Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 282 (45 milliseconds)
English
Persian
pinpoint
با دقت اشاره کردن به
pinpointed
با دقت اشاره کردن به
pinpointing
با دقت اشاره کردن به
pinpoints
با دقت اشاره کردن به
Search result with all words
cue
: اشاره کردن راهنمایی کردن
cues
: اشاره کردن راهنمایی کردن
abode
اشاره کردن
abodes
اشاره کردن
motion
اشاره کردن
motioned
اشاره کردن
motioning
اشاره کردن
motions
اشاره کردن
refer
اشاره کردن نشان کردن
referred
اشاره کردن نشان کردن
refers
اشاره کردن نشان کردن
glance
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glanced
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glances
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
beckon
اشاره کردن
beckoned
اشاره کردن
beckoning
اشاره کردن
beckons
اشاره کردن
mention
اشاره کردن
mentioning
اشاره کردن
mentions
اشاره کردن
implies
اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply
اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying
اشاره داشتن بر اشاره کردن
wink
باچشم اشاره کردن
winked
باچشم اشاره کردن
winking
باچشم اشاره کردن
winks
باچشم اشاره کردن
infer
اشاره کردن بر
inferred
اشاره کردن بر
inferring
اشاره کردن بر
infers
اشاره کردن بر
suggest
اشاره کردن بر
suggested
اشاره کردن بر
suggesting
اشاره کردن بر
suggests
اشاره کردن بر
nudge
اشاره کردن
nudged
اشاره کردن
nudges
اشاره کردن
nudging
اشاره کردن
hint
اشاره کردن
hinted
اشاره کردن
hints
اشاره کردن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
insinuate
داخل کردن اشاره کردن
insinuated
داخل کردن اشاره کردن
insinuates
داخل کردن اشاره کردن
chain
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chains
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
point
اشاره کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
allude
اشاره کردن
alluded
اشاره کردن
alludes
اشاره کردن
alluding
اشاره کردن
innuendo
اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendoes
اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendos
اشاره تلویحا اشاره کردن
connote
اشاره ضمنی کردن
defect skipping
روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
pull down menu
فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
to bechon to a person to come
اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
to make a motion
اشاره کردن
to throw out
اشاره کردن
tuch
اشاره کردن
To cry wolf .
آی گرگ آی گرگ کردن ( اشاره بداستان چوپان دروغگه )
to touch on
اشاره کردن
to touch upon
اشاره کردن
to bring up
اشاره کردن
to raise
اشاره کردن
to point to something
به چیزی اشاره کردن
to smack of something
<idiom>
اشاره کردن
[اصطلاح مجازی]
Other Matches
circular
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
gestured
اشاره
gesture
اشاره
warning
اشاره
manifesting
اشاره
pointers
اشاره گر
manifests
اشاره
action
اشاره
manifested
اشاره
manifest
اشاره
slur
اشاره
slurs
اشاره
warnings
اشاره
intimations
اشاره
pointer
اشاره گر
in reference to
با اشاره به
intimation
اشاره
slurred
اشاره
mention
اشاره
inking
اشاره
prompting
اشاره
gesturing
اشاره
insinuative
اشاره
tip
اشاره
promptings
اشاره
nutation
اشاره با سر
slurring
اشاره
actions
اشاره
beck
اشاره
mentioning
اشاره
symbol
اشاره
mentions
اشاره
with reference to
با اشاره به
indication
اشاره
inkling
اشاره
allusion
اشاره
beckoning
اشاره
beckons
اشاره
hints
اشاره
cell pointer
اشاره گر سل
suggestions
اشاره
referrals
اشاره
hinted
اشاره
implication
اشاره
hint
اشاره
referral
اشاره
allusions
اشاره
beckoned
اشاره
insinuation
اشاره
beckon
اشاره
references
اشاره
suggestion
اشاره
reference
اشاره
implications
اشاره
sign language
مکالمه با اشاره
sign language
زبان اشاره
demonstrative
اسم اشاره
cheep
اشاره مختصر
demonstrative
صفت اشاره
gesticulations
اشاره با سر و دست
sign languages
مکالمه با اشاره
sp
اشاره گرپشته
suggestive
اشاره کننده
flag wagging
اشاره باپرچم
hand gesture
اشاره دست
short notice
باکوچکترین اشاره
symbol
رمز اشاره
gest
قیافه اشاره
gesticulation
اشاره با سر و دست
cheep
اشاره مختصرکردن به
pointing device
دستگاه اشاره گر
insinuatingly
اشاره کنان
insinuated
به اشاره فهماندن
record printer
اشاره گر رکورد
suggestible
اشاره کردنی
indicatively
بطور اشاره
allusive
اشاره کننده
indicant
اشاره نما
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که اشاره شد
that
اشاره بدور
as already mentioned
<adv.>
همانطور که اشاره شد
sign languages
زبان اشاره
ensign
اشاره دسته
insinuates
به اشاره فهماندن
