English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (37 milliseconds)
English Persian
tramp باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramped باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramps باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
Other Matches
walks گردش کردن پیاده رفتن
walk گردش کردن پیاده رفتن
walked گردش کردن پیاده رفتن
to go on foot پیاده رفتن
to walk . To go on foot. پیاده رفتن
to pad the hoof پیاده رفتن
to pad it پیاده رفتن
to pad aroad پیاده رفتن
to ride shanks's mare پیاده رفتن
shin پیاده وباسرعت رفتن
shins پیاده وباسرعت رفتن
pule باصدا حرکت کردن
disembarkation به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
detrain از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
overhauls پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhaul پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
interim overhaul پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
snickered باصدا خندیدن
snickers باصدا خندیدن
snicker باصدا خندیدن
crushes باصدا شکستن
snickering باصدا خندیدن
crushed باصدا شکستن
crush باصدا شکستن
slurp باصدا خوردن یا اشامیدن هش هش
slurped باصدا خوردن یا اشامیدن هش هش
slurps باصدا خوردن یا اشامیدن هش هش
vocalic مربوط به حرف باصدا
slurping باصدا خوردن یا اشامیدن هش هش
vocalical مربوط به حرف باصدا
grenadier سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
smack چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
pops باصدا ترکیدن برهن گذاردن
popped باصدا ترکیدن برهن گذاردن
smacked چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
smacks چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
pop باصدا ترکیدن برهن گذاردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
secondary landing منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
transit area منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
roll up پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
overhauling برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
overhauls سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauling سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhaul برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhaul سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
demodulation پیاده کردن
dismantle پیاده کردن
disembarking پیاده کردن
unset پیاده کردن
dismantling پیاده کردن
take down پیاده کردن
dismantled پیاده کردن
dismantles پیاده کردن
disembarked پیاده کردن
dismounting پیاده کردن
disembark پیاده کردن
dismount پیاده کردن
disassemble پیاده کردن
dismantlement پیاده کردن
disembarks پیاده کردن
set down پیاده کردن
dismounts پیاده کردن
pedestrianize پیاده روی کردن
dismantling پیاده کردن موتور
pedestrianized پیاده روی کردن
pedestrianizes پیاده روی کردن
pedestrianizing پیاده روی کردن
To implement a project. طرحی را پیاده کردن
dismantles پیاده کردن موتور
dismantled پیاده کردن موتور
setting out پیاده کردن نقشه
pedestrianised پیاده روی کردن
staking پیاده کردن مسیر
pedestrianises پیاده روی کردن
pedestrianising پیاده روی کردن
setting out پیاده کردن مسیر
pad پیاده سفر کردن
pads پیاده سفر کردن
disassembly پیاده کردن موتور
dismantle پیاده کردن موتور
dosmount command فرمان پیاده کردن
dismount پیاده کردن یا شدن
dismounting پیاده کردن یا شدن
dismounts پیاده کردن یا شدن
dismantled پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvages پیاده کردن کامل قطعات
dismounts پیاده کردن قطعات و وسایل
dismantling پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
dismantle پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismount پیاده کردن قطعات و وسایل
salvage پیاده کردن کامل قطعات
dismounting پیاده کردن قطعات و وسایل
removable قابل سوار و پیاده کردن
disassembly order روش پیاده کردن وسیله
dismantles پیاده کردن قطعات مونتاژ
debarkation تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
disassemble پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
removal از بین بردن برداشتن پیاده کردن
terminals محل پیاده وسوار کردن بارها
terminal محل پیاده وسوار کردن بارها
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
peg out کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
ramp محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
air landing پیاده شدن از راه هوا هوانشست کردن
administrative landing پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
take to pieces پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
doctrine اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrines اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
slants کج رفتن کج کردن
slant کج رفتن کج کردن
slanted کج رفتن کج کردن
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
unhorse از اسب افتادن یا پیاده شدن اسب را از گاری یا درشگه باز کردن
ship to shore حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
tractor group گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
mopping up پاک کردن رفتن
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
to take a walk گردش کردن یا رفتن
pierce رخنه کردن فرو رفتن
get off روانه کردن عقب رفتن از
pierces رخنه کردن فرو رفتن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
ducks زیر اب رفتن غوض کردن
put off تاخیر کردن طفره رفتن
set on پیش رفتن حمله کردن
to go along همراه رفتن همراهی کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
get on پیش رفتن کار کردن
duck زیر اب رفتن غوض کردن
to go on جلوتر رفتن سلوک کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
ducked زیر اب رفتن غوض کردن
get a wiggle on <idiom> عجله کردن با شتاب رفتن
duckings زیر اب رفتن غوض کردن
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
wastes بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
bypass از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassing از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypasses از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassed از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drift بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
to go places گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
drifted بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifts بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to abscond [from] <idiom> ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
march نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
sinuating حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
marched نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
marching نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
marches نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
lead the way <idiom> جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
To quicken ones pace . قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
turn out <idiom> بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to go one better برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com