English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 242 (3 milliseconds)
English Persian
I cant do business with him . با او معامله ام نمی شود
Search result with all words
swap معامله پایاپای
swapped معامله پایاپای
swaps معامله پایاپای
swopped معامله پایاپای
swopping معامله پایاپای
swops معامله پایاپای
treatment طرز عمل معامله
treatments طرز عمل معامله
truck معامله کردن
truck معامله خرده ریز بارکش
truck معامله
trucked معامله کردن
trucked معامله خرده ریز بارکش
trucked معامله
trucking معامله کردن
trucking معامله خرده ریز بارکش
trucking معامله
trucks معامله کردن
trucks معامله خرده ریز بارکش
trucks معامله
tenor بازاری که در ان معامله برای اینده صورت می گیرد
tenors بازاری که در ان معامله برای اینده صورت می گیرد
correspondent مکاتبه کننده طرف معامله
correspondents مکاتبه کننده طرف معامله
intercourse مراوده معامله
dealing خریدوفروش و معامله
dealing داد و ستد معامله
dealing معامله
deal حد معامله کردن
deal معامله داد و ستد
deal معامله کردن
deals حد معامله کردن
deals معامله داد و ستد
deals معامله کردن
performance انشاء معامله
performances انشاء معامله
collective bargaining معامله جمعی
operate به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
option اختیار معامله
options اختیار معامله
chap معامله کردن
reciprocity معامله بمثل
reciprocity معامله به مثل
transaction معامله
sell معامله
selling معامله
sells معامله
dealt حد معامله کردن
reciprocate معامله بمثل کردن
reciprocate معامله متقابله کردن
reciprocated معامله بمثل کردن
reciprocated معامله متقابله کردن
reciprocates معامله بمثل کردن
reciprocates معامله متقابله کردن
sell out معامله کردن
sell-out معامله کردن
sell-outs معامله کردن
transact معامله کردن
transacted معامله کردن
transacting معامله کردن
transacts معامله کردن
negotiate وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiated وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiates وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiating وارد معامله شدن انتقال دادن
bargain معامله
bargain قرارداد معامله خرید ارزان
bargain قرارداد معامله بستن
bargain چانه زنی در معامله
bargain معامله باصرفه
bargain معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargain چانه زنی در معاملات معامله
bargained معامله
bargained قرارداد معامله خرید ارزان
bargained قرارداد معامله بستن
bargained چانه زنی در معامله
bargained معامله باصرفه
bargained معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargained چانه زنی در معاملات معامله
bargaining معامله
bargaining قرارداد معامله خرید ارزان
bargaining قرارداد معامله بستن
bargaining چانه زنی در معامله
bargaining معامله باصرفه
bargaining معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargaining چانه زنی در معاملات معامله
bargains معامله
bargains قرارداد معامله خرید ارزان
bargains قرارداد معامله بستن
bargains چانه زنی در معامله
bargains معامله باصرفه
bargains معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargains چانه زنی در معاملات معامله
venture مخاطره معامله قماری
venture معامله قماری
ventured مخاطره معامله قماری
ventured معامله قماری
ventures مخاطره معامله قماری
Other Matches
package deal معامله کلی معامله چکی
package deals معامله کلی معامله چکی
futures goods کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
fradulent conveyance معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
negotiations معامله
negotiation معامله
transactions معامله
transactor معامله گر
treament معامله
truckman معامله گر
penny worth معامله
unconscionable bargain معامله نامعقول
unauthorized transaction معامله فضولی
negotiable قابل معامله
package deal معامله یکجا
package deals معامله یکجا
valid transaction معامله صحیح
merchantable قابل معامله
arbitrage معامله به سود
venturing معامله قماری
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
speculative معامله قماری
ventures معامله قماری
negotiator طرف معامله
to make a market of معامله کردن
to do business معامله کردن
terms of trade شرایط معامله
spot transaction معامله نقدی
short sale معامله سلف
retorsion معامله به مثل
reciprocation معامله متقابله
forward purchase معامله سلف
reciprocal treatment معامله متقابله
private treaty معامله خصوصی
hedgehoggy سخت معامله
invitation to treat دعوت به معامله
not negotiable غیرقابل معامله
to take معامله قماری
forward dealing معامله به وعده
fictitious transaction معامله صوری
negotiators طرف معامله
treater طرف معامله
transaction on change معامله در بورس
an nucertain transaction معامله غرری
truckage مبادله معامله
arbitrage معامله با منفعت
barterer معامله گر پایاپای
cause of a transaction جهت معامله
reason for a transaction جهت معامله
credit sale اعتبار در معامله
dealing in futures معامله سلف
do business معامله کردن
strike a bargain معامله کردن
trade in for معامله کردن
object of transaction مورد معامله
play fair مردانه معامله کردن
A cash ( credit ) transaction . معامله نقدی ( اعتباری )
negotiable instruments اسناد قابل معامله
She gave me a raw deal . بامن بد معامله کرد
lay one's cards on the table <idiom> صادقانه معامله کردن
negotiatory مبنی بر معامله یا گفتگو
negotiable instrument سند قابل معامله
She kept on and on . She simply wouldnt let go . مگرول کن معامله بود !