ensigns
اشاره دسته
insinuate
به اشاره فهماندن
signalled
با اشاره رساندن
signaled
با اشاره رساندن
eyewink
اشاره با چشم
signal
با اشاره رساندن
stack pointer
اشاره گر پشته
modally
با اشاره بوجه
d. adjective
صفت اشاره
d. pronoun
ضمیر اشاره
signaller
اشاره کننده
geste
قیافه اشاره
adumbrative
اشاره کننده
pointer chasing
تعقیب اشاره گرها
he aimed it at me
اشاره اش بمن بود
to make a gesture of apology
با اشاره معذرت خواستن
contra indicate
اشاره برخلاف داشتن
impilcative
اشاره کننده رساننده
pointer chain
زنجیر اشاره گرها
he gave me a sign to go
اشاره کرد که بروم
byword
اشاره یانگاه مختصر
bywords
اشاره یانگاه مختصر
symbol
رمز اشاره شاخص
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
connotative
اشاره ضمنی کننده
he was signalled to go
باو اشاره شد که برود
implicit
اشاره شده مفهوم
expressive
حاکی اشاره کننده
he was motioned to go
باو اشاره شد که برود
insinuative
اشاره کننده خود جا کن
above noted
بالا اشاره شده
insinuator
چاپلوس اشاره کننده
gesticulator
اشاره کننده با سر و دست
poniter
عقربک اشاره کننده
the question referred to above
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
gesticulative
وابسته به اشاره با سرو دست
indicative
خبر دهنده اشاره کننده
stacked
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
undemonstrative
فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
stacks
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
to tip one the wink
با اشاره چشم چیزی رابکسی رساندن
stack
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
determinative
اسم اشارهء صفت یا ضمیر اشاره
determiners
مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
biased
داده یا رکوردی که به انتها اشاره میکند
determiner
مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
i waved him nearer
با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
With a long face .
با لب ؟ لوچه آویزان ( اشاره به ناکامی وعدم موفقیت )
ring
لیست داده که آخرین عنصر آن به اولین اشاره کند
freddie
اشاره به ایستگاه یا یکان کنترل کننده در درگیریهای هوایی
pointer
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
indegree
تعداد لبههای جهت دار که به سمت یک گره اشاره میکند
pointers
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
cue
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
cues
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
nil pointer
اشاره گری که برای بیان انتهای یک لیست پیوندی بکارمی رود
k
به هنگام اشاره به فرفیت با مسامحه می توان معادل 4201 دهدهی دانست
bubble help
خط ی روی صفحه نمایش برای نشان دادن آنچه شما به آن اشاره می کنید
Gezellig
<adj.>
دنج دلپذیر راحت. اشاره ضمنی به زمانی که با عزیزان بعد از چند وقت دوری میگذرانید.
absolute address
مرجع صفحه گسترده که همیشه به یک خانه اشاره میکند حتی اگر به محل دیگر کپی شود
processor bound
اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
bourgeois
<adj.>
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
yalta conference
م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
forward pointer
اشاره گری که محل داده بعدی در یک ساختار داده را بیان میکند
threads
ساختاری که در آن هر گره اشاره گری به گره دیگر دارد
thread
ساختاری که در آن هر گره اشاره گری به گره دیگر دارد
As stated above.
همانطور که دربالاآمده است ( اشاره شده است )
hottest
کلمهای در متن نمایش داده شده که در صورتی که نمایشگر به آن اشاره کند یا آنرا انتخاب کند کاری انجام میدهد
hotter
کلمهای در متن نمایش داده شده که در صورتی که نمایشگر به آن اشاره کند یا آنرا انتخاب کند کاری انجام میدهد
hot
کلمهای در متن نمایش داده شده که در صورتی که نمایشگر به آن اشاره کند یا آنرا انتخاب کند کاری انجام میدهد
addressing
روش آدرس دهی به داده که در آن اولین دستورالعمل به آدرس اشاره میکند که حاوی آدرس دوم است
indirect
روش آدرس دهی داده که اولین دستور به آدرس اشاره میکند که حاوی آدرس دوم است
sets of bill
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
designative
اشاره کننده تعیین کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
with reference to letter no
با اشاره بنامه شماره ....عطف بنامه .......نسبت بنامه ......
referring to your letter of
با اشاره بنامه .......عطف بنامه ....... راجع بنامه .......
hands of Fatima
طرح دستان فاطمه
[نوعی فرش محرابی که در آن دو نگاره کف دست استفاده می شود و جلوه ای از حالت سجود یک مسلمان و اشاره به اصول دین را نشان می دهد. این طرح بیشتر مربوط به قفقاز و شرق ترکیه بوده است.]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com