Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
Other Matches
to enter into p with another
باکسی شرکت کردن
illtreat
باکسی بد رفتاری کردن
to have an i. with any one
باکسی دیدار و گفتگو کردن
to play a trick on any one
زدن باکسی شوخی کردن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to keep up with a person
باکسی برابربودن
to turn on any one
باکسی بد شدن
to haunt with a person
باکسی ماندگارشدن
cozy up to (someone)
<idiom>
باکسی دوستی برقرارکردن
sympathy with any one
همدردی یاهمفکری باکسی
to keep pace with any one
باکسی برابرقدم زدن
to keep in touch with any one
باکسی تماس داشتن
take out
<idiom>
باکسی قرار گذاشتن
get in touch with someone
<idiom>
باکسی تماس گرفتن
got a thing going
<idiom>
باکسی نامزد شدن
handle with kid gloves
<idiom>
باکسی همکاری دقیق داشتن
to be of kinship with somebody
باکسی نسبت خویشاوندی داشتن
lose track of
<idiom>
ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
pick a quarrel
<idiom>
باکسی جنگ ودعوا راه انداختن
double up
<idiom>
اتاق خود را باکسی شریک بودن
to be even witn any one
انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
to get one's own back
تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to eat salt with a person
باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
to blow hot and cold
وقتی باکسی گرم گرفتن ووقتی سرد شدن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
work up
ترکیب کردن ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
frank
باطل کردن مصون ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
franker
باطل کردن مصون ساختن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
provide
میسر ساختن تامین کردن
provides
میسر ساختن تامین کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
franking
باطل کردن مصون ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
retards
کند ساختن معوق کردن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
retarding
کند ساختن معوق کردن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
retard
کند ساختن معوق کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
detected
کشف کردن نمایان ساختن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
please
خشنود ساختن کیف کردن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
recesses
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locate
مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
mirrors
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirrored
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
mirror
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
recess
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
fulcrum
تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
visualizes
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualized
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
traumatised
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com