت وتعجیل
speeding باسرعت راندن
full tilt باسرعت زیاد
klystron لوله الکترون نوسان ساز باسرعت مدوله شده
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
remote data concentrator وسیله یی که پیام ها را ازطریق خطوط کم سرعت ازترمینالهای متعدد دریافت کرده و داده ها را از طریق یک حط واحد سنکرون باسرعت بالا به پردازنده میزبان منتقل میکند
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
move حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
departures حرکت کردن
moved حرکت کردن
sailings حرکت کردن
departure حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
moves حرکت کردن
inch حرکت کردن
sail حرکت کردن
sailed حرکت کردن
whir حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
have way on حرکت کردن
waggle حرکت کردن
waggled حرکت کردن
get under way حرکت کردن
waggles حرکت کردن
waggling حرکت کردن
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
range سیر و حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
crab به پهلو حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
freewheel با ازادی حرکت وجنبش کردن
criss-crossing بهطور متقاطع حرکت کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
skipped رقص کنان حرکت کردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
To move backwards and forwards. عقب وجلو حرکت کردن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
shuffle این سو وان سو حرکت کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
skips رقص کنان حرکت کردن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
wriggles حرکت کرم وار کردن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
wriggling حرکت کرم وار کردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
wriggled حرکت کرم وار کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
lobs با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
hulk باسنگینی ورخوت حرکت کردن
hulks باسنگینی ورخوت حرکت کردن
departs روانه شدن حرکت کردن
to fall down the river باجریان رودخانه حرکت کردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
wriggle حرکت کرم وار کردن
rippling بطور موجی حرکت کردن
ripples بطور موجی حرکت کردن
depart روانه شدن حرکت کردن
to tailgate the motorist in front سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
zooms با صدای وزوز حرکت کردن
rippled بطور موجی حرکت کردن
criss-crosses بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com