Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (22 milliseconds)
English
Persian
shoo
باکیش فرار دادن
shooed
باکیش فرار دادن
shooing
باکیش فرار دادن
shoos
باکیش فرار دادن
Other Matches
give out
<idiom>
اجازه فرار دادن
To turn tail . To show a clean pair of heels .
فرار را بر قرار ترجیح دادن
lamming
فرار کردن گریختن فرار
lam
فرار کردن گریختن فرار
lams
فرار کردن گریختن فرار
desert
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserting
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
drives
فرار گل زن
scape
فرار
breakaway
فرار
escapes
فرار
mercurial
فرار
drive
فرار گل زن
defection
فرار
escaping
فرار
volatile
فرار
evasive
فرار
loup
فرار
subtile
فرار
escape
فرار
to take flight
فرار
leg bail
فرار
transgressor
فرار و
bridge escape
فرار از پل
escapement
فرار
escaped
فرار
get away
<idiom>
فرار کردن
to run away
فرار کردن
scape
فرار کردن
escaping
فرار کردن
getaways
گریز فرار
getaway
گریز فرار
escaped
گریز فرار
escapes
فرار کردن
escaped
فرار کردن
escape
گریز فرار
escape
فرار از خاک
escape
فرار کردن
flight of capital
فرار سرمایه
escapes
فرار از خاک
escapes
گریز فرار
fugitiveness
تمایل به فرار
escape hatch
دریچه فرار
escapable
فرار کردنی
hot money
پول فرار
escaped
فرار از خاک
escapism
فلسفه فرار
scudding
فرار از باد
flees
فرار کردن
fleeing
فرار کردن
get away
فرار برو
escape velocity
سرعت فرار
escape trunk
دهلیز فرار
escape mechanism
وسیله فرار
flee
فرار کردن
fugitively
بطور فرار
scape of molecules
فرار ملکول ها
skedaddle
فرار کردن
skip of the mat
فرار از تشک
fled
فرار کرده
escaping
گریز فرار
escaping
فرار از خاک
scape
وسیله فرار
absconds
فرار کردن
centrifugal
فرار از مرکز
capital flight
فرار سرمایه
loup
فرار کردن
luft
خانه فرار
nonvolatile
غیر فرار
postern
راه فرار
abscond
فرار کردن
absconded
فرار کردن
absconding
فرار کردن
brain drain
فرار مغزها
I made good my escape .
موفق به فرار شد
volatility product
فراورده فرار
volatility product
محصول فرار
escapologists
اهل فرار
jailbreaks
فرار از زندان
jailbreak
فرار از زندان
trailing edge
لبه فرار
volatile file
فایل فرار
volatile file
پرونده فرار
volatile memory
حافظه فرار
volatile storage
انباره فرار
volatile storage
حافظه فرار
flyaway
فرار فراری
desertion
فرار بیوفایی
tax evasion
فرار از مالیات
desertion
فرار از خدمت
bolt-holes
راه فرار
bolt-hole
راه فرار
volatile compound
ترکیب فرار
scarpered
فرار کردن
scarper
فرار کردن
guys
فرار گریز
guy
فرار گریز
escapologist
اهل فرار
to elope
فرار کردن
to run away
فرار کردن
to run off
فرار کردن
fugitive
ناپایدار فرار
fugitives
ناپایدار فرار
scarpers
فرار کردن
scarpering
فرار کردن
To beak jail .
از زندان فرار کردن
fly
گریختن از فرار کردن از
breach of prison
جرم فرار از زندان
nonvolatile storage
حافظه غیر فرار
They escaped under cover of darkness.
درتاریکی شب فرار کردند
tax evasion
فرار از پرداخت مالیات
bleeds
فرار کردن یک سیال
elopes
فرار کردن با معشوق
eloping
گریختن فرار کردن
eloping
فرار کردن با معشوق
eloped
فرار کردن با معشوق
eloped
گریختن فرار کردن
turn tail
<idiom>
فرار از خطر یا مشکل
flight square
خانه فرار شطرنج
give someone the slip
<idiom>
از کسی فرار کردن
elope
گریختن فرار کردن
skulks
از زیرمسئولیت فرار کردن
skulking
از زیرمسئولیت فرار کردن
elope
فرار کردن با معشوق
skulked
از زیرمسئولیت فرار کردن
blockages
راه فرار را بستن
blockage
راه فرار را بستن
He ran away from scool .
از مدرسه فرار کرد
elopes
گریختن فرار کردن
volatile oils
روغنهای فرار یا بخارشدنی
skulk
از زیرمسئولیت فرار کردن
tax loopholes
روزنههای فرار مالیاتی
bleed
فرار کردن یک سیال
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
To block the escape routes.
راههای فرار را مسدود کردن
kick
فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
skirl
بسرعت باد فرار کردن
kicks
فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
kicking
فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
photonegative
فرار کننده ودوشونده از نور
preconcert
قبلا فرار ومدار گذاردن
transaction in order
معامله به قصد فرار از دین
kicked
فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
malingering
تعارض به منظور فرار ازخدمت
to overrun one's creditors
از دست بستانکاران فرار کردن
bolts
فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolting
فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolted
فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolt
فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
Tell me how you escaped?
بگو ببینم چطور فرار کردی ؟
escapes
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaping
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escape
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
Tell me hpw you escaped.
برایم بگه چطور فرار کردی
escaped
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
zapp flap
شکل ابتدائی فلپهای لبه فرار
make a run for it
<idiom>
برای نجات جان فرار کردن
draft dodger
کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
draft dodgers
کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
boat people
پناهندگانی که با قایق از کشور خود فرار کنند
escapism
خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
escapades
فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
fire escapes
پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
fire escape
پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
I ran away lest I should be seen .
فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
to escape with nothing more than/just a fright
از دست چیزی فقط با وحشت فرار کردن
escapade
فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
static
حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
shunpike
جاده فرعی برای فرار ازپرداخت عوارض راه
negligent escape
فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
Emergeny exit .
پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
cold
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
choke ring
رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
evasion and scape
تاکتیک فرار از اسارت واجتناب از دستگیری مجدد به وسیله دشمن
evading
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evaded
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evade
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
colds
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
coldest
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
colder
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
This is an elusive word .
این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
capacitor
وسیلهای با فرفیت خیلی بالا و کوچک که میتواند برای قط عات RAM فرار
cores
1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
escapism
هر روش فکری که متضمن عزلت و گوشه گیری و فرار از فعالیتهای اجتماعی باشد
core
1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
push up stack
سیستم صف ذخیره سازی موقت که آخرین موضوع اضافه شده در انتهای لیست فرار می گیرد
tabbed flap
فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
jet flap
فلپی که جریان هوا یاگازهای پر انرژی خارج شده در امتداد لبه فرار از روی ان عبور میکنند
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
red herrings
شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herring
شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
anti servo tab
بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
acrylic lacquer
لاک های اکریلیک که دارای حلال های بسیار فرار بوده و برای پرداخت سطح هواپیما بکار میرود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com