English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (5 milliseconds)
English Persian
senior بالاتر بالارتبه
seniors بالاتر بالارتبه
Other Matches
forward tell انتقال دادن اطلاعات به ردههای بالاتر گزارش به مقام بالاتر
uppers بالارتبه
upper بالارتبه
superior مافوق بالارتبه
superiors مافوق بالارتبه
senior members اعضای بالارتبه یا ارشد
senior officers افسران ارشدیا بالارتبه
about بالاتر
overshoot بالاتر از حد
further up بالاتر
superior بالاتر
upper بالاتر
overshooting بالاتر از حد
overshoots بالاتر از حد
the above figures بالاتر
superiors بالاتر
above بالاتر
uppers بالاتر
higher بالاتر
above all بالاتر از همه
hereinabove بالاتر از این
over-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
above-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
above average <adj.> بالاتر از حد متوسط
the court above محکمه بالاتر
royalmast دکل بالاتر
parent directory دایرکتوری بالاتر
transcends بالاتر بودن
overshoots بالاتر زدن
transcend بالاتر بودن
overshooting بالاتر زدن
overshoot بالاتر زدن
superordinates شخص بالاتر
superordinate شخص بالاتر
transcended بالاتر بودن
transcending بالاتر بودن
above par بالاتر از بهای اسمی
hyperpyrexia درجه حرارت بالاتر از صد
Black will take no other hue. <proverb> بالاتر از سیاهى رنگى نیست .
evocation احاله بدادگاه بالاتر احضار
There is no colour beyond black . <proverb> بالاتر از سیاهى رنگى نیست .
evocations احاله بدادگاه بالاتر احضار
reserve buoyancy حجم بالاتر از خط ابخور ناو
critical altitude ارتفاعی که از ان بالاتر کاردستگاهها مختل میشود
channelled ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
to invoke a higher power به مقامی بالاتر رجوع کردن [برای کمک]
channeled ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
channels ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
channel ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
channeling ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
cabin supercharger کوپروسوری برای حفظ فشارکابین بالاتر از فشار محیط
cabin blower در بعضی هواپیماهاکوپروسوری برای حفظ فشارکابین بالاتر از فشار محیط
gale باد تند و سریع که درارتفاعات بالاتر از 02 متری سطح زمین میوزد
gales باد تند و سریع که درارتفاعات بالاتر از 02 متری سطح زمین میوزد
limiter وسیلهای که خروجی ان درازای همه ورودیهای بالاتر از حد معین ثابت است
cassion discase تغییرات عصبی ناشی ازکاهش فشار محیط در ارتفاع بالاتر از یک یا دو اتمسفر
passes یک دور حرکت در مسیرمسابقه اسکی روی اب انصراف از پرش برای انتخاب اندازههای بالاتر
braze welding جوشکاری در دمایی بالاتر از 054درجه سانتی گراد و پایین تراز نقطه ذوب قطعات
passed یک دور حرکت در مسیرمسابقه اسکی روی اب انصراف از پرش برای انتخاب اندازههای بالاتر
pass یک دور حرکت در مسیرمسابقه اسکی روی اب انصراف از پرش برای انتخاب اندازههای بالاتر
curie point دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
services توابعی که در یک لایه DSI برای استفاده در لایه بالاتر به کار می روند
flag rank افسر بالاتر از سروان افسر ارشد
LIM EMS استانداردی که حافظه جانبی بالاتر از کلید بایت را معرفی میکند. این حافظه فقط توسط برنامه هایی که خاص نوشته شده اند به کار می رود
speedy cut اسیب به عقب پای جلویی اسب بالاتر از سم با ضربه پای عقب
iron law of wage قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com