negotiating bank بانک معامله کننده
to declare off قطع معامله کردن با
to deal in futures معامله سلف کردن
to deal in futures معامله پیش کردن
to buy a pig in a poke معامله سربسته کردن
to take مخاطره معامله قماری
sale short معامله سلف کردن
To clinch(close,finalize)a deal. معامله یی را جوش دادن
retail trade معامله بصورت جزئی
barters پایاپای معامله کردن
cancellation of bargain اقاله کردن معامله
venturing مخاطره معامله قماری
black markets دربازارسیاه معامله کردن
bartering پایاپای معامله کردن
bartered پایاپای معامله کردن
barter پایاپای معامله کردن
black market دربازارسیاه معامله کردن
commercial intercourse معامله یا مراوده بازرگانی
to carry out a transaction معامله ای انجام دادن
declare off قطع معامله کردن
deal in futures معامله سلف کردن
course of dealing زمان انجام معامله
contango با وعده معامله کردن
conditions of sale شرایط اساسی معامله
vender's lien حق حبس بایع در معامله اراضی
There is quite a discrepancy فرق معامله زیاد است
He gave me a square deal . بامن منصفانه معامله کرد
plaza بازار میدان محل معامله
transaction in order معامله به قصد فرار از دین
closing prices اخرین قیمت معامله شده
passing off به اسم دیگری معامله کردن
parties to the contract طرفین معامله یاتعهد متعاهدین
negotiating bank بانکی که اسناد را معامله میکند
Don pulled the rug out from under me in my deal with Bill Franklin. دان معامله من و بیل فرانکلین را به هم زد.
merchandies معامله کردن کالای تجارتی
marketable securities اوراق بهادار قابل معامله
barter away تجارت یا معامله پایاپای کردن
spot price بهای جنس در معامله نقدی
countering ضربت متقابله معامله به مثل
counter ضربت متقابله معامله به مثل
the two books are a like با هردو یک جور معامله کردم
bootleg معامله قاچاقی انجام دادن
countered ضربت متقابله معامله به مثل
to give somebody an ultimatum به کسی آخرین پیشنهاد را دادن [در معامله ای]
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
to come away empty-handed با دست خالی [معامله ای را] ترک کردن
drive a hard bargain <idiom> انعقاد معامله بودن هیچ سودی
counter جواب دادن معامله بمثل کردن با
countered جواب دادن معامله بمثل کردن با
private treaty معامله کالا یا توافق فروشنده وخریدار
countering جواب دادن معامله بمثل کردن با
Did you make any profit in this deal ? آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
To clinch (close)the deal. معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
To buy a pig in a poke. چشم بسته معامله ای را انجام دادن
I clinched a lucrative deal. معامله چربی ( شیرینی ) انچام دادم
Did you get anything out of this deal ? دراین معامله چیزی گیرت آمد ؟
to negotiate [about; on; for] something [with somebody] گفتگو و معامله کردن [با کسی درباره چیزی]
This shop deals in goods of all sorts . دراین مغازه همه چیز معامله می شود
A lucrative affair [deal] لقمه چرب ونرم [کار یا معامله پردرآمد]
dicker مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
Clinch the deal while the concerned party is stI'll keen تا طرف گرم است معامله را انجام بدهید
universal provider سوداگری که در همه چیزیادرکالاهای گوناگون معامله میکند
arm's length مستقل و برابر بودن طرفها [یا شرکتها] در معامله ای [اقتصاد]
Shoppers were scrambling to get the best bargains. خریداران تقلا می کردند بهترین معامله را داشته باشند.
complete transaction معامله قطعی و تمام شده که دنباله نخواهد داشت
futures قرارداد معامله سهام یا کالا بمنظور تحویل در اینده
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
stake holder کسی که پول شرط بندی یاثمن معامله را به او می سپارند
overtrading بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
seller's market بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
at owner's risk معامله با قید این که هر گونه خسارت به عهده صاحب جنس باشد
letter of intent تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
delivered duty paid یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کلیه اقدامات لازم از جمله پرداخت عوارض را بعمل اورده و کالای مورد معامله را در محل خریدار به اوتحویل میدهد
plain dealing معامله راست حسینی راست باز
cambridge equation نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
root of title منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com